داستان های کوتاه کوتاه ۵

نوشته شده توسط حامد 252 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

در پس تمامی آیتم ها ، نکته ای نهفته است .

—————————————————————————

مهران : به ! سلام امین ، کجا بودی این یه ماهه ندیدمت ؟ دلم واست تنگ شده بود ، می دونی ، آخه من و تو مثل خسرو و فرهاد می مونیم !

من : نه ، مثل شیرین و فرهاد !

رضا : نه دیگه ، همون خسرو و فرهاد درسته .

من : چی میگی بابا ، داستانش شیرین و فرهاد بوده . مگه اینا مشکل اخلاقی دارن ؟

سعید از اون ته : شیرین خوبه ، شیرین ! من شیرین دوست دارم !

————————————————————————–

سعید : میگن که مرد هزار چهره نود قسمتی بوده ، بعد با همه شوخی کرده ، با رئیس جمهور با همه ، بعد کلشو سانسور کردن .

من : نه بابا ، چرا شایعه درست می کنی ، هزار چهره رو دوسال پیش ساختن ، دو هزار چهره رو هم پارسال.

سعید : آخ آخ !

من : چی شد ؟

سعید : این دندون عقلم اون ته داره اذیت می کنه . شیش هفت سال پیش هم هشت تا دندون عقلمو کشیدم که با این یکی میشه نه تا دندون عقل .

من : نه بابا ! نه تا ؟ اصلا مگه تو چند سالته ؟

————————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

احرار : sleep من خوابم میاد !

من : زوده که .

————————————————————————

محسن : کتاب هوش مصنوعی رو این هفته می خوایش ؟ ( mikhayesh )

صرف فعل جدید در زبان فارسی :

می خوایشم ( mikhayesham ) ، می خوایشی ( mikhayeshi ) ، می خوایشد ( mikhayeshad )

می خوایشیم ( mikhayeshim ) ، می خوایشید ( mikhayeshid ) ، می خوایشند ( mikhayeshand )

مصدر : خوایشتن ( khayeshtan )

———————————————————————–

دختر اولی : اِ ، در ساختمون بازه .

بقیه دخترا : ها ها ها هو هو یوها ها ها … !

بیرون از دانشگاه …

دختر اولی : بچه ها اتوبوس اومد .

بقیه دخترا : هه ها ها هه یوها ها هه هه … !

سر یکی از کلاسا…

سعید : این دخترای جلوی ما چرا اینقدر می خندن ؟

———————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

معاون کلانتر : هی زو ! ( بر وزن جو ) میگم حالا که استاده ما نیومده ، بیا بریم سر کلاس مدار بشینیم.

خود کلانتر : هی شو ! ( بر وزن همون جو ) نه نمیخواد ، دو ساعت سر کلاس بشینیم که چی بشه ؟

لوک گه شانس : اه لعنت به این شانس گهی ما که هیچ وقت کلانتر به حرف معاوناش گوش نمیده ! :-q

———————————————————————

ساعت ۷:۴۵ دقیقه صبح ، در ورودی ساختمون ۱

یه دختری با آرایش غلیظ رد میشه…

حسام : آخه من نمی دونم این کی وقت کرده این همه بماله ؟ من که فقط یه دور موهامو شونه کرم ، ساعت ۶ از خونه راه افتادم !

———————————————————————

مهرداد ( sms ) : حامد بیا نت کارت دارم .

من ( sms ) : اوکی الان میام .

سیستمو روشن می کنم و به اینترنت وصل میشم و مسنجرو بالا میارم…

من ( pm ) : سلام مهرداد … BUZZ!!

جوابی نمیاد …

من ( sms ) : پس چی شد ؟ کجایی ؟

مهرداد ( sms ) : حالا الان نمیتونم بیام ، فردا میام .

——————————————————————–

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

بوی قرمه سبزیتونم که حسابی هوا کرده .

——————————————————————–

رضا : استاد گفت بهت بگم که فردا میخوایم بریم قزوین ، مسابقات روبوتیکو ببینیم. میای دیگه ؟

مرتضی : آره ، اصلا همین امشب حرکت کنیم . راستی احرار تو نمیای ؟

احرار : به ! من نیام ؟ واسه من دعوت نامه فرستادن به اسم خودم !

عصر همون روز در وب سایت خبرگزاری ایسنا…

مسابقات روبوتیک دانشگاه آزاد قزوین ، ظهر دیروز پایان یافت.

——————————————————————–

شنبه ، رو به روی ساختمون ۱ …

من : بچه ها ، کی با من میاد بریم از پشت در کلاس منطقی ، حسامو ببینم ؟

محسن : ولی حسام که منطقیشو یه ماه پیش برد پنجشنبه ؟!

———————————————————————

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

خوشبختی در یک قدمی ما بود ، ولی ما به تخته نگاه می کردیم !

——————————————————————–

استاد مدار در حال توضیح یک مدار:

«وقتی که سرهای مخالف دو تا دیود روبه روی هم قرار بگیرن ، ولتاژ مدار صفر میشه. بذارین براتون مثال بزنم تا بهتر متوجه بشین.

من یادم میاد وقتی کوچیک تر بودم ، یه عمه ای داشتم که وقتی می رفتیم خونش ، اونم حتمن باید پا می شد میومد خونمون. حالا خونشون که می رفتی موقع ناهار ، برنجو توی این قابلمه های کوچیک درست می کرد ، بعد اول واسه بچه های خودش می کشید و به ما یه دو سه تا دونه هم برنج می رسید .»

ما همچنان در حال تحقیق و آزمایش برای پی بردن به ربط موضوع درس با این روایت هستیم.

  • sare
    فروردین ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۴۱ | #1

    in akhari vaghean ba maze bood akhe sare kelase maham goft,osolan bein mesalhayee ke in ostad mizane va darsesh hich rabete ieee nist 
    movafagh bashi hamed jan!

    [پاسخ]

  • sahar
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۱۲ | #2

    مثل همیشه قشنگ نوشتی
    ——————————————–
    حامد : ممنون ! چشاتون قشنگ میخونه !

    [پاسخ]

  • فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۰۰ | #3

    F:

    [پاسخ]

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: