تو خیالمی وقتی هرکسی با عشقش از کنارم رد میشه ، تو خیالمی هرجا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه !

همایش IT دانشگاه آزاد شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 492 نمایش

سلام و درود بر پیکره ی خوش تراش تو ! من ملک هستم و فردوس برین جایم هست ، آدم آورد درین دیر باحال آبادم !

به به ! چه هوای گرم و مطلوبی ! وقتی می بینم بچه مدرسه ای ها امتحان میدن و بعدش میان سراغ درختای توت ، کلی مشعوف میشم ! میام سرکوچه یه روزنامه می گیرم و همینجوری که صفحه هاشو تورق می کنم می رسم به صفحه حوادثش ! به به چقدر این صفحه خوب است ! یک پسر مادربزرگش را بخاطر بادوم تیکه پاره کرد ! پدری قلب دختره یک ماهه اش را زرتی با خنجر کشید بیرون ! زنی همسایه اشون رو جرو واجر داد با شمشیر ! در قبیله ای اطراف یکی از شهرای مرزی چهار هزار نفر یکدیگر را به گلوله بستند ! به به ! واقعن لذت می برم ! چه مردمان خوبی داریم ما !

امروز تو دانشگاه ما یه همایش IT برگزار می شد و چون بروبکس ما از فعالان این همایش بودن ، ما هم رهسپار دانشگاه شدیم . در اولین حرکت بعد از ورود به دانشگاه به سمت آمفی تـئاتر رفتم و خب بالطبع وارد سالن شدم. اولین چیزی که توجه رو جلب می کرد بوی مطبوع تعرق برادران بود که بسیار مشام را می نوازید ! نمی دونم گویا تهویه به خوبی صورت نمی پذیرفت و هوا به شدت شرجی شده بود و من به عینه کمبود اکسیژن رو حس می کردم. اما برخی از دوستان کت پوشیده بودن و من فکر می کنم حتمن سرمایی باشن و گرمای سالن رو احساس نمی کردن. خلاصه ما هی می خواستیم تلقین کنیم هوا سرده هوا سرده ، اما نشد بلکه تلقین مارو …………  . به هر ترتیب . از همون ابتدای همایش مشخص بود که سخنان جذابی از جانب سخنرونا نخواهیم شنفت و این دوستانی که در جوار ما نشسته بودن به کمدی کلاسیک و طنز موقعیت ارادت خاصی داشتن و در حالیکه من اصلن خنده ام نمی اومد جو باعث شد که کمی لبخند از خودمون ول بدیم. اما بین این سخنرانیای ملال آور یه تعداد تیزر از صحبتای مسئولای دانشگاه پخش کردن که روی این تیزرا به شکل حرفه ای کار شده بود و به نظر من تنها نکته ی مثبت این همایش همین تیزرا بودن. با اینکه دوستان همجوار بنده اجازه نمی دادن که لحظه ای درنگ تو کارشون بیاد ، من تونستم گوشه ای از صحبتای رئیس و سایر مسئولای دانشگاه رو بشنوم. خب از اونجایی که من همیشه نقطه های منفی و انتقادی رو می بینم در زیر به چند تا از حرفایی که باهاشون مشکل داشتم رو میارم.

یکی از کارایی که خیلی روش مانور می دادن ، راه اندازی سایت دانشگاه بود و با افتخار اعلام می کردن که حالا دانشجوها می تونن اینترنتی انتخاب واحد کنن و  پرینت انتخاب واحدشون رو ببینن ! واقعن چه کرده این سامانه مروارید !

درحالیکه نزدیک به چهار ماهه که دانشگاه ما اینترنت نداره تا دانشجوها ازش استفاده کنن ، حرف از وایرلس و پهنای باند و اینا بود. البته ذکر این مطلب ضروریه که وقتی هم اینترنت دانشگاه وصل بود وضعیت افتضاحی داشت. پاره ای از مواقع یا قطع بود یا پهنای باند لازم رو برای بالا آوردن گوگل نداشت. به آینده کاری ندارم ولی مطمئن باشین به هرکی بگین دانشگاه ما با این همه دبدبه و عظمتش چند ماه اینترنت نداشته و از افتخاراتش نصب سامانه ی مروارید روی هاست بوده ، میره به بیابون می زنه و دیگه هم برنمی گرده !

یکی از سخنرانای همایش مرتضی قنقره بود. کلی هم می خواست سیگنال مثبت به ما بده ولی نمی دونست که دانشجو خسته اس ! دانشجو شاکیه ! وقتی به بار علمی و تخصصی خودم نیگا می کنم افسوس می خورم که چرا عمرم رو پای PES گذاشتم ! و پای چیزهای دیگه ! به جای اینکه سعی در کسب تخصص داشته باشم. اما بازم وقت زیاده و امید بسیار و آرزو خوب است !

