تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

داستان های کوتاه کوتاه ۱۰

نوشته شده توسط حامد 61 نمایش

داستان هایی واقعی و فوق فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

روایات عینا از واقعیت نقل می شوند …

—————————————————————————

آزمایشگاه مدار الکترونیکی – پنج شنبه

من : خب این سیمو بکش بیرون ، اینم بکن توش ، این سوسماریم باید سر اینو گاز بگیره.

—————————————————————————

علی : خب دیگه بریم سر کلاس. الان شروع میشه.

دو ثانیه بعد ….

همون علی : آره راست میگه

—————————————————————————-

کلاس طراحی الگوریتم – چهارشنبه

احسان (خیلی جدی) : صندلیتو یه ذره بکش عقب

سعید (خیلی جدی) صندلی را جلو می کشد …

—————————————————————————

استاد : شماها هیچی حالیتون نیست. کلا دانشجوهای شهرقدس نمی دونم چرا اینقدر احمقن. شماها مغز ندارین تا یکی هم میاد سوال کنه هی حرف می زنین. این مغز چـِرتتونو بندازین دور .

آنجلینا جولی : ببخشید استاد صورت سوال این تمرینی که الان گفتین چیه ؟

استاد : من تو بهترین دانشگاهای ایران درس میدم. تهران جنوبو تهران مرکز دنبال منن. من نفر اول (یکی از شاخه های علوم کامپیوتر) و نفر دوم (یکی دیگه از شاخه ها) بعد از دکتر داوودی ام. من تست کنکورو حل می کنم ولی بقیه ی استادا عمرا بتونن بفهمن این چی هست اصلا. …….. خانم شما چی میگین وسط حرف من ؟

————————————————————————–

کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد کیان راد – یکشنبه

دختر بغل دستی من خطاب به دوستاش : بچه ها نیگا کنین استاد چقدر خوشگله.

————————————————————————-

پنج شنبه – قبل از شروع کلاس مدار الکترونیکی

من : نمی دونم چرا یکی دو هفته اس رو یه تیکه از لپم ریش درنمیاد مجبورم کلشو بزنم. نمی دونم مشکلش چیه.

پیام : عصبیه. باید بری دکتر هرهفته به لپت کورتون تزریق می کنه. اگه یه هفته تزریق نکنی دوباره ریشت می ریزه. وقتی هم تزریق می کنه اولش متورم میشه تا دو روز نمی تونی از خونه بیای بیرون.

من : نه بابا ؟! بعد این دندون عقلم هم تو این هیرو ویر داره درمیاد. الان یه ذره داره اذیت می کنه.

پیام : سرویسی . باید بری پیش دندونپزشک یه ساعت و نیم فکتو نباید ببندی. بعدش خردش می کنه حسابی درد داره ها. تا چند هفته هم باد می کنه انگار یه چیزی گذاشته باشی تو لپت. اگرم نکشی می زنه بقیه دندونا رو خرد می کنه فکت کج میشه ناقص جوش می خوره از ریخت میوفتی.

من : نگوووووووووو ! آقا این گونه امم جوش می زنه یه ذر…….

پیام : بابات دراومده اس. بیاد بری پیش متخصص پوست اونم میفرستت پیش جراح. گونه اتو با لیزر جراحی می کنه بعدش جای سوختگیش می مونه. این جوشام آکنه نیست ، تا آخر عمرت جوش می زنی اگه عملشون نکنی. ممکنه سرطان زام باشن.

————————————————————————

پیرمرد راننده : می دونین بودجه ی تونل توحید چقدر شده ؟ چهل و هشت میلیارد دلار !

مرد بغل دستی من : اینکه بودجه ی کل ایرانه که.

پیرمرد : اِ ؟ نمی دونم پس چهل و هشت بیلیون دلار بوده ( تاکید روی بـ ). یازده کیلومتر تونل زدن میگن از وسطش ریل این قطاره … مترو رد کردن.

مرد بغل دستیم (خیلی آهسته و با تعجب) : یازده کیلومتر که کل نوابه.

———————————————————————–

محسن : من گوشیم یه هفته خاموش بود بعد تا روشنش کردم کلی اس ام اس از یه هفته پیش واسم اومده بود. اس ام اس پنج روز پیش مجیدم تازه خوندم.

