تهاجم فرهنگی یا فرهنگ تهاجمی ؟

نوشته شده توسط حامد 46 نمایش

خاله نرگس : بچه ها چشماتونو ببندین ! ] بچه ها می بندن [ خب حالا باز کنین. ] باز می کنن[ خب حالا تاریکی ترس داشت؟

بچه ها : نـــــــــــــــــــــــــــــه !

خاله نرگس : حالا همه با هم دعا می کنیم. ای خدای مهربون هیچ وقت مارو تنها نذار و همیشه و همه جا مراقب ما باش.

شب – خونه – بچه درحال تماشای فیلمای زامبی استریپ ، زامبی دنس ، اسکلتیشن ، مومیایی ۹ ، اره ۱۷ و از این قبیل.

یکشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۸۸

سیاست ورزشی یا ورزش سیاستی ؟

نوشته شده توسط حامد 40 نمایش

چندین میلیارد نفر از مردم جهان همچون ما دست به دعا برداشته بودند که تیم ملی ایران به جام جهانی نرود تا عده ای از آن به نفع خودشان استفاده کنند.

به زودی رضازاده با آن هیکل گنده اش زیر موج میلیاردی له خواهد شد.

پ.ن: ما هنوز نفهمیدیم ورزش از سیاست جداتره یا سیاست از ورزش ؟!

یکشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۸۸

بخواب بابا

نوشته شده توسط حامد 57 نمایش

- کوروش

- هان ؟ چته ؟

- هیچی می خواستم بگم راحت بخواب من بیدارم

- اه ریدم بهت بابا ! اگه گذاشتی دو دیقه کپه مرگمونو بذاریم ؟!

پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت اول)

نوشته شده توسط حامد 95 نمایش

سلام علینا ! add می کنم رد می کنه ، حال منو بد می کنه ، on نمیشه ، off بذارم شک می کنه ، پس می زنه ، کاری که با سگ می کنه ، ایمیلو چک نمی کنه ، به من که فکر نمی کنه ، نمی کنه نمی کنه نمی کنـــــــــه !!

اپیزود اول : خونه – پسر – مادر

- ننه ! یه ذره پول مول داری ؟ – واسه چی میخوای ؟ – حالا تو چیکار داری – بابات بفهمه ناراحت میشه مادر . ترکش کن این صاب مرده رو – نمیشه ، نمی تونم – باید زن بگیری. اون میتونه ترکت بده – من زن نمی گیرم به بچه هامم میگم زن نگیرین – وا ! اگه زن نگیری بچه از کجا میخوای بیاری ؟ – حلزونو دیدی ؟ – آره ! – خب دیگه ، مثل حلزون از برگ درختان و گیاهان تناول می کنم و با خودم ور میرم و بچه دار میشم ! – مادر این حرفا رو نزن زشته قباحت داره ! – بخواب بابا ! – امشب قراره بریم واست خواستگاری – چی ؟ خواستگاری کی ؟ – واسه تو دیگه  – می دونم ، میگم از کی میخوایم خواستگاری کنیم. ضریب هوشیت کانا ! – آهان ! خواستگاری دختره کوکب خانم ، همسایه ی خواهر شوهر اعظم اینا ! – هان ! خب اسمش چیه ؟ قیافه میافه چطوره ؟ سوات موات ؟ – اسمش ملامیناس. یعنی تو شناسنامه آسیه اس ولی بهش میگن ملامینا … – خب خوشگله ؟ – مثل یه پارچه ماه می مونه ! خودت باید بیای ببینی ، یه چی میگم یه چی میشنفی ! – باشه حله ، امشب بریم.

اپیزود دوم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- بفرمایین شیرین کنین قابل شما رو نداره ، آق دوماد بفرمایین میل کنین ! – نه من نمی خورم – چرا ؟ مگه ما غریبه ایم ؟ – نه من فقط غذای ننه امو می خورم ! – دیگه میوه شیرینی رو که مامانتون نمی تونه تولید کنه که ! ( خنده فجیع خانواده ی عروس ) – هه هه هه از هرچی بگذریم سخن دوست خوشتر است ! هه هه ! – بله بهتره بریم سر اصل مطلب  – خب عروس گلم ، بلتی آش رشته درست کنی ؟ – با اجازه ی بزرگترا بله ! – میگم که اول بذارین جوونا با هم حرف بزنن ، به هرحال اونا حرف همو بهتر می فهمن بعد در مورد مسائل جانبی صحبت می کنیم . – بله برو پسرم برو اون پشت ! – پشت کی ؟