حالا این وسط یکی از دوستان کنار ما نشست و دوستان قبلی پا رو به فرار گذاشتن ! بس که یکی از خانومای سخنران حرف زد و ما هیچی نفهمیدیم ! بنده خدا نمی دونم چه فکری کرده بود ! البته کلن برگزاری همایش یعنی این ! یکی بیاد حرف بزنه و بقیه بخوابن و آخرش هم کف بزنن و دو تا سکه هم به حاضرین بدن و خداحافظ ! ( به ما که خودکار دادن ! حالا !) داشتم می گفتم. دیدم هیچ موضوع خاصی نیست که بخوام درباره همایش بنویسم و حواشی هم نداره بنابراین از این دوست گرام یه عکسی مخفیانه و در تاریکی گرفتیم. و چقدر هم بامسماس ! ( زیر بغلشه بابا ! بی ادبا !)

این زیربغله ! خشتک نیست !!

بعضیا بعد از اینکه کلوچه ملوچه و ساندیس ماندیسشونو گرفتن از سالن خارج شدن که هیچ صحبتی در موردشون باقی نیست. یه سری دیگه هم وقتی تیزر با آهنگای دوپس دوپسش پخش می شد مثل دختر ندیده ها سعی می کردن با حرکاتشون توجه دخترا رو جلب کنن. انگار اومدن دیسکو . احرارم که هی میومد غضب آلود نگاشون می کرد . انگار تو اون ظلمت چشاش معلومه. والا !

اما آخر مراسم ! خوب شد فقط همه خودیا تو سالن مونده بودن ! بعد از تقدیر از سخنرانا نوبت به تقدیر و تشکر از دوستان زحمتکشه ما شد. از پنج عزیزی که ریاست هیئت رئیسه رو به عهده داشتن ( و ما همچنان نمی دونیم چطور پنج نفر رئیس هیئتی هستن که عضو نداره !) از دوستان بازپرس …. ببخشید بازرس انجمن از کلانتر عزیز و سه معاونش ، از بچه های تدارکات و حمل و نقل ، از اون آبدارچی مهربون که همیشه وقتی چایی میاره جدی میشه ! از نویسنده و کارگردان و مدیرتولید و تدوینگر ، و تصویربردار محترم که فکر کنم دیشب کم خوابیده بود و یهو پشت دوربین به خواب ناز می رفت و از دیوار تصویر برمی داشت ، از صدابردار و گروه لابراتوار و خانواده ی رجبی و همچنین از بدنساز تیم و دانلودر تقدیر به عمل اومد. ضمنا یه چندتا لوح افتخار هم به لیدرای همایش تقدیم کردن که با سوت و دستای بندریشون شور و هیجان خاصی به سالن بخشیده بودن.

دستو داری ؟

بعد نوبت به اهدای جوایز کسانی رسیدکه مقاله ارائه کرده بودن. من می دونستم که بچه های فعال و پرتلاشی داریم و اینم می دونستم که برای تقریر این مقالات چقدر تلاش کرده بودن. و وقتی که این مقاله ها رو در قالب سی دی به ما دادن و من نگاهی به این مقاله ها انداختم به اوج کارشون پی بردم و فهمیدم که اصلن از ویکی پدیا و اینترنت کپی پیست نکردن و همه از اطلاعات و تحقیقات خودشون بوده ! این مقاله که منو اصلن بنده ی خودش ساخته ! از اینجا دانلودش کنین !

به هرحال بهتره اگه کاری هم می کنیم دیگه اونو لوثش نکنیم که اگه بکنیم کل کار رو زیر سوال کردیم ! البته این سومین باری بود که به آمفی تئاتر می رفتم و نمی دونم که سایر همایشا هم اینطوریه یا نه اما به هرحال نظر خودمو راجع به این همایش گفتم.

اما بحثه IT شد و الانم تصویر بزرگمرد تاریخ – محمد سلیمانی – جلو چشممه ! روزنامه ی جام جم یکشنبه ی این هفته باهاش مصاحبه کرده و ایشون هم مثل مسئولای دانشگاه ما تا می تونسته خالی بسته و چیزای کوچیکو بزرگش کرده و مشکلات بزرگ رو کوچیک ! خدمتتون عارضم که خدمتی که سلیمانی به IT کرده ، فتحعلی شاه به ایران نکرده و ما نمی دونیم اگه ایشون نبودن الان IT ما به کجا می رفت ! و حالا همه با هم فریاد برمی آوریم : خدایا ! از خلقت سلیمانی متشکریم !!

پی نوشت : می دونم که دوستان جنبه ی شوخی و کنایه دارن و از مطالب این پست دلگیر نمیشن !

چهارشنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

نمایشگاه خوب ، آدمای خوب !

نوشته شده توسط حامد 74 نمایش

سلام سلام و بازم سلام و باز هم صد تا سلام ! دوست عزیز ! خالی می بندی ، ببند ! فقط مواظبه سقفه بالای سر ما هم باش !

خب همونطوری که قول داده بودم میریم که یه پست سفرنامه ای رو پیش رو داشته باشیم. و این بار سفرنامه ی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.

