بستنی یخی
او : نیگا کن دختره چطوری بستنی یخی میخوره…
من : کو ؟ کجا ؟ کدوم ؟
او : اونجا …
من : خب چجوری میخوره؟
او : بستنیو می کنه تو دهنش نیگه میداره !
من : خب همه اینجوری میخورن
او : این فرق می کنه.
من : چه فرقی؟
او : اون دختره
او : نیگا کن دختره چطوری بستنی یخی میخوره…
من : کو ؟ کجا ؟ کدوم ؟
او : اونجا …
من : خب چجوری میخوره؟
او : بستنیو می کنه تو دهنش نیگه میداره !
من : خب همه اینجوری میخورن
او : این فرق می کنه.
من : چه فرقی؟
او : اون دختره
من اعتراف می کنم.
اعتراف می کنم وقتی که ده ساله بودم تو خونه فوتبال بازی می کردم.
با توپ زدن آدم آهنیم رو نصف کردم.
تنه ی آدم آهنیو رو پاهاش سوار کردم و گذاشتمش کنار.
بچه ی چهار ساله ی همسایه اومد خونمون .
آدم آهنی رو بهش دادم بازی کنه.
نصفش کرد.
من اعتراف می کنم.
خدایا منو از تو ، شوهر نمی خواهم
متاع دنیا و ، گوهر نمی خواهم
فقط به لطف بی کرانت به من عطا کن یه بی اف ماهر ، ای خالق قادر !
آن خس و خاشاک منم
پست تر از خاک منم
شور تویی ، نور تویی
عاشق رنجور منم !