اغتشاشگر خس و خاشاک

نوشته شده توسط حامد 24 نمایش

من باید به عنوان متهم حوادث بعد از انتخابات در جایگاه حاضر شوم…

نماینده دادستان : آقای ح.ح هه هه ها ها ها هو ها … دست دست … دستا شله … آهـــان … بیا وسط

جمعیت شروع به ایراد حرکات موزون می کند …

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

بیتی از ابیات ۱

نوشته شده توسط حامد 21 نمایش

اون بهترین زمینیه ، معشوق من نگار من

                          خودش نمی دونه ولی ، از ظن من شد یار من

نمی تونم بهش بگم ، که من چقدر دوسش دارم

                             دلم زده لک صداش ، پرده نمیشه بردارم

**********

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

                                 حسابی تنت می لرزه ، از نگاش دلت می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                               دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

تناقض برهنگی یا برهنگی تناقضی ؟

نوشته شده توسط حامد 34 نمایش

واقعا جای تعجب داره که بعضی از دخترای فامیل تو جشنا و مهمونیای دسته جمعی و عروسیا سر و سینه و دست و شیکمشون لخته و پاهاشونو تا نزدیک باسـ ن انداختن بیرون اما وقتی یکی از پسرای فامیل میاد خونشون مهمونی شاید بلکه ممکنه کشف حجاب کنن. این قضیه عمومیت داره شدید.

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 44 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت دوم و سوم)

نوشته شده توسط حامد 41 نمایش

اثری از حامد تارانتینو … Present

اپیزود اول ;محوطه ی پارک : پسر – رفیقش

- اِ … مرتیکه ی پوفیوز مگه تو نگفته بودی پول ندارم پس این چیه داری کوفت می کنی ؟ - فـ اک آف کن بینیم بابا . بذار ناهارمونو بخوریم . – دهه ، یه چیم طلبکار شدی ؟ بزنم سرو تهتو یکی کنم ؟ – ببین اینجا زیاد زرت و پرت نکن هم زن و بچه ی مردم نشستن هم من اعصاب مصاب ندارم . چند دیقه خفه خون بگیر تا من ساندویچمو کوفت کنم…. پسر راضی نمی شود و تعقیب گریز بینشون صورت می گیره.

اپیزود دوم ; کنار باجه ی تلفن عمومی : پسر

- هه هه ، فکر کردی کشکه ؟ بیام باهات بریم عروسی دختر خاله ات ؟ فکر کردی نمی دونم میخوای منو بتیغی ؟ برو عمو دستت واسه ام رو شده ، من تا حالا شونصدتا دخترو مث تو درس دادم …. آره ، نه که تو آنجلینا جولی بودی ؟ … بخواب بابا سگم با تو حال نمی کنه چه برسه به گلزارش ، فقط به فکر جیب پسرایین شما ، عاشق نخ کیفتم تا جون داری رفیقتم ، آره داداش اینجوریاس ، ببین ، دیگه هرچی بازی و گه بازی دربیاری من محل سگم بهت نمیذارم برو پیش همون گهزار جونت بخواب …. تق !

اپیزود سوم ; دباغی : پسر – رفیقش

- ببین باور کن یه دوزاری تو جیبم نیس ، قربون فدات بشم یه ایندفه رو حساب کن حتما جبران می کنم. – بابا این حرفا چیه مثلا ریفیقیما … داداش حساب ما چقدر شد ؟ … آره قربونت الان که فقط چهار تومن شده اگه دویست تومنم می شد نوش جونت ما که با هم این شر و ورا رو نداریم که.

نتیجه ی اخلاقی : خیلی پیچیده اس نمی تونم توضیح بدم مغز خودمم پلمیده !

کوئنتین تارانتینو

حامد تارانتینو تقدیم می کند …

اپیزود اول ; راهروی دانشگاه ، سر جلسه ی امتحان : پسر – رفیقش – مراقب

ده دقیقه مانده به پایان آزمون ، سالن خالی می شود و فقط دو نفر باقی موندن.

- ( با صدای بسیار آرام ) جون من فقط سوالای سه و چهار و هفت – بی خیل بابا – خواهشا اینجا مزه نریز اگه این درسو بیوفتم بابام دهنمو آره – کدوما رو موندی ؟ – سه و چاهار و هفت – بقیه رو نوشتی ؟ - نه بابا میخوام حداقل دهه رو بگیرم پاس شم برم. – می خواستی بخونی – به ارواح خاک مادرم نشد – به ناخنم . من این همه خودمو پاره کردم زحمت کشیدم درس خوندم حالا مفت مفت قبول شی ؟ – ( با حالت خشم و عصبانیت به سمت رفیق پسر حرکت می کند و پاسخنامه و پرسشنامه اش را به شدت پاره می کند ) دیـ وس ، رفیقته. دوتا سوال بهش می رسوندی جایی می رفت؟ – ( با غضب به مراقب و پسر نگاه می کند و بدون اینکه حرفی بزند با عصبانیت سالن را ترک می کند ) – ( به دنبال او از سالن خارج می شود ) به ، خب پس چرا جوابا رو پاره کردی.