خب ما از دانشگاه راه افتادیم و مطمئنا باید سوار اتوبوس می شدیم تا بریم مترو و بعد از اونجا بیایم ایستگاه صادقیه. اما قبل از حرکت اتوبوس با یه صحنه ی اکشن مواجه شدیم که یه راننده ی پیکان وانت با یه شوفر کامیون درگیر شدن. ( از این کامیونا که کله ی مینی بوس بنزا رو کندن گذاشتن جای کله ی کامیون ! آهان بهش میگن خاور !)  راننده ی خاور یه چوب بیسبال درآورد و راننده ی وانت هم یه چوب گلف . خلاصه اون وانتیه خیلی قاطی بود و اومد یه ضربه ی خیلی شدید رو به بازوی خاوریه وارد کرد. بعد عینک راننده خاوره پرت شد وسط خیابون. من و سایر پسرای تو اتوبوس نشستیم دور هم و بعد از کلی حل معادلات پیچیده ی فیزیکی و دیفرانسیلی ، به این نتیجه رسیدیم که بنابر قوانین فیزیک ، اصلن امکان نداره که یکی با چوب بزنه تو بازوی یه نفر ، بعد عینکش پرت بشه یه طرف ! به هرحال اینجا ایرانه و اونجا هم قلعه حسن خان !

به مسیر حرکت کاری ندارم اما وقتی تو مترو بودیم یکی از دوستان گفت : اون موقع که رونالدو تو اینترنت بازی می کرد همش مصدوم بود. که این جمله باعث شد ما حدود ده دقیقه بخندیم. خب کاری نداریم حالا . رسیدیم نمایشگاه. وارد مصلی شدیم و نمی دونم از یه دری رفتیم تو سالن. اونجا کتاب زیاد بود . آدم هم زیاد بود . فروشنده هم زیاد بود. اما آدمای هیچ نمایشگاهی مثل نمایشگاه الکامپ پارسال خوب نبودن و یادمه که پارسال یکی مسئول بخش معرفی سونی اریکسون بود و اون خیلی آدمه خوبی بود. حتا احرارم باهاش حرف زد. واقعا خوبیه اون آدم تو زندگی من تاثیر گذاشت.

آقا ما دیدیم از کتابای طبقه ی پایین هیچی حالیمون نمیشه و همچنین آدمه خوب پیدا نکردیم. پس رفتیم بالا که قسمت فروش کتابای خارجی بود و اونجا بود که من فهمیدم کلن هیچی حالیم نمیشه و مشکل از کتابا نیست. تصمیم گرفتیم بریم کنار نرده ها و از بالا ببینیم آیا می تونیم آدمای خوب پیدا کنیم یا نه ؟ حالا شما به اینکه پیدا کردیم یا نه کاری نداشته باشین به عکس زیر توجه کنین که حاصل هنرمندیه بنده اس ! در کنار همین نرده ها یه چند تا دختر هم بودن که داشتن از آدمای خوبه طبقه ی پایین عکس می گرفتن و یکی از دوستان هم بهشون پیشنهاد داد که یه عکس هم از اون بگیرن که دخترا این بسته ی پیشنهادی رو رد کردن و با بیان این دلیل که تو آدمه خوبی نیستی به جلسه خاتمه دادن.

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

یه غرفه بود به اسمه انجمن دوستیه ایران و برزیل . تو این غرفه هرچی دنبال رونالدینیو گشتیم پیداش نکردیم ولی زنش اونجا بود و گفتیم حتمن به آقاشون سلامه مارو برسونن و خواستم ازش عکس بگیرم که دیدم بچه ها منو پیچوندن و در رفتن. به هرحال منم همراه با دوستان از یه دری خارج شدم و در حالیکه همچنان دنبال انسان های خوب می گشتیم یه لیوان یخ در بهشتم بالا رفتیم. من به بچه ها گفتم که برای یافتنه آدمای خوب باید بریم سالن کتب دانشگاهی . تو اون سالن یه غرفه بود که خاله ستاره میدادن به مردم اما من خود خاله ستاره رو پیدا نکردم و تا آخره حضور در نمایشگاه دنبال خاله ستاره بودم. دنباله پورانم بودم که پیداش نکردم ولی اسمشو رو بیلبورد دیدم. ( پوران پژوهشو میگما !) تو اون سالن یه ذره بالا پایین رفتیم که یه پسره یهو ازم پرسید : معماری می خونی یا مکانیک ؟ منم گفتم مخلصیم ! نمی دونم این تیکه کلامو کی انداخته تو دهنم ! تیکه کلامه زنده باشی رو که رهبر انداخت ! اینو نمی دونم !

به هر ترتیب بعد از حدود دو ساعت چرخ زدن تو نمایشگاه ، نه کتاب درست حسابی پیدا کردیم که تو اینترنت نباشه و نه آدمه خوبی که تو دانشگاه نباشه ! ( چه جمله ی قصاری گفتم به به ! ) سر از پا درازتر ، خسته و کوفته برگشتیم خونه ، بدونه اینکه دوزار آدم بشیم و دانش بیافزاییم. هی نمی خوام سیگنال منفی بدم ولی نمیشه. بازم امروز رو مود خوب نیستم وگرنه پست رو با هیجان بیشتر می نوشتم. به هرحال دیگه کاریتون ندارم پس خدانگهدارتون.

پی نوشت : لعنت به این نوستالژی که هرچند وقت یه بار یه حال اساسی از ما می گیره. امروز بعده مدت ها آهنگای اونسنس رو گوش کردم به انضمام یه چند تا آهنگه دیگه که یه شیش هفت ماهی می شد که خاک می خوردن. برگشتم به اون دوران کذایی که حالم به لحاظ روحی خیلی بد بود. مثل الان.

