تست های دانشجویی 2 ...

بچه بودی نفهم بودی ؟

نوشته شده توسط حامد 46 نمایش

سلام . فی الواقع الان اصلا حس طنزم نمیاد و بهترم هست بعد از چندتا پست طنز و کمدی و هزل یه پست نیمچه جدی هم داشته باشیم.

تو پستای قبل یه چند تا سوال اساسی مطرح کرده بودم که جوابشونو نگرفتم غیر از یکی که آقای مشایی لطف کردن و جوابشو بهم رسوندن. من پرسیده بودم که هدف از خلقت آدما و دنیا چیه اصلا ؟ یعنی خدا حوصله اش سر رفته بوده ؟ اما یکی دو ماه پیش که روزنامه ی اعتمادو می خوندم یه مطلبی دیدم که مثل همیشه از صحبتای آقای مشایی انتقاد کرده بود. حالا با این مقاله کاری نداریم اما مشایی تو صحبتاش گفته بوده که علت خلقت این بوده که خدا موجودی رو لازم داشته که اونو بتونه بشناسه و واسه همین آدمو خلق کرد. جواب قانع کننده ای بود. اما باقی سوالات به قوت خودش باقیه.

حالا بازم یه مسئله ی دیگه اومده تو ذهنم. به هرحال ما معتقدیم که خدا عادله و مو لای درز کارش نمیره. خب اگه اینطوره پس چرا آدما رو با استعدادا و موقعیتای مختلف خلق و بعدشم یکسان مجازات می کنه ؟ مثلا یکی رو با ضریب هوشی پایین میندازه وسط خلافکارا و یکی رو با انواع و اقسام استعدادا تو بهترین و آروم ترین محیط خلق می کنه ؟ البته این پرسشو قبلا هم تو سایت مطرح کرده بودم اما اون موقع زیاد بازدید کننده نداشتیم. حالا این تیکه رو داشته باشین تا برگردیم.

به نظر من ژن آدما هیچ تاثیری روی اخلاق و منششون نداره و فقط محیط و نوع تربیته که تاثیرگذاره. ممکنه یه نفر به لحاظ ساختار ژن و استعدادای انتصابی در حد فوق العاده ای باشه اما نوع تربیتش طوری باشه که نتونه از اونا بهینه استفاده کنه. مثلا تنبل بار بیاد یا بخاطر شرایط محیطی اعتماد به نفس لازمه رو نداشته باشه. نمونه اش خود من. من طوری تربیت شدم که لوس و عنق و لجباز و تنبلم و همیشه جنبه ی منفی کارو می بینم. حالا هرچقدر هم مستعد باشم موارد قبل اجازه ی بروز و شکوفایی بهم نمیدن.

بچگی من

حامد کوچولو در دوران هفت سالگی

به عقیده ی من چند سال قبل از بلوغ به شدت روی افکار فرد تاثیر میذارن و به هیچ وجه نمیشه اونا رو تغییر داد. من اون دوران که مصادف میشه با مقطع تحصیلی راهنمایی توی مدرسه ای درس می خوندم که وابسته به سازمان بنیاد شهید و مستضعفان بود و بچه هایی رو اونجا قبول می کردن که یا نزدیکای درجه یکشون دستی تو جنگ داشته یا فرهنگی باشن. خلاصه ما به زور و جزو آخرین نفرات وارد شدیم. احتمالا باید جو اونجا رو حدس زده باشین. جو فوق العاده مذهبی با بچه هایی که حتی اسم آلت تناسلی خودشونو هم نمی دونستن.

بعد از این سه سال دیگه منو تو دبیرستانشون راه ندادن با اینکه به لحاظ درسی نفر اول پایه بودم. زیاد وارد جزئیات نشم خلاصه اش اینکه رفتم یه دبیرستان دولتی. از پرسنلش که بگذریم بچه های اونجا طوری بودن که کاملا با دوره ی قبل تفاوت داشتن. تعدادی همیشه بوی سیگار می دادن یه سری متال باز بودن و کاملا غربی . یه عده سی دی های مجاز برای بقیه فراهم می کردن و بعضیا فرش و موکت زیر پاشونو میفروختن تا یه شب که خونشون خالیه بتونن داف کرایه کنن. البته اون موقع لفظ داف متداول نبود و قیمتا هم خیلی بالا می زد . یه تعداد علاقه ی خاصی به بعضی از اعضای بدن همدیگه داشتن هرچند تو جاهای دیگه هم همینه. من توی کلاسی بودم که دو سومشون برای بار دوم اول دبیرستانو از نظر میگذروندن. فرار از روی دیوارم که خیلی راحت بود. حتی یادمه یکی که داشت از رو دیوار می پرید با مدیر بای بای کرد. البته بعدها روغن ریختن رو دیوارا. بگذریم.