نکته : مخابرات ایران حداکثر ۲۴ ساعت اس ام اس ها رو ذخیره می کنه.

———————————————————————–

خیابون ترافیک شدید دارد و ماشین ها حرکت نمی کنند.

احسان خطاب به راننده ی ماشین کناری : چی شده ؟

راننده : کسی نیگا نیگا کرده تو رو ؟

———————————————————————–

دم در کلاس ….

یکی از دوستان خطاب به دختری که بیرون از کلاس ایستاده : بفرما تو ، دم در بده. …. خطاب به ما و در اشاره به دختر : جیگرتو !

پسر بغل دستی من : اون خانم با منه .

———————————————————————-

سر کلاس الکترونیکی دائما گوشی استاد واشقانی زنگ می خورد و استاد رد می کند.

پیروز : خب استاد سایلنتش کنین.

استاد : حقیقتش می دونین چیه ؟ من این گوشی تازه دستم رسیده وقت نکردم زیاد باهاش کار کنم.

دقایقی بعد آلارم اتمام شارژ گوشی استاد به صدا درمیاد.

استاد : بچه ها بذارین یه خاطره ای براتون بگم. یه شب خسته بودم می خواستم بخوابم ، گوشیه اینقدر این صداها رو داد که دیگه خواب از سرم پرید.

محسن : خب استاد خاموشش می کردین. آهان یادم نبود تازه دستتون رسیده.

———————————————————————

استاد : اگه n مساوی سه باشه چندتا حرکت باید انجام بدیم ؟

سعید : هشت تا

احسان : هشت تا

جواد : هشت تا

احرار : هشت تا

فرهاد : هشت تا

استاد : نه اون آقا بگه ( اشاره به من )

من ( بهت زده ) : هشت تا

استاد : نخیر هفت تا

——————————————————————–

سایت اینترنت دانشگاه …

دختر : ببخشید این چرا وبلاگا رو باز نمی کنه ؟

من : من مسئول نیستم.

دختر : حالا نمی دونین چرا ؟

من : نه . حتما سیستم مشکل داره.

اتوبوس ….

دختر : ببخشید میشه شما اونجا بشینین من و دوستم اینجا ؟

من : نه

دختر : چرا ؟

من : چون شما باید برین ته اتوبوس وایستین.

سر کلاس…..

دختر : ببخشید میشه جزوتونو بدین کپی کنم ازش ؟

من : نه . خط من بده برید از یکی دیگه بگیرین.

محیط اینترنت ….

دختر : میشه تبادل لینک کنیم ؟

من : نه نمیشه

سایت اینترنت دانشگاه …..

رضا : برو کمکشون کن نمی تونن در کشوییه رو باز کنن.

من : چرا می تونن.

راهرو…..

دختر : ببخشید نمی دونین کلاس مبانی کجا برگزار میشه ؟

من : نمی دونم. احتمالا تو همین ساختمونه. بگردین پیدا می کنین.

ایستگاه مترو …..

دختر : خیلی ممنون که حساب کردین.

من : خیلی خب. ارزشی نداشت.

کلاس مدار ….

دختر : استاد دیگه نمیاد ، شما نمی­خواین برین ؟

من : نه

پشت تلفن …

دختر : سلام

من : سلام

دختر : شما ؟

من : تو زنگ زدی بعد از من می پرسی ؟

دختر : ببخشید اشتباه گرفتم.

من : بخشیدمت.

———————————————————————-

احرار : میگم جدی گفتی که هر دختری سوار ماشین پسرا بشه هرزه اس ؟

من : آره

احرار : خب اینطوری کل دخترای دانشگاه چیز شدن که. بعد اگه پسر سوار ماشین دختر بشه چیه ؟

من : لابد مفعوله

شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۸۸

به چشمامم خیلی میاد

نوشته شده توسط حامد 15 نمایش

من دختری را دوست می دارم خیلی زیاد که :

خوشگل باشد .

تو فیس بوک و ۳۶۰ و کلوب و اورکات و نت لاگ و … عضو نباشد.

وبلاگ نویس باشد. (که نیست !)

