ای بهترین من !

نوشته شده توسط حامد 67 نمایش

سلام نازترین ! توی خونه نشستم ، خیره و مات و منگم ، منتظره یک پیام ، به انتظار زنگم ، خیره شدم به بیرون ، مثل قدیم دوباره ، به ماه نقره ای و ، درخشش ستاره ، یک شب تاریک و سرد ، چیزی دیگه نداره ، غیره ماه و ستاره ، چی ارمغان بیاره ؟ ، خاطره ی من از این ، شب های منحوس و تار ، توهم و خیاله ، با دوتا چشم بیدار ، زنگ پیامی به گوش ، نمی رسه ولی من ، به انتظار نشستم ، تا ببینم که بعدا ، میشه تو رو ببینم ؟ ، بشنوم از صداتو ، کنار تو بشینم ؟ هان ؟ میشه ؟!

خب باز اومدم ! یکی از دلایلی که باعث میشه من این روزا درست حسابی آپدیت نباشم اینه که به هرحال مسائل انگیزشی خیلی برای نوشتن مهمه و من وقتی می بینم آنچنان بازدیدکننده و کامنت گذار ندارم بالطبع سست میشم. اگه این مشکل گوگلی سایت حل می شد قطعا من هفته ای دوبار آپدیت می کردم اما الان احتمالا این آخرین پستی خواهد بود که تا دو هفته دیگه از نظر میگذرونین. علتش هم شروع امتحاناس. اما یه پروژه ی جالب دارم که اگه تا ده روز آینده سایت به حالت نرمال برنگرده و دوستان همکاری کنن اجراییش می کنم که البته این به ضرر من و به نفع شماست.

اما قضیه ی این پست از اونجایی شروع شد که من همینجوری داشتم با خودم فکر می کردم که مهمترین عضو بدن مغزه یا قلب ؟ در همین افکار بودم که زدم تو فاز مکاشفت و مراقبت و کم مونده بود برسم به عرش که یهو خوابم برد. اینکه چی خواب دیدم و خواب کیو دیدم چندان برای شما اهمیتی نداره اما بعد از بیدار شدنم به این نتیجه رسیدم که قلب برای این می زنه که مغز زنده باشه وگرنه به هیچ درد دیگه ای نمی خوره بنابراین مغز مهمترین عضو بدنه.

کلا به این ترین ها علاقه ی خاصی داشتم. از دوران طفولیت این شور و اشتیاقو از خودم بروز می دادم و یه کتاب گیتاشناسی بود که آمار کشورا رو درآورده بود و من همشو از بر بودم. چندسال پیش هم از نمایشگاه ، کتاب رکوردای گینسو خریدم. الانم همینطوریه و من ارادت ویژه ای به ترین ها دارم و برای اینکه بفهمم چی به چی و کی به کیه باید آمار همه چیزو داشته باشم. البته به خاطر این اخلاقم برخی دوستان از من ابراز انزجار می کنن و با بیان این جمله که بسه دیگه مارو سرویس کردی بابا ، اعتراض خودشونو نشون میدن. حالا بریم یه چندتا ترین رو بررسی کنیم.

شاید مهمترین و اصلی ترین مسابقه ی بشر تو معروف ترین شدن باشه. بعدش هم احتمالا زیباترین. حالا این وسط یه خاطره بگم. یادمه حدود یه سال پیش یکی از وبلاگایی که درباره دانشگاه مطلب می نوشت ، یه پستی رو با این مضمون منتشر کرد که کی تو دانشگاه از همه خوشگلتر و خوش تیپ تره. اینکه یکی دیگران رو بدون اجازه به مسابقه بذاره شاید کار درستی نباشه اما فوق العاده جذابه. حتی منم قصد داشتم با شرایط امنیتی و خاصی به این موضوع بپردازم ولی با خودم گفتم که کاری چیپ تر و سخیف تر از این نیست. مثلا  اگه بگم بامعرفت ترین بچه کیه شاید یه مقدار سنگین تر باشه. به هرشکل تو این مسئله به این نتیجه رسیدم که دانشجوهای دختری که تو ساختمون فنی سابق حضور به هم رسوندن خیلی داف تشریف دارن و برنده ی جایزه ی زیبایی شدن که از همینجا بهشون تبریک میگم. اما خوشگلی با این همه گه مالی و آرایش چه فایده ای داره ؟ اصلا این همه آرایش و آلایش واسه چیه ؟ برای کی این همه می مالی ؟ یادمه سایت اورکات به کسایی که تو لیست دوستاشون بیشترین جنس مخالف حضور داشت و طرف ارتباط زیادی با اجناس مخالفش به هم زده بود درجه ای می داد با عنوان س*کـ سی  که با قلبای صورتی مشخصش می کرد. این قضیه هم همچین حالتی داره. اتفاقا خیلی جالبه که بعضی دخترا چقدر شاد میشن وقتی پسرا بهشون میگن سـ ک*سی !

اگه پیگیر مطالب سایت باشین به یاد میارین که من یه تئوری معرفی کردم به اسم تئوری پیش فرض که مو لای چرخش نمی رفت. الان هم یه نظریه ی دیگه میدم که نمی دونم قبلا کسی مطرحش کرده باشه یا نه. اسمشو گذاشتم نظریه رشد . این ایدئولوژی! میگه که همیشه پیشرفت تو یه کاری ابتدا آسون و سریعه و بعد کند و سخت میشه. تو هر زمینه ای هم صادقه. مثلا توی علم. اولش اونقدر علوم و منابع مختلف هست که هرچی دنبالش بری می بینی بازم هست. اما کم کم به یه جایی می رسی که ادامه دادن خیلی سخت میشه و دیگه هیچ منبعی وجود نداره و خودت باید دنبال کشفش بری. البته منظورم از علم یه شاخه ای از اونه.

بعضی از ترین ها نسبی هستن. مثلا میگن فلانی وحشی ترین آدم روی زمینه. یا مثلا یه استادی میگه من نفر اول فلان علمم. یا برای مثال یکی ادعا می کنه بابای من مردترین مرد دنیاس. پس با این حساب منم باحال ترین وبلاگ نویسم. احمدی نژادم بهترین سیاستمداره. بعضی دیگه از ترین ها قطعی اند. مثل قد و وزن و همین شعر و ورایی که تو گینس هست.

ضمن عذرخواهی از تمامی دوستان ، خدمتتون عرض کنم که این پستو صرفا برای خالی نبودن عریضه نوشتم و موضوعات خیلی جالبی دارم که با این وضعیت اصلا دوست دارم فعلا درباره اشون مطلب بنویسم تا ببینیم در روزای آینده چه اتفاقایی می افته. خب دیگه خداحافظ.

چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۸۸

وجودشو داری ؟

نوشته شده توسط حامد 40 نمایش

برنامه نود …

واعظ آشتیانی بعد از یک ساعت و نیم حرف زدن : ببخشید من حواسم نبود که استاد نصیرزاده هم تو استودیو وجود دارن.

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۸۸

چیزی نگو

نوشته شده توسط حامد 202 نمایش

سلام راه راه ! توی خونه نشستم ، گوش می کنم به آهنگ ، صدای دیس دیس و بوم ، درینگ درینگ و دنگ دنگ ، چرا نمیشم آروم ؟ ، با این همه موزیک و ، خواننده های الدنگ ، چرا نمیده حالی ، به ذهن و روح خسته ام ، اثر نداره حتی ، به قامت شکسته ام ، دلم میخواد سکوت و ، هوای بارونی و ، یک شب تاریک و خیس ، دلم میخوادش تو رو ، تویی که تو زیبایی ، برام شدی یه تندیس ، نوای آسمونیت ، تو رویای شبامه ، صدای زیر و نابت ، با هر صدا باهامه ، فقط نذار دلخوشیم ، حالت شَک بگیره ، عشق سفید قلبم ، سیاه شه لک بگیره !!

اگه از این هوای گرفته و آلوده میخوای فرار کنی ، اگه از اینکه پشت در وایستی خسته شدی ، اگه از ساعت ده صبح تا شش شب به دلایل دلنشین علافی ، اگه هنوز به یاد تو چشمامو رو هم میذارم اگه تو حسرتت هنوز هزار و یک غصه دارم ، اگه از مهمونی رفتن به کلاسایی که از استادشون متنفری خسته ای ، اگه ترم تموم شده و دو هفته دوستان و رفیقان و عزیزتو نمی بینی باید خدمتت عرض کنم که زیاد خودتو ناراحت نکن چون که روزای بدتری هم در راهه !

با اینکه حساسیت من دیروز به اوج خودش رسیده بود اما فعلا از ذکر جزئیات صرف نظر می کنیم. ولی جریان این پست چیه ؟

خب یکی از دوستان که از قضا یکی از نویسنده های سایت هم هست چندی پیش یه آهنگی رو از خودش منتشر کرد که به عقیده ی بنده ماکت بود اما خودش میگه که دموی آهنگه. البته ماکت و دمو خیلی با هم فرق می کنن. قبل از توضیحات اضافی اول آهنگو دانلود کنین :

دانلود آهنگ چیزی نگو از مهرداد امینی . حجم : ۱.۵ مگابایت

از نکات قابل توجه اینه که حقیقتا من تو هیچ آهنگی نشنیدم که اولش اسم ترانه سرا رو بگن. به هرحال این هم در نوع خودش بدعتیست. از کار کاملا مشخصه که وقت زیادی روش گذاشته نشده و شعر و تنظیمش چندان قوی نیست مخصوصا تنظیمش که واقعا در سطح پایینیه و اگه یکی این کارو گوش بده میگه خواننده تصنیف خونده نه یه آهنگ پاپ . به هر تقدیر جا برای کار هست و اگه وقت و هزینه ی بیشتری صرف بشه قطعا آهنگای بهتری هم از این دوستمون بیرون میاد.