اپیزود دوم ; محوطه دانشگاه : پسر – سایر دانشجوها

- آقا این جزوه ی درسه رو داری ؟ – نه بابا ما …..مون گشاده کی حال نوشتن داره. این دختر مخترا مینوسن دیگه. – تو چی ؟ – برو بابا توم دلت خوشه من میگم دختره بهم گفت نه اونوقت تو میگی جزوه بده ؟ حالت خوش نیستا – رفیقای مارو نیگا کن. دلمون خوشه رفیق داریم…. – ببخشید خانم شما جزوه ی این درسو دارین ؟ – آره دارم ولی الان همرام نیست – کی همراتون میشه ؟ – من دیگه نمیام دانشگاه – اَهه ، اوکی تنکس … – اِ … خانم چیز ، اسمتون یادم رفته شرمنده ، خواستم بعرضم خدمتتون که جزوه ی این یارو استاده همراتونه ؟ - آره ولی به تو نمیدم – چرا ؟ – چونکه زیرا – خوشمزه . تو به شوه…………………………………… ( ادیت شد ) اه ، گه تو دهن همتون بی پدرا که یکیتون جزوه نداد.

اپیزود سوم ; یکی از اتوبانای شهر : پسر – دوست دخترش

- پس چرا وایستادی ؟ برو بابا هیشکی نیست سر ظهره کسی پشت چراغ واینمیسته – کار درستی نیست یه دفه دیدی یه ماشین با سرعت زد بهمون – نه نمی زنه برو دیگه – اه مغزمونو خوردی ... – اِ … نیگا کن یه کیف دستی اونجا افتاده ، یه نیش ترمز بزن برم برش دارم – لازم نکرده مسولیت میوفته گردنمون – چه مسولیتی ؟ نکنه میخوای صاحبشو پیدا کنی ؟ - اگه ورش داری باید بگردیم پیدا کنیم – اه اه چقدر مثل این مثبتا و بسیجیا می مونی که من ازشون بدم میاد . یه دیقه وایستا برم کیفو بردارم دیگه ان آقا – ان نخور بابا. اون یارو زحمت کشیده خودشو پاره کرده پول درآورده حالا من و تو مفت مفت بریم خرجش کنیم ؟ عمرا واینمیستم.

نتیجه ی اخلاقی : اینم پیچیده بود. خودمم گیج و ویج شدم.

مهم نوشت : اگه فیلمای تارانتینو رو ندیدین خدمتتون عارضم که اکثر فیلماش خاصیت غیرخطی داره یعنی ممکنه وسط فیلمو بذار اولش و آخرشو بذاره وسطشو به این ترتیب. حالا تو این داستانای ما مثل فیلمای تارانتینو خودتون باید ترتیب اپیزودا رو بفهمین.

باشه حالا ترتیبی که خودم بهش رسیدمو میگم :

۱- اپیزود دوم ۲- اپیزود سوم ۳- اپیزود اول   یا :

۱- اپیزود سوم ۲- اپیزود دوم ۳- اپیزود اول

آپدیت نوشت : نتیجه گیری کلی اینه که هر کار و عمل و اتفاقی که ازش دوری کنی بالاخره آخرش سرت میاد.

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

اسم تو چه با مسما !

نوشته شده توسط حامد 173 نمایش

پانوشت : اینکه یه عده دست فروش میان و یه سری اجناس پخش می کنن کف خیابون و یه عده هم دوروشن حلقه می زنن و بعضیام ازشون خرید می کنن چیز نامانوسی نیست. یکی سی دی میفروشه یکی شارژ ایرانسل ، اون یکی لوازم آرایشی و یکی دیگه جوراب و شرت و لباس زیر خانما . اینا همه قابل قبوله اما یکی که بیاد سنتور و تار و سه تار بفروشه قابل هضم نیست. البته ممکنه اینا رو دستش باد کرده باشه و بخواد آبش کنه که اونم جاش اینجا نیست ولی آخه کسی نمیاد ازش خرید کنه. به چه امیدی آخه …

سلام ملوس ! یه چند وقت پیش که از زور بیکاری داشتم با خودم بازی می کردم یه دفعه یه موضوعی به ذهنم رسید که بیام اینجا واستون فک بزنم. همیشه و همه جا به پدر مادرا تاکید می کنن که اسم نیکو واسه بچه اتون انتخاب کنین. متاسفانه اسم کوچیک رو هم تا جایی که من می دونم تغییر نمیدن پس انتخاب اسم خیلی میتونه مهم باشه. حتی من یه ایده ای دارم که اسم آدم رو شخصیتش تاثیر مستقیم میذاره واسه همین کسایی که هم اسمن خلق و خوشون شبیه همدیگه اس. مثلا من با حامد بهداد و حامد کمیلی شباهت دارم. به لحاظ ظاهری هم که بماند .