وقتی پسر غریبه ای مثل من ، آی دی یاهوشو add می کنه قبول نکند.

دانشجو باشد.

درسخوان نباشد.

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۸۸

Taxi Driver

نوشته شده توسط حامد 11 نمایش

رابرت دنیرو تو فیلم راننده تاکسی ، دوست دختره باکلاسشو می بره سینما فیلم پـ ورنو ببینن. بعد دختره شاکی میشه و وقتی فیلم به اوجش رسیده پامیشه میره و رابطه اشونو به هم می زنه. وقتی حماقت دنیرو رو دیدم یاد خودم افتادم. کلا هرکی حماقت می کنه یاد خودم می افتم.

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۸۸

عضو اضافه یا اضافه عضو ؟

نوشته شده توسط حامد 13 نمایش

بعد از کلی تفکر هنوز نفهمیدم که خدا این غدد روی قفسه ی سینه امو برای چی آفریده. خدام یه کارایی می کنه ها.

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۸۸

راه حل قطعی معضل تعرض !

نوشته شده توسط حامد 21 نمایش

سلام مطبوع ! رو صندلی نشستم ، خیره شدم به تابناک ، اسکرولو می­دهم ، من دیگه کم کم به فـ اک ، تجاوز و تعرض ، اخبار امروزمون ، خب کارمون تمومه ، دیگه بریم خونمون ، باید برم ته شهر ، نصفه شبه ساعت دو ، سوار تاکسی میشم ، با دقت و توجه ، رانندهه خانمه ، آهنگ گوگوش گذاشته ، آرایش غلیظی ، روی صورت گماشته ، کارم دیگه تمومه ، تجاوزه شاخشه ، این خانومی که دیدم ، تجاوزات کارشه ، منم که بی خیالم ، التفاتی ندارم ،  تو فکر رنگ لاکه ، نقره ایه نگارم !!

خب بعد از مدتا که از اخبار دنیا و کشور دور بودیم حالا میخوایم یه سری به خبرای چند وقته گذشته بزنیم. حالا بریم سراغ سرتیتر اهم اخبار .

تجاوز شش مرد به یک زن در اتومبیلی کنار جاده تو روز روشن.

دستگیری سه تن دیگر از افراد متجاوز به دختر در ویلای کرج.

خب یه تحلیلی بکنیم این خبرا رو. ببینین ، تو کشور ما و مخصوصا تهران تعداد اتوبوسا کمه و مردم بالاجبار سوار اتوبوسایی میشن که تا خرخره پره. اصولا تو اینجور مواقع مردا زیاد مشکلی ندارن حتی اگه دستشون لای در گیر کنه و کله اشون از اونور در بزنه بیرون. اما خانما بخاطر وقار و غروری که دارن دوست ندارن کامپرس و زیپ بشن و یا پاشون لای در اتوبوس گیر کنه. حتی بعضیاشون اصلا دوست ندارن تو اتوبوس وایستن. تازه بعضی راننده ها هستن که داد می زنن ایستگاه نبوووووووووود ؟ بعد که صدایی نمیاد گاز میدن میرن و از این قبیل مشکلات. تاکسیام که تا وقتی که مسافر باشه کار می کنن و وقتی نباشه میرن خونشون می خوابن. درحالیکه تو کشورای پیشرفته اینطوری نیست. تو فیلمای هالیوودی دیدین دیگه. رانندهه همینطوری خالی داره میره تا یه مسافر به پستش بخوره. اما اینجا تا تاکسی کاملا پر نشه حرکت نمی کنن.

اتوبوس ایرانی اصیل !

اینا سبب میشه که ملت سوار هر ماشینی که دم دستشونه بشن و این میشه که مشکلات تعرض و اذیت و آزار بوجود میاد. اما ما ، یعنی تیم تحقیقاتی و مبارزه با جرایم سایبری هیمرا چند راه حل رو برای رفع این مسئله پیشنهاد می کنیم که در زیر اشاره ای به اونا داریم.

خب شاید این راه حل کمی هزینه بر باشه اما صد در صد جواب میده. پیشنهاد میشه که برای هر خانم یه اتومبیل شخصی درنظر گرفته بشه و آموزشای لازم برای رانندگی بهشون داده بشه. برای اینکه آقایون از این اتومبیلا استفاده نکنن میشه از طرح های زنونه برای طراحی این اتومبیلا استفاده کرد. مثل تصویر زیر که عمرا هیچ مردی سوارش بشه.