جمعه, ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

انتقاد که از انتقاد بکنه ، شاه انتقاده !

نوشته شده توسط حامد 65 نمایش

سلام فرزندان کوچولو موچولوی دلبندم ! گلم ، هوا دیگه گرم شده کاپشنتو دربیار که بوی گند عرقت ما را آزرده خاطر می کنه ! آفرین !

قرار بود که فردا اگه به امید خدا رفتیم نمایشگاه یه پست درباره ی نمایشگاه کتاب برم. اما مطلب یکی از دوستان بلاگ نویس منو تحریک کرد که جوابیه ای خدمت ایشون و سایر دوستان منتشر کنم. خب این دوستمون به انتقاد از برخی مسائل دانشگاه پرداخته که من هم اونا رو اینجا ذکر می کنم و هم با ادله های مختلف پاسخ ایشون رو میدم.

اولن که گویا به نظر ایشون یکی از بزرگترین مشکلات زندگی آدما اینه که دخترا اول سلام نمی کنن ! که خب ما هم کاری به این معضل جهانی نداریم ! و اما یکی از انتقادهایی که به نظر خودشون به دانشگاه وارد دونستن ، کنترل دانشجوها در هنگام ورود از در ورودیه دانشگاس. بذارین من یه نکته ای رو قبل از جوابیه بگم. همتون قبول دارین که دانشگاه محلی برای کسب علم و تعالیه فرهنگ و آماده سازی برای زندگیه . خب حالا کسی که موهاشو فشن می کنه و پیرهنای بدن نما و از این شلوارا که وقتی دولا میشی تا فیها خالدونت معلوم میشه می پوشه چه هدفی از دانشگاه اومدن داره ؟ پاسخ روشنه اما ممکنه شما هدف از دانشگاه اومدن رو یه چیز دیگه بدونین ! دختربازی ! و در ادامه آوردن که خانمای بیچاره ! معلوم نیست چرا بهشون گیر میدن ! به هرحال اینجا ایرانه و مردم فرهنگ خودشون رو دارن . فرهنگشون هم نگه داشتن احترام و سنگینی و متانته . اگه شما به فرهنگ غرب و بی بند و باری و فحشا علاقه داری ، می تونی بعد از سربازی تشریف ببری یه کشور خارجه ! ( کلی میگم منظورم نگارنده ی اون بلاگ نیست. ) مطمئن باش تو کشوری مثل ترکیه هیچ وقت نمیگن تروریستی و همچنین اونجا بیکینی زیاده ! برو آنتالیا هم از مناظر طبیعی و تاریخیش لذت ببر هم برو لب ساحلش و حال کن ! البته همونطوری که از مطالب سایت مشخصه بنده به هیچ وجه حالت ضدیت با فرهنگ غرب ندارم و حتا میشه گفت غربگرا هم هستم ولی با این قسمت برهنگیش مشکل دارم !

مشکل دیگه ای که ایشون مطرح کرده اینه که حراست به صحبت بین دختر و پسر توی محوطه ی دانشگاه به شدت حساسه. شاید من هم تاحدودی با این قضیه موافق باشم اما اکثر گیرایی که به شخصه دیدم اینطوری بوده که یه پسره ژیگول میگول با یه دختره زلف پریشون و اندام به بیرون در حال لاس زدن بوده و همونطوری که گفتم دانشگاه محل پیشرفته و خب پیشرفت تو دختربازی و یا در ادامه ، کارای دیگه هم به نوعی یک موفقیت بزرگ برای فرد به حساب میاد ! اگه کسی قصدش صحبت کردن با غیرهمجنسش خارج از حیطه های معمول بوده ، می تونسته دانشگاه نیاد و از طرق مختلف این نیاز خودشو برطرف کنه. مثلن سر کوچه اشون وایسته ! بالاخره یکی پیدا میشه که بهش پا بده ! حتا معتقدم اگه طرف همسرت هم باشه ( حالا نامزدت ! اصلن دوست دخترت یا دوست پسرت !) توی محیط دانشگاه نباید ابراز احساسات کنی . فکر کنم این دوستمون که گفته تو دانشگاهای خارج وسط محوطه از هم لب می گیرن ، فیلمای امریکن پای و تین ایجر و صورتی زیاد دیده ! به هرحال اگر هم تو دانشگاهای اونا از این خبرا باشه علتش اینه که عرف جامعه اشونه . عرف جامعه اشون اینه که هرکی از هرکس دیگه ای خواست استفاده کنه و اگه ازش خسته شد بره سراغه یکی دیگه . برخی هم تو کشور ما با این عرف کنار اومدن ولی اکثر مردم نمی پذیرنش و اصلن قبول نمی کنن که زنشون با جراحی زنشون شده باشه و اگه کسی این ارزش ها رو قبول نداره میتونه بعد از سربازی بره همون ترکیه ای که گفتم !