اما تیم تحقیقاتی و مبارزه با جرایم سایبری هیمرا برای روشن شدن ابعاد این فاجعه دست به کار شد و قبل از بررسی ، مصاحبه ای رو با مدیر شرکت نیک آهنگ ابتر انجام داد که در زیر به خلاصه ای از اون توجه می کنیم :

مهرداد (خواننده) - علی (اسپانسر)

خبرنگار : سلام آقای مهندس ! می خواستم ازتون سوال کنم که چی شد از مدیریت ورزش رو به مدیریت فرهنگی آوردین ؟

علی : والا حقیقتش هرچی تو ورزش هزینه کنی ضرره. من کلی تو باشگاه از جیب خوردم ، گلم خوردم فحشم خوردم.

خبرنگار : حالا نظرتون درباره این پروژه ی جدید چیه و اگه ممکنه صرفا نقد و سختی های کار رو بیان کنین.

علی : خب من تو باشگاه تجربه های خوبی کسب کردم و می خواستم با تمام قدرت وارد کار بشم. بخاطر همین بودجه ی کلونی رو به این شرکت هنری تزریق کردم.

خبرنگار : حدودا چقدر ؟

علی : یک و نیم. هزار و پونصد تومن.

خبرنگار : آهان پس واسه همینم هست که تنظیم کار اینقدر سطحی شده.

علی : نخیر اصلا اینطور نیست. ما به چند تا از تنظیم کننده های مشهور مثل سیروان ، نیما وارسته ، حسین علیزاده و بابک بیات و جواد شمقدری سفارش کار دادیم . بعد هرکدوم از اونا یه تنظیم برای آهنگ انجام دادن و آخرش این تنظیم انتخاب شد.

خبرنگار : حالا تنظیم بالاخره کار کیه ؟

علی : کار خودمه. اگه آلبوم بیاد بیرون می بینین که اسم منو همه جاش نوشته.

خبرنگار : خب من برای شما آرزوی توفیق و روزافزون دارم. فقط یه سوال دیگه. اگه این کار هم برای شما سود نداشت چیکار میخواین بکنین ؟

علی : می زنم تو کار تولیدی کیف و کفش.

اما برای روشن تر شدن هرچه بیشتر موضوع قصد داشتیم با صاحب اثر هم گفتگویی داشته باشیم که به علت اینکه امسال سال اصلاح الگوی مصرفه و باید لامپ اضافی رو خاموش کرد ، از مصاحبه امتناع ورزید و فقط به این شرط حاضر به صحبت شد که دولت لایحه ی هدفمند کردن یارانه ها رو استرداد کنه. با شاعر این آهنگ نشد صحبتی داشته باشیم چون سر پروژه ی دیگه ای بود و داشت برای التون جان ترانه ای در مذمت جان لنون می سرود که خبرنگار ما در یک حرکت ناجوانمردانه تونست دزدکی از متن این ترانه عکس بگیره و اونو در اختیار رسانه های خبری جهان از جمله هیمرانیوز قرار بده.

برای دیدن تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید

در آخر هم اشاره ای به این جمله می کنم که بامرام تر از سیگار ندیدم چون خودش در آتش می سوزه ولی به تو کام میده. البته بستگی داره کی سیگار  بکشه ، یه راننده تریلی یا اوما ترومن ؟! به هر شکل بدرودش ! ( بدرود کی آخه ؟)

پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۳

نوشته شده توسط حامد 158 نمایش

قسمت اول : هیز                      قسمت دوم : نارفیق دخترباز

—————————————————————————————

توی خونه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، به بارون و برگای ، قرمز و زرده خزون

