تسلیت
- : بچه ها یاور مادر استادتون ، استاد شده تا چهل روز نمیاد.
- : ایــــــــــــــول ….. دمش گرم
- : بچه ها یاور مادر استادتون ، استاد شده تا چهل روز نمیاد.
- : ایــــــــــــــول ….. دمش گرم
خب دوستان گلم ، میخوام براتون یه حکایت تعریف کنم. یه روز یه پسربچه ی ۱۲ ساله ای در حالیکه یه لاک پشت مرده رو با نخ دنبال خودش می کشید …. خب به من اشاره کردن که اگه این حکایتو بنویسی خیلی آدم بی ادبی هستی. یکی دیگه تعریف می کنم.
یه سرزمینی بوده که حکومتش دیکتاتوری بوده. یه روز حکومت سه چیزو ممنوع اعلام می کنه …. بله ، میگن اگه اینو بنویسی یعنی از برلوسکونی هم بی ادب تری. یکی دیگه تعریف می کنم.
یه دختره بوده ….
جمعیت به من حمله و تیکه تیکه ام می کنن.
سلام بیدار ! روی زمین افتادم ، خیره و مات و مبهوت ، خسته شد از روزگار ، این تن زار و فرتوت ، غصه ی خونه سوزی ، کابوسای مکرر ، تو خواب و تو بیداری ، چهره ی تو منور ، به خواب نمیرم اما ، خواب تو رو می بینم ، تو توی آسمونا ، من رو کف زمینم ، چشمای من می خوابه ، خودم هنوز بیدارم ، تو فکر رنگ لاکه ، پیازیه نگارم !!
اگه از دنیا خسته شدی ، اگه از بازیای سیاسی زده شدی ، اگه از این همه جنگ و دعوا حالت به هم می خوره ، اگه از مردم متنفر شدی ، اگه از منو دل خسته شدی حاشا نداره با من قهر می کنی طفلی دلم فکر فراره ، اگه عاشقی و عشقت گذاشته در رفته ، اگه دلت گرفته و مغزت گو.یده ، اگه از هرچی معلم و استاد و کلاسه به ستوه اومدی ، فقط کافیه سرتو بذاری زمینو بگیری بخوابی. راحت و بی خیال. البته اگه خوابت ببره.
کلا خواب و خواب دیدن مکانیسم ناشناخته و متافیزیکیایی داره و تو این پست میخوایم به عوامل دیدن خواب بپردازیم ارواح خیکمون. خوابایی که ما می بینیم از ضمیر ناخودآگامون بیرون میاد و این امکان اصلا وجود نداره که چیزی رو خواب ببینیم که قبلا تو مخمون ثبت نشده باشه. اما من برای این ادعا مثال نقض دارم. یه شب خواب دیدم که خدا میخواد بزنه زمینو نابود کنه و من نباید بذارم و باید برم دنیا رو نجات بدم. خدا یه چند تا موشک بالستیک تو نقاط مختلف دنیا جاسازی کرده و من باید اونا رو پیدا کنم و بفرستم سمت خودش. بعد یه چندتاشو پیدا می کنم و سوار مترو میشم که برم سراغ یکی دیگه اشون. توی راه این پسرایی که پشت سر من نشستن یه آهنگ از سیاوش شمس میذارن که من اصلا نشنیده بودمش. حیف که شعرش یادم نیست وگرنه آهنگو پیدا می کردم.