انتقاد بعدی پارکینگه دانشگاس که در پستای قبل راجع بهش با لحن شوخی توضیح دادم. اصلن بحث درباره ی کنترل نکردن ماشینایی که وارد پارکینگ میشن خنده داره و جای تعجب داشت که چرا تا قبل از این هیچ نظارتی رو ورود و خروج ماشینا نبود. فکر کنم یه چیزه طبیعی و جا افتاده باشه و همونطور که قبلن گفتم اون عده ای که مخالفه این حرکت هستن فقط به فکر سوار کردنه دخترای دانشجو و رسوندنشون هستن ! که بازم همونطوری که تو این پست گفتم دانشگاه جای این کارا نیست. چه دلیلی می تونه برای سوار کردنه دخترای غریبه وجود داشته باشه ؟ بعد یه نکته ی دیگه. شما میری یه جایی که مجبوری از پارکینگ استفاده کنی. بعد ماشینتو میذاری تو پارکینگ. خب حالا میری دنبال کارِت یا میشینی تو ماشینت ؟ جای بحثی هست ؟

معضل دیگه ای که این دوستمون ابراز داشته غذای سلفه. با اینم تا حدی موافقم. من این ترم به سلف مراجعه نکردم چون ترجیح میدم یه مقدار کمتر به خفت تن بدم ! وضعیت دریافت غذا تو ترمای گذشته به شدت وخیم بود ! اما با مزه و طعم غذاها زیاد مشکل نداشتم. البته ممکنه بعضیا دستگاه گوارششون حساس باشه و قطعا غذای سلف کاملن بهداشتی نیست. اما گفتم ، با مزه و طعمش به شخصه مشکلی نداشتم. برخلاف ساندویچای بوفه که چون پیمانکاریه سعی می کنن با صرفه جویی ، درآمد بیشتری کسب کنن ! ساندویچای بوفه از بدترین اغذیه و ساندویچاییه که خوردم ! ماشینم نداریم که بریم تو شهر دنباله غذا ! یه مقدار گشادم تشریف داریم حال نداریم با اتوبوس و تاکسی بریم. در کل این انتقاد و اعتراض رو وارد می دونم.

در مورد سایت اینترنت دانشگاه هم حق با ایشونه. به هرحال بعضی از آدمای بی سواد رو گذاشتن مسئول خرید پهنای باند دانشگاه و اونا هم براشون مهم نیست و یا نمی دونن که دانشجوها به اینترنت نیاز دارن و هرطوری که شده باید این پهنای باندو تهیه کنن. به هرحال الان که راه افتاده و فعلن جای اعتراض رو بستن. با انتقاده قسمت دستشوییا هم موافق نیستم .

اما قضیه اساتید. اینکه اکثر اساتید ما از استادای درجه دو و سه هستن شکی نیست اما باید سطح علمی خودمون رو هم درنظر بگیریم. استادای تاپ و درجه یکو اینجا نمیارن و فی الواقع اینجا نمیان ! بعضی از اساتید هم به فکر چشم چرونی و هیزبازی و این کارا هستن ! اسامیشون هم کاملن واضح و مشخصه ، دیگه لازم نیست اسم ببرم ! درمورد رفتار سرد دانشجوها با هم باید بگم که من یه همچین چیزی ندیدم. شاید بچه های ورودیه دوستمون اینطوری باشن و شاید هم منظورشون دختراس. به هرشکل تیکه انداختن و شوخی کردن هم حد و محدودیتی داره و دخترا هم مایلن که وقار خودشون رو حفظ کنن. ( بیشترشون البته !)

اما چون پست طولانی شد من فقط یه انتقاده کوچولو بکنم. ما الان داریم به انتخابات نزدیک میشیم و من هیچ گونه فعالیت سیاسی و شبه سیاسی نه از دفاتر فرهنگ و پژوهش و نه از دانشگاه و نه از دانشجو ها نمی بینم. اگه ما میام همه چیزو با دانشگاهای دیگه مقایسه می کنیم اینم باید قیاس کنیم که شعور سیاسی دانشجوهای اینجا نسبت به دانشجوهای دولتی پایینه و به نظر من یکی از ملاک های ارزش گذاریه یه دانشگاه ، فعالیتای سیاسی اون دانشگاس. از یه سری جوونه سوسول که به فکر دختربازی و پارتی و اینجور چیزان که هیچ انتظاری نمیره. اینطور آدما حسابشون جداس. مثال بزنم ؟ م.ز !! بعضی هم براشون مهم نیست و مدعی هستن که آقا ما کاره خودمونو می کنیم و برامون مهم نیست که کی رئیس جمهور میشه.به هرحال هرکس یه علاقه مندی داره و لازمم نیست همه اهله سیاست باشن. اما رای دادن یه مساله ی جداس. اگه میخواین مثل چهارسال پیش افسوسه پونصد هزارتا رای رو نخورین بیاین رای بدین ! حتا اگه نظام رو قبول ندارین !

در آخر هم بگم که من از اون دوستمون شناخته نسبی دارم. احتمالن منظورش از اون انتقادای اولیه یه چیزه دیگه بوده اما یه چیز دیگه رو به ذهن متبادر می کرد ! به هر ترتیب منظور من از نوشته های بالا کلی بود و رو شخص خاصی تکیه نکردم. امیدوارم کسی به خودش نگیره چون من واسه همه ی آدما و افکارشون احترام قائلم و حتی اون م.ز هم واسه خودش دنیایی داره هر چند کوچک ولی واسه خودش بزرگ و زیبا ! دیگه از منبر بیام پایین و با شما خداحافظی کنم !