مدرسه ی پسرانه

عکس تزئینیه

جابجایی مدرسه هم چندان توفیری ننمود و من سه چهار سال با این وضعیت بالا اومدم. وضعیت دانشگاه با دو دوره ی قبل فرق داشت اما من همچنان اون افکار قبل از بلوغو دارم و عملا از درون متحجرم. هرکس هم خودشو ریشه یابی کنه می بینه که تاثیر اون دوره تا حدیه که تا انتهای عمرش نمی تونه اونو تغییر بده.

حالا برگردیم به اول پست. سوالی که بعد از این توصیفات پیش میاد اینه که آیا خدا طبق معیارای خودش عدلو تقسیم می کنه یا چندان اهمیتی به این موضوع نمیده ؟ اگه اینطوره پس چرا یه عده رو تو بدترین شرایط زندگی از خودش دور می کنه و به یه عده تماما رفاه میده ؟ احتمالا این سوالم بدون جواب بمونه اما فکر کردن بهش زیاد ضرر نداره. تا شما دارین فکر می کنین منم برم بخوابم که حسابی نذارم ! خداحافظش !

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۸۸

داستان های کوتاه کوتاه ۸

نوشته شده توسط حامد 113 نمایش

داستان هایی فلسفی و صد در صد واقعی از دانشگاه آزاد شهرقدس

——————————————————

کلاس ۶۱۰۱ – درس طراحی الگوریتم استاد نیکروان ، قبل از ورود استاد …

من : این مجیدو صدا می کنی بیاد ؟

سعید : خب خودت چرا صداش نمی کنی ؟

من : گیر نده

سعید : استاد که هنوز نیومده برو پیشش

من : روم نمیشه ، بگو بیاد

سعید با صدای بلند : مجید ، بیا حامد کارِت داره روش نمیشه بیاد تو کلاس

من : 

——————————————————

پنجشنبه ی هفته ی قبل ، سایت اینترنت دانشگاه …

یکی از دخترای ورودی ۸۷ : اینجا پرینتر نداره ؟

رضا : نه

من : باید بریزی تو فلش

دختره : ویروسی میشه

من : خب آنتی ویروس نصب کن رو سیستمت

حالا من نه سر پیازم نه ته پیاز …

——————————————————–

یکی از دخترا حین عبور از کنار من ، خطاب به دوستش :

- : دیشب ۱ خوابیدیم ۲ بیدار شدیم.

——————————————————–

تابستون گذشته – قبل از شروع امتحان ،  زیر آلاچیق …

دو تا از دخترا : سلام . ببخشید شما جواب تمرینی که استاد داده رو دارین ؟

من بدون اینکه از جام پاشم ، برگه هایی که روشون نشسته بودم رو به زور از زیرم می کشم بیرون

- : ممنون

بعد از چند ثانیه …

من : میگم زشت نبود برگه ها رو از زیرم کشیدم بیرون ؟

حنیف : قهوه ای که نبودن ؟

——————————————————–

یکی از دخترا : یه بار یه پسره داشت با من صحبت می کرد بعد گفت منو نمیشناسه. گفتم ورودی جدیدی ؟ گفت آره !

——————————————————–

احسان : یه بار تو تاکسی نشسته بودم ، عقب ، ته . بعد کرایه رو حساب کردم خواستم پیاده شم ، اون دو تایی که سمت راستم نشسته بودن پیاده شدن تا منم پیاده شم. بعد من در سمت خودمو باز کردم پیاده شدم.

——————————————————–

رضا با ولع مشغول خوردن ساندویچ …

من : اه اه … این ساندویچت چه بو گندی میده

——————————————————-

سر کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات – چهارشنبه ی گذشته – حضور غیاب

استاد با صدای بلند : آقای حجازیان … آقای حجازیان

یکی از بچه ها : استاد حذف کرده

استاد : نگوووووو ! خب بچه ها پاشین یه دقیقه سکوت کنین

جمعیت درحالیکه ایستاده است یک دقیقه سکوت می کند …

استاد : خب پسرم شما برو از باغچه چندتا گل بچین بیار بذار رو یکی از صندلیا.

     

راوی : ممد

——————————————————-

داخل اتوبوس ، دو تا دختر پشت من نشستن …

دختری که کنار پنجره نشسته خطاب به دوستش :

دیگه عمرا با نیلوفر پوفـ یوزه دیـ وسه جـ اکش رفاقت کنم.