اتومبیل مخصوص خانما !

اما خبر بعد. تجاوز سه نفر در باغی در لواسان به زن سرایدار با تهدید نوزادش.

خب من پیشنهادمو پس می گیرم. البته گروهی از هوادارای جنبش سبز بر این اعتقادن که اگه کسی بهت تجاوز کرد خودتو رها کن و لذت ببر. که خب ما کاری با این اقلیت نداریم. اما شاید اولین فکری که به ذهن برسه این باشه که خب به خانما ورزشای رزمی آموزش میدیم. اما فرض کنیم نفر اولو زد. نفر دومو ، نفر سومو اصلا نفر چهارمم زد. بالاخره دوتا دیگه موندن که کارشو بسازن دیگه. اصلا ممکنه خود متجاوزا هم رزمی کار باشن و همدیگه رو خنثی کنن. اما من پیشنهاد می کنم که برای هر خانم یه مامور انتظامی قرار بدیم و ماشاالله چیزی که فراوونه مامور ! این دیگه قطعا جواب میده.

خب به خبر تکمیلی که همین الان بهم رسید جلبتون می کنم. از اون شش نفری که تو ماشین به یه خانم تجاوز کرده بودن دوتاشون مامور نما بودن. پس من بازم حرفمو پس می گیرم . اجازه بدین یه کم فکر کنم… سیم خاردار برقی که نمیشه ، خب خودشو برق می گیره یه دفعه … اهم … آهان ! برای هر خانم یه نفر از آشناهای نزدیکش رو بذاریم مراقب. انصافا این دیگه آخرت راه حله.

و اما خبر بعد. تجاوز مردی به خواهر زن پنج ساله اش و قتل وی. بله ، من بازم حرفمو پس می گیرم. البته می دونین تو این زمونه دیگه مردا و پسرام امنیت ندارن. الان دورِ تجاوز به پسرا هم شروع شده و صد البته پسرای سفید و کم مو و فشنی در اولویتن.

خبر بعدیمون. تجاوز مرد مامور نما به چند نوجوان در خارک. اینجاست که مجبور میشم بازم حرفمو پس بگیرم. نه تنها پسرای سفید بلکه تمامی پسرا و مردا در معرض تعرض و تجاوزن. این یعنی اینکه کل مردم این خطرو احساس می کنن و جامعه نیازمند راه حلی برای برون رفت از این معضله. من آخرین پیشنهاد خودمو ارائه می کنم و امیدوارم موثر واقع بیوفته و مسؤلین امر با اجرای این دستورالعمل به موفقیت نائل بشن.

پیشنهاد میشه که تعداد زیادی اسلحه به یکی از مردم داده بشه و بهش دستور بدن که هرکیو تو خیابون دید بزنه بکشه تا کسی نتونه بهش تجاوز کنه. بله از اتاق فرمان اشاره می کنن که ممکنه این فرد وقتی زد همه رو کشت خودش به خودش تجاوز کنه و این پیشنهادم ریده. خب پس مجبورم خودم دست به کار بشم و آخرش هم می دونستم که فقط خودم میتونم ریشه ی تمام مشکلات جامعه ی بشری رو از بیخ بکنم. خیلی خب پیشنهاد می کنم که مقادیر زیادی مهمات و اسلحه و ادوات زرهی و جنگنده های رعد و ساغر و الناز و فرحناز و ساناز تحویل من بدن تا ترتیب تک تک مردم دنیا رو بدم و این رو هم بدونین که من به شخصه به شدت از عملیات شنیع سـ*کس متنفرم و در اینجا باید این عبارات تاریخی رو عرض کنم که :

بیچاره زنم ! بیچاره بچه هام که آرزوی دیدن دنیا رو با خودشون به گور می برن ! و بیچاره اونجام ! بدرود !

پی نوشت : یه بیتی دارم که میگم :

شاه من بدون دربار ، کشورم همیشه سربار

                          قحطی و جنگ و تجاوز ، همیشه برپا و درکار

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۸۸