چهارشنبه, ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

!? boss or bossy

نوشته شده توسط حامد 72 نمایش

سلام به تو مغرور ! رمق در جانم پنبه دانه ، که گه لف لف خوری گه دانه دانه ، چنین بویی ندیدم تا به امروز ، که از گه نیست ، از دهانه !!!

خب اومدم با یه فرغون انرژیه مثبت ! اومدم که این انرژی رو فرو کنم تو وجود شما و صد البته بی خیاله فرغونش میشم ! خب همونطور که مستحضرین من توی سایت تا به حال روزنوشتی به معنای واقعی کلمه نرفتم و زین بعد هم نخواهم رفت ! ( پس چرا گفتم ؟) بگذریم.

دوستانی که هی قد قد می کنن میگن منچستر دو ساله میره فینال و صد در صد امسال دو تا جامو می بره و بهترین تیم دنیاس و اینا ، باید خدمتشون عارض شم که آیا شما دو سال پیش رو به یاد ندارین ؟ سه هیچه سن سیرو رو میگم . همین اوله پست بگم که بعدن نگید نگفتم !

بعضیا میگن بابا دلت خوشه ها ! میای هی چرت و پرت می نویسی که چی بشه ؟ مگه از توش میشه پول درآورد ؟ الکی وقتتو تلف می کنی. منم میگم آخه عزیز من ! تو خودت از زندگی چی حالیته ؟ اصلن می دونی که بلاگ نویسی تو کشورای پیشرفته یه شغله ؟ اصلن می دونستی که عقلت تو چشمته ؟ نه؟ خب الان که من بهت گفتم ! برو حال کن !

دیگه سفسطه بسه ! آقا این دوستان ما حرکاتی می زنن که گینس باید بیاد جلوشون لنگ بندازه ! ( آخ گفتم لنگ یاد پاس همدان افتادم !) یکی از این حرکات رو  که قبلن خدمتتون گفتم . با فتوشاپ روبات می سازن. یکی دیگه اش اینکه ۲۰ تا سیستم رو با هم می سوزونن . حتا یکی از دوستان اعتراف کرده که یه یه بار هفت هشت قدم رو دیوار راه رفته و پشت بندش هم یکی ادعا کرده که این حرکتو روی سقف پیاده کرده . فکر کنم اینا تبلیغ موکت ظریف مصور زیاد دیدن ، جو گرفتتشون ! یکی دیگه گفته که تو سه ثانیه بیست تا واحد رو اینترنتی برداشته و برخی هم روز آخر میان هرچی کلاس خالی مونده برمیدارن. به هرحال اینم خودش یه حرکتیه ! اما شاخ همه حرکت زنا ، کسی نیست جز احرار ! حالا خودش بعدن میاد حرکتاشو بیشتر شرح میده ولی فکر کنم ترم اول یا دوم بود که مسعود خیرخواه و دوستان ! یک صحنه رو از احرار شکار کردن و گذاشتن تو بلاگشون. ( انگار تصویره یوزپلنگ آسیایی رو شکار کرده باشن !) که بنده هم با اجازه از همه ی دوستان و بزرگترا این حرکت تاریخی رو در معرض دید عموم میذارم ! پس فردا همین بشر معمار میشه اونوقت ما باید دست زن و بچه امونو بگیریم بریم تو خونه هایی که ساخته زندگی کنیم. مهندس کامپیوترو چه به این کارا !

معمار کبیر ، احرار قیم !

اما یه چند وقتیه که ریاست دانشگاه تغییر کرده و ما بوضوح تغییرات و پیشرفت رو تو دانشگاه داریم می بینیم. و اینجاست که سواد مدیریتی خودشو نشون میده و ما بچه مچه ها می فهمیم که چقدر یه مدیریت خوب میتونه تو اداره ی هرچیزی تاثیر داشته باشه. مثلن تیم ملی فوتبال . یا در مقیاس بزرگتر اداره ی کشور . به هرحال هر رئیس جمهوری که میاد تاثیر بسزایی تو روند کلی نظام میذاره و حالا ممکنه هشت سال باعث پیشرفت و رونق و رضایتمندی بشه و یا ممکنه چهارسال گند بزنه به همه چی از جمله اقتصاد و وجهه ی بین المللی و بورس و این جور چیزا. خب داشتم می گفتم. بعد از روی کار اومدن آقای ولد آبادی یه سری اتفاقات میمون تو دانشگاه افتاد که تا جایی که عقله ما قد میده و چشمه ما می بینه ، لیستش کردیم . البته خیلی چیزا رو هم یا بی خیال شدیم یا اصلن قد نداده ! تصویر زیر رو هم نمی دونم کی گرفته که بخوام ازش نام ببرم ! خودمم که نمی تونم یواشکی عکس بگیرم که ! البته میشه وقتی دارن سوار پژوی دانشگاه تاکستان میشن جنگی عکس بگیرم ! سر این پژو چقدر دانشجوهای تاکستانی مارو گرفتن دستگاه !

آقای ولدآبادی

۱- هدفمند کردن یارانه ها ! نه ! هدفمند کردن پارکینگ دانشگاه ! درحالیکه بعضیا به این حرکت انتقاد می کنن من بسیار هم خرسند شدم و استقبال هم می کنم. مطمئن باشین کسانی که مخالف این محدودیتا هستن هدفی جز سوار کردن دخترای دانشجو و رسوندنشون ندارن و اصلن فقط ماشین میارن برای این کار. ما این حرکات رو به شدت تقبیح می کنیم !