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهریار

آره . فکر نمی کنم تا حالا دقت کرده باشین ولی وقتی یه اسم باکلاس – مثل حامد – به گوشتون می خوره ، ذهنتون میره به سمت یه آدم خوش تیپ و فرهیخته. در مورد دخترا هم صادقه وقتی یه اسمی رو بدون رویت صاحبش میشنوین به ظاهرش فکر می کنین. کاملا مبرهنه که واسه ی آدما این وضعیت فرق داره مثلا من اسم حامدو باپرستیژ می دونم ولی یکی دیگه چون ذهنیت منفی نسبت به این اسم پیدا کرده میگه : اه اه چه اسم سخیفی ! همه اینا برمی گرده به ضمیر ناخودآگاه و بلکمم خودآگاه نمی دونم.

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

اما به عقیده ی نگارنده ی خوش اسم ، چه اسمایی باحالن ؟ به نظر من برای پسرا اسامی عربی مثل حامد و مهدی و مجید و حمید و اینا اسمای خوبی برای آدم به حساب میان. همچنین اسمای ایرانی هم اکثرا قشنگ و باوقارن مثل آرش و کامران و رامین و … اما نمی دونم چرا به این اسما میگن سوسولی. اما بعضی از اسامی هستن که با اینکه معنی و ارزش خوبی دارن اما در روزگار امروز بهتره رو بچه هامون نذاریم. حداقل با توجه به محیط زندگی این کارو نکنیم. برای مثال غضنفر یکی از القاب حضرت علیه اما مطمئن باشین تو شهرای بزرگ ما کسی اسمش غضنفر باشه افسردگی می گیره. برخی اسامی اصیل ایرانی و غیرعربی هم توسط خودمون کوبیده شده و فقط اگه بی زحمت دوغ دم دستتون هست ما شام بمونیم خدمتتون ! مثل سهراب و پرویز و داود و هوشنگ و… . ( دوستان از اون پشت مشتا اشاره می کنن محمودم بگو !)

اسامی دانشجویان دانشگاه شهریار

برای دخترا هم نام های ایرانی که آخرشون به الف یا همون آ ختم میشه به شدت مورد توصیه ی اینجانبه. مهسا ، آتوسا ، پریسا ، شیما ، شیوا ، شیلا ، آیدا هایدا بایدا تایدا چایدا و… . همچنین اسم هایی که جزو اسامی خوشگله قشنگ به حساب میان مثل بهنوش ، نگار ، نازنین ، نرگس ، الناز و از این قبیل. اما دروغ چرا ، اسمای دختر عربی چون اکثر دهکای پایین جامعه ازش استفاده می کنن رفته جزو نام های بی کلاس هرچند که هنوزم محبوبترین اسما هستن اما از شدت محبوبیتشون کم شده. مثل فاطمه و رقیه و کبری و صدیقه و القاب زیبای حضرت فاطمه.

اسامی دانشجوهای دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

خلاصه اینکه اسم آدما رو شخصیتشون تاثیر بسزایی داره و اگه میخواین بچه اتون سوسول بشه یا مذهبی ، خوشگل بشه یا زشت اسمشو متناسب با قصدتون انتخاب کنین. منم برم دنبال اسم بگردم واسه بچه ام پس فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : اگه دقت کرده باشین می بینین که ما آمار استادا رو داشتیم تا دسته. این در مورد اکثریت دانشجوهای هم ورودی و بعضا غیر ورودی چه دختر چه پسر صدق می کنه. حتی من میتونم شرط ببندم که اگه طرفمو بشناسم میتونم آمار کلاساش و بعضی از نمره هاشو از حفظ بگم. ضمنا ممکنه یه پست با تصاویر سانسور شده دوستان هم ورودی برم تا ملتفت بشن که نباید عکسشونو بذارن تو نت چون من خیلی بی جنبه و متحجرم !

عکس نوشت : تصاویر بین مطلب ، همون اسامی و نام هایی هستن که تو بورد یکی از گروهای دانشگاه زده بودن.

تیتر نوشت : اسم تو چه با مسما یکی از مصرع هاییه که از خودم تو یکی از شعرام ول دادم ! اینم یه بیتش :

وقتی صحبت می نمایی ، دهنا تا ته میشه وا

اسم تو چه با مسما ، بهترین اسم یعنی ….. حامد !

مطلب مرتبط : محبوب ترین اسامی در سال گذشته بین پایتخت نشینا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