همایش IT دانشگاه آزاد شهرقدس
سلام و درود بر پیکره ی خوش تراش تو ! من ملک هستم و فردوس برین جایم هست ، آدم آورد درین دیر باحال آبادم !
به به ! چه هوای گرم و مطلوبی ! وقتی می بینم بچه مدرسه ای ها امتحان میدن و بعدش میان سراغ درختای توت ، کلی مشعوف میشم ! میام سرکوچه یه روزنامه می گیرم و همینجوری که صفحه هاشو تورق می کنم می رسم به صفحه حوادثش ! به به چقدر این صفحه خوب است ! یک پسر مادربزرگش را بخاطر بادوم تیکه پاره کرد ! پدری قلب دختره یک ماهه اش را زرتی با خنجر کشید بیرون ! زنی همسایه اشون رو جرو واجر داد با شمشیر ! در قبیله ای اطراف یکی از شهرای مرزی چهار هزار نفر یکدیگر را به گلوله بستند ! به به ! واقعن لذت می برم ! چه مردمان خوبی داریم ما !
امروز تو دانشگاه ما یه همایش IT برگزار می شد و چون بروبکس ما از فعالان این همایش بودن ، ما هم رهسپار دانشگاه شدیم . در اولین حرکت بعد از ورود به دانشگاه به سمت آمفی تـئاتر رفتم و خب بالطبع وارد سالن شدم. اولین چیزی که توجه رو جلب می کرد بوی مطبوع تعرق برادران بود که بسیار مشام را می نوازید ! نمی دونم گویا تهویه به خوبی صورت نمی پذیرفت و هوا به شدت شرجی شده بود و من به عینه کمبود اکسیژن رو حس می کردم. اما برخی از دوستان کت پوشیده بودن و من فکر می کنم حتمن سرمایی باشن و گرمای سالن رو احساس نمی کردن. خلاصه ما هی می خواستیم تلقین کنیم هوا سرده هوا سرده ، اما نشد بلکه تلقین مارو ………… . به هر ترتیب . از همون ابتدای همایش مشخص بود که سخنان جذابی از جانب سخنرونا نخواهیم شنفت و این دوستانی که در جوار ما نشسته بودن به کمدی کلاسیک و طنز موقعیت ارادت خاصی داشتن و در حالیکه من اصلن خنده ام نمی اومد جو باعث شد که کمی لبخند از خودمون ول بدیم. اما بین این سخنرانیای ملال آور یه تعداد تیزر از صحبتای مسئولای دانشگاه پخش کردن که روی این تیزرا به شکل حرفه ای کار شده بود و به نظر من تنها نکته ی مثبت این همایش همین تیزرا بودن. با اینکه دوستان همجوار بنده اجازه نمی دادن که لحظه ای درنگ تو کارشون بیاد ، من تونستم گوشه ای از صحبتای رئیس و سایر مسئولای دانشگاه رو بشنوم. خب از اونجایی که من همیشه نقطه های منفی و انتقادی رو می بینم در زیر به چند تا از حرفایی که باهاشون مشکل داشتم رو میارم.
یکی از کارایی که خیلی روش مانور می دادن ، راه اندازی سایت دانشگاه بود و با افتخار اعلام می کردن که حالا دانشجوها می تونن اینترنتی انتخاب واحد کنن و پرینت انتخاب واحدشون رو ببینن ! واقعن چه کرده این سامانه مروارید !
درحالیکه نزدیک به چهار ماهه که دانشگاه ما اینترنت نداره تا دانشجوها ازش استفاده کنن ، حرف از وایرلس و پهنای باند و اینا بود. البته ذکر این مطلب ضروریه که وقتی هم اینترنت دانشگاه وصل بود وضعیت افتضاحی داشت. پاره ای از مواقع یا قطع بود یا پهنای باند لازم رو برای بالا آوردن گوگل نداشت. به آینده کاری ندارم ولی مطمئن باشین به هرکی بگین دانشگاه ما با این همه دبدبه و عظمتش چند ماه اینترنت نداشته و از افتخاراتش نصب سامانه ی مروارید روی هاست بوده ، میره به بیابون می زنه و دیگه هم برنمی گرده !
یکی از سخنرانای همایش مرتضی قنقره بود. کلی هم می خواست سیگنال مثبت به ما بده ولی نمی دونست که دانشجو خسته اس ! دانشجو شاکیه ! وقتی به بار علمی و تخصصی خودم نیگا می کنم افسوس می خورم که چرا عمرم رو پای PES گذاشتم ! و پای چیزهای دیگه ! به جای اینکه سعی در کسب تخصص داشته باشم. اما بازم وقت زیاده و امید بسیار و آرزو خوب است !