۲- نارنجی کردن جدول ها و میله ها . به به ! چه شادی و نشاطی القا می کنه به دانشجوها ! زمان ریاست جناب یاری همه اینا سیاه بودن و احتمالن اگه نیکول کیدمن رئیس می شد جدولا هم زرد می شدن !

۳- اعمال محدودیت های بیشتر در روابط دو جنس . یادمه قبلن زیر آلاچیق دخترا و پسرا تو بغل هم می خوابیدن ! ولی الان یه مقدار بیشتر رعایت می کنن. دیگه به نشستن تو بغل هم راضی شدن ! به شخصه موافق این محدودیتام . والدینه بچه با این نیت که فرزندشون میاد دانشگاه درس بخونه میفرستنش دانشگاه ولی نمی دونن که صبح تا شب داره محبت جنسیتی دریافت می کنه ! ( جنسیتی ، جنسـ ی نیست ! فرق می کنه ! )

آلاچیق مذکور !

۴- افزایش فعالیت های دانشجویی و بها دادن به مغز دانشجوها ! خب این کار انگیزه رو تو دانشجوها بالا می بره ولی من خودم معتقدم که نباید جوون رو خر فرض کرد ! اگه یه کاری رو بهش محول می کنین دیگه حق دخالت ندارین و فقط باید نظارت کنین. اگه اجازه ندین که خودش آقای خودش باشه پس فردا که رئیس جمهور شد شیش نفر دورش جمع میشن و هرکاری که بگن دانشجو عمل می کنه و از خودش اختیاری نداره. مثلن ممکنه به پیشنهاد یکی از اون شیش نفر ، نامه بنویسه به آدم فضاییا ! بگذریم ! 

آقا این پست طولانی شد ! حالا سعی می کنم بعدن فعالیتا و برنامه های خودم رو برای ریاست دانشگاه و کشور به عرض شما برسونم و صد البته طنز خواهد بود هرچند که طنز من خیلی هم جدیه ! شانس بیارین من پس فردا کاره ای نشم ! دیگه با شما کاری نیست پس بدرودم !

پی نوشت : بعضی چیزا هست که دیگه نمی تونم درباره اشون مطلب بنویسم چون برخی انسان ها خیلی باهوشن و مچمو می گیرن ! زین بعد سعی می کنم بیشتر رعایت کنم !

جمله ی روز : روراست باشین وگرنه روراستتون می کنیم ! ( خودم !)

سه شنبه, ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

ایست ! آستینا بالا !

نوشته شده توسط حامد 73 نمایش

سلام و درود بر تو گرام ! به به ! عجب هوایی بود دیروز ! حال می داد دوتایی تو خیابون قدم بزنه آدم ! به به ! زندگی جاریست ! هوا بهاریه ! وقتی می بینم مردم واسه خرید چه شور و ذوقی دارن واقعن لذت می برم ! وقتی می بینم هوا گرم شده و بانوان جوراب نمی پوشن می فهمم که زندگی هنوز در جریانه ! به به ! وقتی می بینم مردم سره گرون شدنه صد تومن میوه اینقدر غر می زنن خیلی حال می کنم ! از اون طرف وقتی می بینم چند میلیارد پول نفت گم و گور شده دیگه خرکیف میشم ! باحال تر از اینا ، وقتی می بینم داریم به امتحانا نزدیک میریم و من مثل ترمای قبل هیچ لای چیزی رو باز نکردم ، به عرش میرم ! به به ! به به !

خب بازم رسیدیم آخر هفته و قرار شد که هر هفته این موقع ها اخبار هفته ی گذشته رو مرور کنیم. امروز تو دانشگاه ما یه کنکور ارشد برگزار شد واسه رشته ی صنایع غذایی و من به عینه بوی قرمه سبزی رو از ساختمون محل آزمون حس می کردم ! گویا چند تا از فصلای آزمون عملی بوده و مسلما هم پخت قرمه سبزی در دستور کارشون ! اما این کنکور اصلن مهم نیست ! مهم اینه که برخی از فرافکنان گفتن که دانشگاه شنبه یا پنجشنبه بخاطر این کنکور تعطیله و ما خیلی خوشحال بودیم و بستنی می خوردیم ! اما نه تعطیل بود و نه خواهد بود ! که ما در اینجا به جای بستنی از مواد غذایی دیگری استفاده کردیم که دیگه تو تخصص ما نیست ، تو تخصص بچه های صنایع غذاییه !

امروز پنجشنبه ، قرار بود تنی چند از دانشجوها با یه اتوبوس اختصاصی راهی نمایشگاه بشن. من اما سر کلاسه درس و علم و تحقیق و این چرت و پرتا بودم ولی از پنجره ی کلاس به اتوبوسی که قرار بود حامل باشه اشراف داشتم. فی الواقع ندیدم کسی سوار اتوبوس بشه و حرکتی که قرار بود ساعت هشت و نیم انجام بشه ، نه و نیم انجام شد و این حرکت با چند تا بوق اتوبوسی نیز همراه گردید ! به هرحال از کم و کیف کار خبر ندارم ولی فکر کنم سواره های اتوبوس فقط راننده و رضا باشن ! شایدم کنسل شده باشه ، هنوز اطلاعاتی در این زمینه در دسترس نیست !

