داستان های کوتاه کوتاه ۱۰
داستان هایی واقعی و فوق فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس
روایات عینا از واقعیت نقل می شوند …
—————————————————————————
آزمایشگاه مدار الکترونیکی – پنج شنبه
من : خب این سیمو بکش بیرون ، اینم بکن توش ، این سوسماریم باید سر اینو گاز بگیره.
—————————————————————————
علی : خب دیگه بریم سر کلاس. الان شروع میشه.
دو ثانیه بعد ….
همون علی : آره راست میگه
—————————————————————————-
کلاس طراحی الگوریتم – چهارشنبه
احسان (خیلی جدی) : صندلیتو یه ذره بکش عقب
سعید (خیلی جدی) صندلی را جلو می کشد …
—————————————————————————
استاد : شماها هیچی حالیتون نیست. کلا دانشجوهای شهرقدس نمی دونم چرا اینقدر احمقن. شماها مغز ندارین تا یکی هم میاد سوال کنه هی حرف می زنین. این مغز چـِرتتونو بندازین دور .
آنجلینا جولی : ببخشید استاد صورت سوال این تمرینی که الان گفتین چیه ؟
استاد : من تو بهترین دانشگاهای ایران درس میدم. تهران جنوبو تهران مرکز دنبال منن. من نفر اول (یکی از شاخه های علوم کامپیوتر) و نفر دوم (یکی دیگه از شاخه ها) بعد از دکتر داوودی ام. من تست کنکورو حل می کنم ولی بقیه ی استادا عمرا بتونن بفهمن این چی هست اصلا. …….. خانم شما چی میگین وسط حرف من ؟
————————————————————————–
کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد کیان راد – یکشنبه
دختر بغل دستی من خطاب به دوستاش : بچه ها نیگا کنین استاد چقدر خوشگله.
————————————————————————-
پنج شنبه – قبل از شروع کلاس مدار الکترونیکی
من : نمی دونم چرا یکی دو هفته اس رو یه تیکه از لپم ریش درنمیاد مجبورم کلشو بزنم. نمی دونم مشکلش چیه.
پیام : عصبیه. باید بری دکتر هرهفته به لپت کورتون تزریق می کنه. اگه یه هفته تزریق نکنی دوباره ریشت می ریزه. وقتی هم تزریق می کنه اولش متورم میشه تا دو روز نمی تونی از خونه بیای بیرون.
من : نه بابا ؟! بعد این دندون عقلم هم تو این هیرو ویر داره درمیاد. الان یه ذره داره اذیت می کنه.
پیام : سرویسی . باید بری پیش دندونپزشک یه ساعت و نیم فکتو نباید ببندی. بعدش خردش می کنه حسابی درد داره ها. تا چند هفته هم باد می کنه انگار یه چیزی گذاشته باشی تو لپت. اگرم نکشی می زنه بقیه دندونا رو خرد می کنه فکت کج میشه ناقص جوش می خوره از ریخت میوفتی.
من : نگوووووووووو ! آقا این گونه امم جوش می زنه یه ذر…….
پیام : بابات دراومده اس. بیاد بری پیش متخصص پوست اونم میفرستت پیش جراح. گونه اتو با لیزر جراحی می کنه بعدش جای سوختگیش می مونه. این جوشام آکنه نیست ، تا آخر عمرت جوش می زنی اگه عملشون نکنی. ممکنه سرطان زام باشن.
————————————————————————
پیرمرد راننده : می دونین بودجه ی تونل توحید چقدر شده ؟ چهل و هشت میلیارد دلار !
مرد بغل دستی من : اینکه بودجه ی کل ایرانه که.
پیرمرد : اِ ؟ نمی دونم پس چهل و هشت بیلیون دلار بوده ( تاکید روی بـ ). یازده کیلومتر تونل زدن میگن از وسطش ریل این قطاره … مترو رد کردن.
مرد بغل دستیم (خیلی آهسته و با تعجب) : یازده کیلومتر که کل نوابه.
