لپ کشونی

نوشته شده توسط حامد 47 نمایش

وقتی این دخترا با هم حرف می زنن حتی اگه درباره چرت ترین و پرت ترین موضوعا صحبت کنن دوست دارم پاشم برگردم برم لپشونو بکشم بعدش بگم : موش بخوردت شیطون ! حالا اگه خوشگلم باشه که چه بهتر . یعنی میگی میشه …

چهارشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 272 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