میگن کورای مادرزاد هم خواب می بینن منتها خوابشون با حسای دیگه اس. یعنی خواب حس لامسه می بینن مثلا. البته فقط نابیناها نیستن که با حس لامسه اشون خواب می بینن. مثلا بعضیا هستن که میگن دیشب بختک افتاده بود رومون. خب بختک روی تو چیکار می کرده ؟ تو زیر بختک چیکار می کردی ؟ کلا با بختک چیکار می کردی ؟ بعضی دیگه هستن که خوابشون با حس شنواییه. یعنی اتفاقات و صداهایی که توی دنیای واقعی رخ میده روی خوابشون هم تاثیر میذاره. مثلا همین خود من. اینقدر صبحا صدای موتور و آهنگ برنامه های تلویزیونی و صدای قار قار کلاغ توی خوابم هست که بی خیال خوابیدن میشم حتی اگه خواب دختر شاه یا دختر ملکه یا خود ملکه رو دارم می بینم. و اما حس بویایی. اگه تو دنیای مادی برای مثال بوی گه و تعفن به مشامتون برسه حتما بدونین که ریدین و خبر ندارین. در مورد حس چشایی هم صحبت نکنیم بهتره ، پس فردا میگن چه پسر بی ادبی بود.
برای خوابا انواع و اقسام تعبیرا رو نوشتن. از ابن سیرین هست تا امام صادق. اما همونطور که می دونین این تعابیر یا فقط برای یه فرد خاص بوده یا برای سودجویی و فروش کتاب و بالا رفتن تیراژ سایر کتابای ناشر. مثال می زنم. من خیلی خواب سیل می بینم. سیلای وحشتناک و گل آلود که من دارم از دستشون فرار می کنم و فرار هم می کنم. تعبیر این خوابا اینه که در آینده به سرویس میری و زندگیت جر و واجر می خوره. یا خواب می بینم که دارم از دست یه قاتل بالفطره فرار می کنم آخرش هم من می کشمش. یه بارم قاتله حمید عسکری بود. تعبیر همشونم اینه که خلاصه آره. البته اکثر قریب به اتفاق خوابایی که می بینیم به دلیل اتفاقاتیه که تو گذشته رخ داده و عملا تعبیری هم نداره و خیلی کم و معدود پیش بیاد که یه نفر خواب به اصطلاح صادقانه ببینه. مثلا همین خود من. تا حالا فقط یه بار شده که خواب آینده رو ببینم و هنوز تو کف نشستم که تعبیر بشه خیر سرم.

یه سوالی اینجا پیش میاد که آیا کسایی که بیهوش میشن و میرن تو کما هم خواب می بینن ؟ این سوالو با یه خاطره از خودم جواب میدم. یه بار اول دبستان بودم و اون موقع ها بچه ها علاقه ی زیادی به بازیای خشن مِن جمله قلعه و پینوکیو داشتن. یه بار که این بندگان خدا سرگرم دویدن بودن زرتی می خورن به من و سرم می خوره به دیوار و مغزم می پاشه رو دیوار. البته من این ماجرا رو ندیدم ولی میگن اینطوری بوده. من بیهوش میشم و یه چند روزی هم به هوش نمیام. بعد از هوشیار شدن اولین چیزی که یادم مونده اینه که رو خط کشی صف وایستادم و دارم تلو تلو می خورم. بعد از چند وقت ناظم مدرسه امون که از قضا زن بود میاد سر صف و به بچه ها میگه که زیاد توی محوطه بدو بدو نکنن و تعریف می کنه که یه چند وقت پیش یکی از بچه ها سر دویدن شما بیهوش شد و بردیمش بیمارستان. البته این خاطره رو که برای رضا تعریف کردم گفت خونه نمی گفتن این بچه کجاست یکی دو ماهه ؟ (به رضا گفتم چندماه بیهوش بودم) منم جواب دادم که خب به هرحال یه مقدار اغراق کردم و کل این حوادث تو مدت زمان یه زنگ تفریح حادث شده. احتمالا ناظمه هم اغراق کرده. نمی دونم. شایدم واقعا چند ماه بیهوش بودم و هیچ کس غیبت منو نفهمیده. حالا این ماجرا چه ربطی به موضوع داشت ؟

تا حالا دقت کردین کسایی که خوابن چقدر قشنگتر و معصوم تر به نظر میان؟ واسه همینم هست که آدم دلش نمیاد تو خواب بزنه کسی رو بکشه و اول بیدارش می کنه و بعد با چاقوی دسته زرد روده هاشو می ریزه کف اتاق. در آخر توصیه می کنم که تو این روزای دلگیر زیاد بخوابین و کلا بزنین به بی خیالی. من مطمئنم که همه چی درست میشه و درحال حاضر هم مثانه ام پر شده با اجازتون برم بشاشم به این زندگی. آخه این زندگیه ما داریم ؟ مملکته ؟ تا پست بعد که احتمالا داستانای کوتاه باشه ، بدرودش ! (بدرود کی؟)
تریبون آزاد – دانشگاه تهران
مرآتی : آقا من هیچی نمی دونم ، من خودفروش جیره خورم ، اصلا هرچی شما میگی درسته ، هرچی شما بگی قبول دارم ، هرچی فحش ناموس بدی قبول دارم.
اگه یه دختر زل بزنه تو صورت یه پسر و منتظر باشه تا اونم زل بزنه ، بعد وقتی پسره زل زد دختره کم نیاره چه معنی میتونه داشته باشه ؟