زیبایی دنیارو ، امیده به فردا رو ، ترجیح میدم به گریه ، دوست ندارم دردا رو

من نمیخوام بشینم ، برم به اوج خیال ، قلبمو هیچ نمیخوام ، بره به سمت زوال

فهم شما عاجزه ، از درک احساس من ، نمی تونین بفهمین ، علت وسواس من

من بهترینو میخوام ، بهتر نیستم ، همینم ، بهترینا رو میخوام ، با اینکه بدترینم

این قسمت : ماموریت الهی – ناموفق

بی کوله بارو توشه ، میرم به سمت هدف ، از توی جنگل و کوه ، بیابون بی علف

مقصد من تعالیست ، اخلاقو بی گناهیست ، دارم می بینمش لیک ، جاده پر از تباهیست

قدم گذاشتن تو این ، راهِ پر از حادثه ، مرد میخواد ، نه هرزه و فاحشه

زبونمم قاصره ، از گفتن حقیقت ، از گفتن این همه ، وقاحت و رذیلت

طاقت من طاق شدو ، امید من بریده ، لباس من پاره و ، جسم و تنم دریده

باختم و دشمنا هم ، با حیله و با نیرنگ ، پیروز این ماجران ، بدون لحظه ای جنگ

من نرسیدم اما ، جسممو پل می کنم ، هرکی که خواست رد بشه ، اونو تحمل می کنم

تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، نگار من چه زیباست !

———-

به التماس افتادم،به پای هر ناکسی،خاک شدم،خوار،با هر صدا هر نفسی،با هرنگاه هر غضبی،هر حرفِ هر بی ادبی

بخاطر نگاهم ، دائمی تحقیر شدم ، جوونیه من اومد ، حیف ، چه زود پیر شدم ، زار و زمینگیر شدم

بخت منو تو برزخ ، با دوزخی نوشتن ، هرچی تونستن بستن ، هرچی که بود سرشتن

گناه ناکرده ام ، خوشیه نادیده ام ، حروم ناخورده ام ، صدای نشنیده ام

میگن که توی دنیا ، زیادی عاشق بودی ، فکر می کردی که خوبی ؟ ، هه ، بدجوری فاسق بودی

حرف حساب اونا ، جواب برام نذاشته ، این سرنوشت بد رو ، کی تو کاسه ام گذاشته ؟

———-

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد ، اون که منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مغضوب قهر دنیام ، سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

———-

دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدمو بی دوستو ، بی عشق و بی رفیقم

میرم به سوی خدا ، شاید که تو تنهایی ، منو حسابم کنه

شاید خدا قلبمو ، هوشیار از این خواب عشق ، یا از سرابم کنه

احساس من به شدت ، درگیر آرزوهاست ، قرار من گم شده ، آروم من پس کجاست ؟

تو خواب و تو بیداری ، به چنگ غم اسیرم ، من حاضرم نباشم ، آماده ام بمیرم

دغدغه های دنیا ، باعث رنجیدنم ، مردن و پر کشیدن ، عامل خندیدنم

جز خدای مهربون ، کی مونس من میشه ؟ ، آخه دلم میخواد ، این خواسته ی آخرو ، نیاز اولیشه

دلم میخواد تو باشی ، حتی اگه نباشی ، حتی اگه برای ، یکی دیگه فداشی

توی شبم تو ماهی ، با این همه ستاره ، غیر تو این دلم که ، هیشکیو دوست نداره

ای خدا روز نشه ، صبحو نمیخوام ببینم ، فقط بذار ، یه کم بذار ، ماهو تو دستم بگیرم

اما شبم روز شد و من منتظر نشستم انگار ، نمیخواد شب برسه ، برسه لحظه ی دیدار

تنها راه رسیدن به اون بالا مردنمه ، باید از این تن خاکی بکَنم ، بپرم ، تا برسم ، به اون که تنها عشقمه

———-

روی زمین افتادم ، آماج رنج و دردام ، تو فکر فرو رفتمو ، به انتظار فردام

چند وقتیه که قلبم ، آرامشو ندیده ، رنگ به سر و صورتم ، نمونده و پریده

شاید که بی خیالی ، مسکّن جون بشه ، آروم کنه دلم رو ، چند روزی درمون بشه

این آرامش مقطعیست ، من دائمیشو میخوام ، برای کسبشم هم ، هرجا بری تو میام

برای چشمای تو ، شعرمو پیش میارم ، آخه جز این چندتا خط ، چیزی دیگه ندارم

پس نزنش دستمو ، رد نکن این خواستمو ، بذار که بگذرونم ، رنج و غمو ماتمو

پی نوشت : به هیچ وجه این پستو جدی نگیرین. چون ایام عزاداریه نخواستم هزل و طنزو شوخی واردش کنم. بعد از این روزا حتما رویه ی قبلو ادامه میدم.

مرگ نوشت : آیت الله منتظری هم مرد ، بریتانی مورفی هم مرد. برای هردوشون طلب آمرزش و رحمت دارم هرچند که چندان به بخشش بریتانی مورفی امیدوار نیستم !

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۸۸