        

نکته : خدا بزنه تو گردنم اگه خالی بسته باشم. به جان دوتا بچه هام که میخوام دنیاشون نباشه.

پوفـ یوز : مرد تنبل و بیکار

دیـ وس : به انسان بی غیرتی اطلاق می شود که صفت خوکها را داراست و از دیدن رابطه نامشروع زن خود با مرد های اجنبی لذت می برد.

جـ اکش : به مردی می گویند که زنان فاحـ شه را برای مردان دیگر پیدا می کند و می آورد.

——————————————————–

من : بیا اینم یه ژامبون خوشمزه !

رضا : پس سسش کو ؟

من : الان مجید میاره. رفته دستشویی میاد.

رضا : من الان میخوام بخورمش.

من : بابا خب با سس خودت بخورش دیگه.

——————————————————–

من : رتبه ات چقدر شده ؟

محسن : ۶۰۰

من : از چند نفر ؟

محسن : هفتاد هزار نفر

سقف فرو می ریزد …

—————————————————–

رضا : شنیدی داف علیشمس ، نیلوشمسه ؟

من : آره

رضا : خب پس داف منم رضاشمسه

من : ای خـــــــاک تو سر هم جنـ س بازت کنن. اصلا ببینم مگه تو داف داری ؟

—————————————————

سر کلاس آزمایشگاه مدار الکترونیکی …

استاد : شما اگه بیاین سر کلاس که چه بهتر. اگرم نیومدین چه بهتر.

محسن : استاد هر هفته گزارش کار بیاریم یا آخر ترم یه دفعه ؟

استاد : اگه هر هفته بیارین چه بهتر. آخر ترمم بیارین چه بهتر .

مجید : پروژه چی ؟

استاد : آوردین چه بهتر. نیاوردینم چه بهتر.

بعد از کلاس …

من : خب بریم بوفه یا خونه یا سرکلاس ؟

مجید و محسن و حسین : بوفه بریم چه بهتر ، بریم سرکلاس چه بهتر و …..

————————————————–

- : بَه ! اینقدر نفوس بد زدی تا استاد اومد.

- : من چیکاره بیدم آخه

  

جوادترین تیکه ی قرن کشف شد

————————————————-

من : دِه ! نیگا کن عکس لمپاردو زدن رو مجله خانوادگی !

مجید : این بازیگرا کیَن دیگه ؟ هر کی شب خوابید صبح پا شد رفت فیلم بازی کرد.

نکته : لمپارد بازیکن تیم فوتبال چلسی است.

————————————————

استاد کیان راد : خونه ی ما شرق تهرانه

امین : دقیقا کجا

استاد : پاسداران

و به این صورت سیستان بلوچستان در شمال ایران ، قطب جنوب در شرق دنیا و نصف النهار مبدأ در سیچوان چین قرار دارد.

———————————————–

استاد هوشمند : ده نمره کار کلاسی داره ده نمره امتحان پایان ترم. یادتونه زمان بچگی ما یه کارتون نشون می داد ده و ده ؟

ملت به یکدیگر نگاه می کنند …

استاد : آهان … یادتون میاد.

نکته : استاد حدودا پنجاه سال دارن

یکشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۸۸

گوله مرد

نوشته شده توسط حامد 32 نمایش

یادمه سال دوم دبیرستان بودیم استادمون یه پیرمرده بود. یه روز که اومده بود سر کلاس شرتش از زیر شلوارش معلوم بود یعنی شرتشو کشیده بود رو پیرهنش. اتفاقا همون روز درس گیله مردو داشتیم که توش همش می گفت صدای جیغ زنی می آمد.

اون روز وحشتناک ترین روزی بود که از خنده به انفجار رسیدیم.

شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۸۸

تراکنش

نوشته شده توسط حامد 15 نمایش

-: داری چی می کنی ؟

-: دارم گه می خورم

-: تو گه می خوری که گه می خوری

اندکی بعد …

-: چیکار داری می کنی ؟

-: دارم گه می خورم که گه می خورم

-: تو گه می خوری که گه می خوری که گه می خوری

.

.

و الی آخر

شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۸۸

تفکر ابتذال یا ابتذال تفکر ؟

نوشته شده توسط حامد 18 نمایش

- : کاش رو پیشونی هرکس می نوشت مجرده یا نه

- : خب نوشته دیگه . منتها حدودا یه متر پایین تر . اونجا نوشته که طرف چندتا بی اف داره.

- : ای خاک تو سر همجـ نس بازت کنن

                      

این گفتگو بین خانما صورت گرفته است.

شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۸۸