———————————————————————–
محسن : من گوشیم یه هفته خاموش بود بعد تا روشنش کردم کلی اس ام اس از یه هفته پیش واسم اومده بود. اس ام اس پنج روز پیش مجیدم تازه خوندم.
نکته : مخابرات ایران حداکثر ۲۴ ساعت اس ام اس ها رو ذخیره می کنه.
———————————————————————–
خیابون ترافیک شدید دارد و ماشین ها حرکت نمی کنند.
احسان خطاب به راننده ی ماشین کناری : چی شده ؟
راننده : کسی نیگا نیگا کرده تو رو ؟
———————————————————————–
دم در کلاس ….
یکی از دوستان خطاب به دختری که بیرون از کلاس ایستاده : بفرما تو ، دم در بده. …. خطاب به ما و در اشاره به دختر : جیگرتو !
پسر بغل دستی من : اون خانم با منه .
———————————————————————-
سر کلاس الکترونیکی دائما گوشی استاد واشقانی زنگ می خورد و استاد رد می کند.
پیروز : خب استاد سایلنتش کنین.
استاد : حقیقتش می دونین چیه ؟ من این گوشی تازه دستم رسیده وقت نکردم زیاد باهاش کار کنم.
دقایقی بعد آلارم اتمام شارژ گوشی استاد به صدا درمیاد.
استاد : بچه ها بذارین یه خاطره ای براتون بگم. یه شب خسته بودم می خواستم بخوابم ، گوشیه اینقدر این صداها رو داد که دیگه خواب از سرم پرید.
محسن : خب استاد خاموشش می کردین. آهان یادم نبود تازه دستتون رسیده.
———————————————————————
استاد : اگه n مساوی سه باشه چندتا حرکت باید انجام بدیم ؟
سعید : هشت تا
احسان : هشت تا
جواد : هشت تا
احرار : هشت تا
فرهاد : هشت تا
استاد : نه اون آقا بگه ( اشاره به من )
من ( بهت زده ) : هشت تا
استاد : نخیر هفت تا
——————————————————————–
سایت اینترنت دانشگاه …
دختر : ببخشید این چرا وبلاگا رو باز نمی کنه ؟
من : من مسئول نیستم.
دختر : حالا نمی دونین چرا ؟
من : نه . حتما سیستم مشکل داره.
اتوبوس ….
دختر : ببخشید میشه شما اونجا بشینین من و دوستم اینجا ؟
من : نه
دختر : چرا ؟
من : چون شما باید برین ته اتوبوس وایستین.
سر کلاس…..
دختر : ببخشید میشه جزوتونو بدین کپی کنم ازش ؟
من : نه . خط من بده برید از یکی دیگه بگیرین.
محیط اینترنت ….
دختر : میشه تبادل لینک کنیم ؟
من : نه نمیشه
سایت اینترنت دانشگاه …..
رضا : برو کمکشون کن نمی تونن در کشوییه رو باز کنن.
من : چرا می تونن.
راهرو…..
دختر : ببخشید نمی دونین کلاس مبانی کجا برگزار میشه ؟
من : نمی دونم. احتمالا تو همین ساختمونه. بگردین پیدا می کنین.
ایستگاه مترو …..
دختر : خیلی ممنون که حساب کردین.
من : خیلی خب. ارزشی نداشت.
کلاس مدار ….
دختر : استاد دیگه نمیاد ، شما نمیخواین برین ؟
من : نه
پشت تلفن …
دختر : سلام
من : سلام
دختر : شما ؟
من : تو زنگ زدی بعد از من می پرسی ؟
دختر : ببخشید اشتباه گرفتم.
من : بخشیدمت.
———————————————————————-
احرار : میگم جدی گفتی که هر دختری سوار ماشین پسرا بشه هرزه اس ؟
من : آره
احرار : خب اینطوری کل دخترای دانشگاه چیز شدن که. بعد اگه پسر سوار ماشین دختر بشه چیه ؟
من : لابد مفعوله

