پانوشت : نمی دونم تا حالا دقت کردین که تو خیابونا و معابر و مکانای عمومی شهرای غربی برخی از خانما تنها به پوشوندن ماتحتشون اکتفا می کنن و بقیه پروپاچه رو به قولی می ریزن بیرون پس چرا آقایونشون تحریک نمیشن ؟ دلیلش مشخصه ، مردای غربی به علت نژادشون بدنشون کم مو درمیاره و تستسرون خونشون پایینه درنتیجه پاهای خودشون مثل زناشون میشه و درنهایت وقتی پاهای بلورین خانما رو می بینن هیچ احساسی ندارن. ( از اثرات دیدن فیلمای لوهان ! )
هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!
سلام مالکان دلم ! همیشه علاقه ی وافری به علوم انسانی و بحثای روان شناختی و جامعه شناسی داشتم و دارم اما بخاطر مسائل مادی از علاقه هام دور شدم و الان دارم تو یه رشته ی فنی تحصیل می کنم. سخن به درازی نکنم فقط اگه میخواین پک قبلی این پست رو ببینین به این لینک برین.
- : ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.
من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.
- : آخه اون دختره
من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.
- : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.
من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.
- : اما من میخوام از اون محافظت کنم
من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟
- : نه من میخوام مواظبش باشم.
من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !
لینک این سوال
- : آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.
من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟
- : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟
من : خونش کجاست ؟
- : جردن
من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )
لینک این سوال
یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )
من : خب الان میخواد چیکار کنه
- : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.
من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.
- : نمی دونم . کجاشو ؟
من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟
- : من ؟ من همینجوری
من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.
- : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.
من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.
- : درچه صورتی ؟
من : من خوش تیپم ؟
لینک این سوال
- : آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.
من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟
لینک این سوال
خب این پست مثل اون قبلی نشد چون بیشتر بخاطر آپدیت سایت خواستم یه چی نوشته باشم. الان اصلا رو مود خوب نیستم و نمودار سینوسیه احوالاتم رو سه پی دومه. احتمالا به زودی یه قسمت خاطرات میذارم تو سایت که مثل دفترچه خاطرات می مونه و بالطبع با رمز ازش محافظت می کنم. دیگه بدرود !
پی نوشت ۱ : یکی از دوستان مرحمت فرمودن ساعت سه بامداد یک پیامکی واسه بنده ارسال نمودن با این مضمون که : صد جفا گل می کند ، بلبل تحمل می کند ، دوستی آن است که بلبل می کند. نه انصافا ، خداییش ، بالا غیرتا اینو نمی شد روز بده مارو از خواب بیدار نکنه ؟
پی نوشت ۲ : سوالات شما رو جواب میدیم اساسی !