حالا این وسط یکی از دوستان کنار ما نشست و دوستان قبلی پا رو به فرار گذاشتن ! بس که یکی از خانومای سخنران حرف زد و ما هیچی نفهمیدیم ! بنده خدا نمی دونم چه فکری کرده بود ! البته کلن برگزاری همایش یعنی این ! یکی بیاد حرف بزنه و بقیه بخوابن و آخرش هم کف بزنن و دو تا سکه هم به حاضرین بدن و خداحافظ ! ( به ما که خودکار دادن ! حالا !) داشتم می گفتم. دیدم هیچ موضوع خاصی نیست که بخوام درباره همایش بنویسم و حواشی هم نداره بنابراین از این دوست گرام یه عکسی مخفیانه و در تاریکی گرفتیم. و چقدر هم بامسماس ! ( زیر بغلشه بابا ! بی ادبا !)

بعضیا بعد از اینکه کلوچه ملوچه و ساندیس ماندیسشونو گرفتن از سالن خارج شدن که هیچ صحبتی در موردشون باقی نیست. یه سری دیگه هم وقتی تیزر با آهنگای دوپس دوپسش پخش می شد مثل دختر ندیده ها سعی می کردن با حرکاتشون توجه دخترا رو جلب کنن. انگار اومدن دیسکو . احرارم که هی میومد غضب آلود نگاشون می کرد . انگار تو اون ظلمت چشاش معلومه. والا !
اما آخر مراسم ! خوب شد فقط همه خودیا تو سالن مونده بودن ! بعد از تقدیر از سخنرانا نوبت به تقدیر و تشکر از دوستان زحمتکشه ما شد. از پنج عزیزی که ریاست هیئت رئیسه رو به عهده داشتن ( و ما همچنان نمی دونیم چطور پنج نفر رئیس هیئتی هستن که عضو نداره !) از دوستان بازپرس …. ببخشید بازرس انجمن از کلانتر عزیز و سه معاونش ، از بچه های تدارکات و حمل و نقل ، از اون آبدارچی مهربون که همیشه وقتی چایی میاره جدی میشه ! از نویسنده و کارگردان و مدیرتولید و تدوینگر ، و تصویربردار محترم که فکر کنم دیشب کم خوابیده بود و یهو پشت دوربین به خواب ناز می رفت و از دیوار تصویر برمی داشت ، از صدابردار و گروه لابراتوار و خانواده ی رجبی و همچنین از بدنساز تیم و دانلودر تقدیر به عمل اومد. ضمنا یه چندتا لوح افتخار هم به لیدرای همایش تقدیم کردن که با سوت و دستای بندریشون شور و هیجان خاصی به سالن بخشیده بودن.

بعد نوبت به اهدای جوایز کسانی رسیدکه مقاله ارائه کرده بودن. من می دونستم که بچه های فعال و پرتلاشی داریم و اینم می دونستم که برای تقریر این مقالات چقدر تلاش کرده بودن. و وقتی که این مقاله ها رو در قالب سی دی به ما دادن و من نگاهی به این مقاله ها انداختم به اوج کارشون پی بردم و فهمیدم که اصلن از ویکی پدیا و اینترنت کپی پیست نکردن و همه از اطلاعات و تحقیقات خودشون بوده ! این مقاله که منو اصلن بنده ی خودش ساخته ! از اینجا دانلودش کنین !
به هرحال بهتره اگه کاری هم می کنیم دیگه اونو لوثش نکنیم که اگه بکنیم کل کار رو زیر سوال کردیم ! البته این سومین باری بود که به آمفی تئاتر می رفتم و نمی دونم که سایر همایشا هم اینطوریه یا نه اما به هرحال نظر خودمو راجع به این همایش گفتم.
اما بحثه IT شد و الانم تصویر بزرگمرد تاریخ – محمد سلیمانی – جلو چشممه ! روزنامه ی جام جم یکشنبه ی این هفته باهاش مصاحبه کرده و ایشون هم مثل مسئولای دانشگاه ما تا می تونسته خالی بسته و چیزای کوچیکو بزرگش کرده و مشکلات بزرگ رو کوچیک ! خدمتتون عارضم که خدمتی که سلیمانی به IT کرده ، فتحعلی شاه به ایران نکرده و ما نمی دونیم اگه ایشون نبودن الان IT ما به کجا می رفت ! و حالا همه با هم فریاد برمی آوریم : خدایا ! از خلقت سلیمانی متشکریم !!
پی نوشت : می دونم که دوستان جنبه ی شوخی و کنایه دارن و از مطالب این پست دلگیر نمیشن !