دوشنبه ی این هفته هم همانند دو هفته ی قبل ، همینجوری یلخی پا شدم رفتم دانشگاه که هیچ خبری هم نبود ! آدمه بیکار !

حتمن همه ی شما دانشجوهای شهرقدس ، این تصاویر فارغ التحصیلای دانشگاه رو دیدین که رو پلاکاردایی تو هر سوراخ سمبه ی دانشگاه کار گذاشتن. با یه سری از دوستان کمی به ایشان خندیدیم و بعد یه تعداد دیگه هم به جمع ما اضافه شدن و بیشتر خندیدیم و حتی یکی روده اش پاره شد ! بس که بچه ام شاده ! من همونجا با خودم عهد کردم که اگه چند میلیون دلارم بهم بدن ، تو مراسم فارغ التحصیلی شرکت نکنم تا احیانن پس فرداش مضحکه ی خاص و عام بشم ! ( دروغ میگم البته ! اگه چند میلیون تومن هم بدن میام ! )

جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

این دوستان ما عادت دارن هر پنجشنبه ساعت ۱۱ به گروه کامپیوتر مراجعه کنن ! این بار قصدشون این بود که از چند و چون مهمونی رفتن مطلع بشن چون تابستان امسال تو دانشگاه ما کلاسای دروس اختصاصی تشکیل نمیشه و این دوستان هم ویرشون گرفته که از همه بزنن جلو ! بابا بی خیال همین خاطرات دانشگاهه که واست می مونه ، میخوای بری اسلامشهر یا رودهن ؟ این همه راه تو این گرما ؟ البته شنیدم که دانشگاه رودهن داف های زیادی دارد بسیار ! تو ۳۶۰ هرکی پر و پاچه رو ریخته بیرون یا دانشگاه رودهن درس میخونه یا شهید بهشتی ! خب جاذبه های توریستی شهر رودهن هم همین دانشجوهان ! داشتم می گفتم ! آقا ما هم مرام گذاشتیم و با اینا تا دم در گروه رفتیم که یه تعداد از دوستان گفتن که گروه بسته اس ! و در ادامه ی سخنان گوهر بارشون فرمودند : گروه بسته بود رو درش هم فحش نوشته بود هرکی اینجا چیز بنویسه !

دقیق نمی دونم اما قرار بوده که گویا هرکی با آستین کوتاه میاد دانشگاه خفتش کنن. ( آقایون منظورمه ، خانما موردی نداره ! ) والله ما که هنوز چیزی ندیدیم ولی از این حرکت هم استقبال می کنیم. زیرا که جوونا نمی فهمن که با آستینه کوتاه چه لطمات جبران ناپذیری به بدنشون می زنن ! پوستشون دو رنگ میشه و اینا حالیشون نیست ! البته من یه تعداد رو میشناسم که سر سیاه زمستون آستیناشونو میدن بالا و سر سفید تابستون هوشیارانه آستیناشونو دست نمی زنن میذارن همون پایین باشه ! یه نمونه اش هم همین مژده خانوم که لینک سیصد و شصتشون رو گذاشته بودم تو سایت و از قضا ایشون هم دانشگاه رودهن مشغول تحصیل هستن یا فارغ التحصیل شدن خیر سرشون ! شما صورت مبارک ایشون رو نمی بینین ولی موش بخوردتش !

مژی مژده !

حالا یه مقدار هم اخبار کشور رو دنبال می کنیم. تو این هفته محسن خان رضایی هم اعلام کاندیداتوری کرد و میریم که یه انتخابات باحال داشته باشیم. اما جناب رضایی یه شعارایی دادن که با هم بررسیشون می کنیم. گفته که سربازی رو می کنم یه سال. از لیسانسه های زیر سی سال تو مدیریت استانداریا و بخشداریا استفاده می کنم و یه سری شعارای دیگه . آخه برو خالی بند ، تو که می دونی رای نمیاری این حرفا رو می زنی ؟! اما یه نگاهی که به کارنامه ی سه تا نامزد دیگه داشتم ، هیچ نقطه ی قابل تکیه و روشنی توش ندیدم. دهه ی شصت و زمان میرحسین که اختلاس و فساد اقتصادی و مدیریتی بیداد می کرد. استاد کروبی نمی تونست مجلس ششم رو درست اداره کنه و ضمنا توجه داشته باشین که ایشون آخرین باریه که میتونه کاندید بشه چون ماشاالله خیلی پیره ! سر ( sir ) محموده احمدی نژاد هم که قربونش برم دورش بگردم چشم نخوره ! خاتمی هم که نیست ولی چون از موسوی حمایت کرده ما هم بهش رای میدیم !

4 نامزد

هییییییی ! پیمان ابدیم مرد ! واقعن چقدر خوبه که وقتی آدم می میره ، اینقدر همه از مردنش تاسف بخورن. به شخصه حاضر بودم الان جای پیمان ابدی بودم !

خب اینم از اخبار این هفته ! تا پستی دیگر خدا یارتون باد همیشه !

پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