بستنی یخی

نوشته شده توسط حامد 39 نمایش

او : نیگا کن دختره چطوری بستنی یخی میخوره…

من : کو ؟ کجا ؟ کدوم ؟

او : اونجا …

من : خب چجوری میخوره؟

او : بستنیو می کنه تو دهنش نیگه میداره !

من : خب همه اینجوری میخورن

او : این فرق می کنه.

من : چه فرقی؟

او : اون دختره

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸

اعترافات ۱

نوشته شده توسط حامد 49 نمایش

من اعتراف می کنم.

اعتراف می کنم وقتی که ده ساله بودم تو خونه فوتبال بازی می کردم.

با توپ زدن آدم آهنیم رو نصف کردم.

تنه ی آدم آهنیو رو پاهاش سوار کردم و گذاشتمش کنار.

بچه ی چهار ساله ی همسایه اومد خونمون .

آدم آهنی رو بهش دادم بازی کنه.

نصفش کرد.

من اعتراف می کنم.

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸

روراست

نوشته شده توسط حامد 39 نمایش

روراست باشین ، وگرنه روراستتون می کنیم !

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸

سرمو کجا بذارم؟

نوشته شده توسط حامد 70 نمایش

سرمو بذار رو سینه ات یا سینه هات ؟!

مسئله اینست.

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸

حمیرا

نوشته شده توسط حامد 44 نمایش

خدایا منو از تو ، شوهر نمی خواهم

متاع دنیا و ، گوهر نمی خواهم

فقط به لطف بی کرانت به من عطا کن یه بی اف ماهر ، ای خالق قادر !

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸

گرد و غبار

نوشته شده توسط حامد 49 نمایش

آن خس و خاشاک منم

پست تر از خاک منم

شور تویی ، نور تویی

عاشق رنجور منم !

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۸۸