اپیزود سوم : خونه ی خانواده ی ملامینا ، اون پشت – پسر – ملامینا

- اِ خب از کجا شروع کنیم ؟ – شما بفرمایین اول – ببینین من خیلی به سیاست علاقه مندم و همیشه روزنامه می خونم اونم فقط اعتماد ملی ! – آفرین آفرین ! – شما هم علاقه دارین ؟ – آره خیلی زیاد ! – ببخشید نظرتون راجع به ملوانای انگلیسی چیه؟ – خب آدمای خوب و زحمت کشی هستن. می دونین خب آدم همش تو دریا باشه سخته دیگه ، موج میاد دهن مهنت سرویس میشه ! – نه ، اون ملوانا رو میگم که تو آبای ایران دستگیرشون کردن – کار خوبی کردن دستگیرشون کردن. حتما می خواستن ماهیای مارو صید کنن. – نه نظامی بودن. میگن واسه جاسوسی اومده بودن. البته اینا میگنا وگرنه من عاشق انگلیسیام. – آهان ! باید شکنجه اشون می کردن ، باباشونو میاوردن جلو چشاشون! – یه زنم توشون بوده ها ! – آره اونم باید می گرفتن یه کتکی بهش می زدن. باید جرش می دادن ! – بله ؟ - نه ! منظورم اینه که شیکمشو سرفه می کردن روده هاشو می ریختن سگ بخوره ! – ببینم شما اصلا اطلاعات سیاسی دارین ؟ - آره فقط این ملوانا رو نمی دونستم قضیه اشو – ببخشید شما مدرک تحصیلیتون چیه ؟ - فوق دارم – چه رشته ای ؟ - کاردانی مکانیک – فوق لیسانس کاردانی مکانیک ؟ - نه فوق دیپلم کاردانی مکانیک ! هه هه هه هه ! – پس بی سوادین ! – جان ؟ من بی سوادم ؟ من بی سواتم یا اون بابای مفنگیت ؟ من بی سواتم یا اون ننه ی ……. صدای بوق ……. ؟

ملوان زن انگلیسی

اپیزود چهارم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- خب دیگه ، پس به میمنت و مبارکی به تفاوق رسیدین دیگه ! – با اجازه ی بزرگترا بله ! – حالا بریم سر مهریه و اینا ! – خب نظر شما چیه ؟ – یه شاخه گل رز ! چطوره ؟ – عالیه ! شیربهام که حتما سرش گرده ! – اینجوریه پس ؟! – دخترتون جهیزیه داره دیگه الحمدالله ! – نه نداره ! قراره تا وقتی دوماد خونه ی مستقل تهیه نکرده همینجا پیش خودمون باشن ! – ولی خونه ی شما هفتاد متره که ! – اشکال نداره ! یه اتاقشو میدیم به این دوتا نوگل شکفته ! – اِ ! پس سرو صداش چی ؟ میاد بیرون اینطوری که ! – سروصدای چی دوماد عزیزم ؟! – هیچی ! – پس حله دیگه ؟

اپیزود پنجم : بیرون خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – پدر – مادر

- ننه میخوام تنها برگردم یخده بفکرم به این قضایا – باشه گلم برو خوش باش ! از پیاده رو برو ! رسیدی زنگ بزن !

اپیزود ششم : سردخونه ی بیمارستان – پسر –  پدر – مادر – دکتر

- حقیقتش پسرتون داشته از خیابون رد می شده ، بعد چون لباسش تیره بوده یه مسافرکش کودن زده روده موده اشو کف خیابون پخش کرده و در رفته ! مغزشم انگار لای چرخا گیر کرده چون ما پیداش نکردیم ! حالا اگه رضایت میدین اعضای بدنشو اهدا کنیم به چهارتا نیازمند !! راستی ما چون هیچ کارت شناسایی از پسرتون پیدا نکردیم ، میگین که اسمش چیه اینجا یادداشت کنم ؟!

چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸

اندرزهای پدربزرگانه ۱

نوشته شده توسط حامد 107 نمایش

تا وقتی کسی کمک نخواسته بهش کمک نکنین.

همیشه از ظاهر آدما میشه به باطنشون پی برد.

مگس هیچ گاه رو خوشگلا نمیشینه . ( از تجربه های دانشگاه رفتن !)

از پسربچه های چهار پنج ساله که شرت می پوشن و انگشتای پاشون کج و کوله اس به شدت متنفرم.

دید زدن خونه ها از طریق پنجره حلاله. می خواستن پرده بزنن.

هرکی ادعای تمدد اعصاب داره یه سر پیش من بیاد.

دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

غایت فمینیسم

نوشته شده توسط حامد 59 نمایش

اگه یه برادر بزرگ و یه بردار کوچیک داشته باشیم ، شما دوست دارین کدومشون باشین؟

احتمالا برادر بزرگه.

ولی من دوست داشتم جای باباهه بودم…

پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۸۸