تمام خونه غرق بوی عیده،یه عطری غیر هر روز و همیشه،میون ما یه شب راه از اینجا،همین شب تا سحر یک سال میشه

یه پسر خیلی عاشق ! (قسمت اول)

نوشته شده توسط حامد 153 نمایش

سلامم بر تو قاری ! چه می کنی با این روزهای جذاب بارونی ؟ حال ؟ خب بکن بکن !

این پست اومدم تا دومین داستانمو تو سایت بنگارم. البته شاید نشه لفظ داستان رو بهش اطلاق کرد ولی به هرحال ما میگیم داستان ! خب بریم ! راستی حتمن داستان یه پسر خیلی مثبت رو هم بخونین !

آقا یه پسری بوده که خیلی مثبت بوده و موهاشو یه وری میداده و یه عینک ته لیوانی ام می زده به چشمش و از وقتی که یادم میاد و یادش میاد درس می خونده . برای اینکه بیشتر با این بنده خدا احساس قرابت کنین ، می گیریمش دانشجو ! ( یعنی فرض می کنیم دانشجو باشه !) آره ، یَک قیافه ی چپر زینداری هم داشته که سگ نزاد ! خرخون دانشگاه بودا اما هرکی میومد یه سوال ازش بپرسه یه دفعه خودشو می گرفت و از جواب دادن طفره می رفت . کلا آدم یبس و نچسبی بود و در زندگانیش هیچ وقت اول سلام نکرده بود . اینقدرم که ادعا داشت فیل نداشت . به قول بچه های بی ادب ، یه هیکل داشت که همش پره گوز بود ! ببخشیدا !

اما زد و نمی دونم خواب نما شد چی شد که چشمش یکی رو گرفت ! حالا بگو کی ؟ نه بگو ! تعارف نکن ! آره همون دختری که شصت هفتاد نفر دنبالش بودن ولی به کسی پا نمی داد و به قول امروزیا غایته داف بود . خلاصه این پسره اینقدر تریپ مثبت و مأخوذ به حیا ، اون اینقدر پررو و تو دل برو و خوشگل ! به خودشم زیاد می رسید . این پسره یه مدت نشست و درباره این دختره بحث راه انداخت بین دوستاش. دوست که نه ، همکلاسیاش. آمارشو درآورد و فهمید که دست رو خوب کیسی گذاشته ولی عمرن اگه بتونه به طرف سلام بده ، چه برسه به حرف و صحبت و لاو و عشق و از این چرت و پرتا .

قلب تیر خورده !

حالا بدبختی کسی هم نبود باهاش مشورت کنه پس مجبور شد یه مدتی بی خیال قضیه بشه ، اما باز تا چشمش به طرف میوفتاد می رفت تو فاز . دید اینجوری نمیشه بالاخره باید یه فعالیتی یه حرکتی بکنه. یه عمویی داشت خزی که وقتی می دیدیش کرک و پشمات می ریخت. با سیبیلاش کف خیابونو جارو می کرد ، سوپورای محل شبا دعاش می کردن. مو داشت فرفری و وز وزی به رودگولیت گفته بود زکی . شلوار می پوشید شصت پیله ای تو مایه های کردی و میومد سر کوچه وایمیستاد تسبیح می چرخوند. ولی آدم بامرامی بود و روی کسی رو زمین نمینداخت. تا رفیقاش می گفتن بیا بریم خفت کنیم ، رد نمی کرد . آدم پایی هم بود. اگه کسی سیگاری حشیشی هروئینی کراکی چیزی بهش تعارف می کرد ، دستشو رد نمی کرد. سی سالش هم شده بود ولی هنوز عذب مونده بود.

خلاصه پسره ی قصه ما از بچگی با این عموش خیلی رله بود و یه رابطه هایی هم با هم داشتن ! ( آخ قربون فکر منحرفت !) رفت پیش عموئه و داستانو واسش تعریف کرد. کلی هم زار زد و گریه کرد . آخرش عموش گفت : گوش بگیر پسر ! اگه به این گوفته ی من عمل کونی ، خیالت از رسیدن به ضعیفه هه تخته تخت باشه . تا منو داری غمت نباشه . بعد پسره گفت : خب چی کنم ؟ عموهه گفت : باید پله پله بری جلو. اول برو یه جزوه بیگیر. میتونی؟ پسره گفت : عمو چرا چرت میگی ؟ من شاگرد اول دانشگام ، اون درسش افتضاس ، برم ازش جزوه بگیرم ؟ عموش گفت : من چرت میگم؟ مادر……………………. . (خیلی فحشای بدی داد نمی تونم بگم !) بعدش گفت : یه جلسه نرو سرکلاس . بعدش میتونی ازش جزوه بگیری. پسره گفت : آخه بدبختی جزوه ام نمینویسه . عمو گفتش : ای تف به این شانست ، پس اونم مثل من گشاده ! به هم میایم ! خب پس برو ازش بپرس استاد چی کرده اون ساعت . پسره گفت : آخه این همه آدم ، تابلوئه برم از اون بپرسم ! عموش گفت : دیگه نه نیار تو کار شگول نداره ! برو ببینم چی می کنیا ، اگه حرف نزدی دیگه پیش من نیا .

خب پسرک طبق سخنان گوهربار عموش عمل کرد و لحظه ی موعود رسید…

پسر : ببخشید خانم فلان… ببخشید !

دختره : بله ؟ (با مهربونی گفت !)

پسر : ببخشید من هفته ی پیش نیومدم سر کلاس ، استاد چیکار کرد ؟

دختره : نمی دونم ، چون منم نیومدم !

پسره : خیلی تشکر ! خداحافظ شما !

بعد دوباره رفت پیش عموش. عموش با صدایی رسا و بلند گفت : ریییییییییییییییییییییییییدی ! دیگه من نمی دونم ، خودت برو هر غلطی دوست داری بکن ! آخ دلم واسه پسره کباب شد ! رفت چاووشی گوش داد ، نشد ، رفت رضا صادقی گوش داد ، نشد ، دیگه گفت نمیشه باید خودم دست به کار بشم.

چون پست طولانی شد ، ادامه اش تو قسمت های آینده ! راستی اینم بگم که اول می خواستم داستان خارج از محیط دانشگاه باشه اما بعدش گفتم دوستان اینطوری بیشتر می پسندن و کلا جریانش رو تغییر دادم . ضمنا برخلاف تمام داستانایی که تو عمرم به تحریر درآوردم ، آخر این داستانو از قبل تعریف کردم و پیشنهاد می کنم حتمن مطالب سایت رو دنبال کنین ! اگه هم تازه با سایت آشنا شدین یه سری به آرشیو بزنین ، چیزای جالبی توشون هست ! یه خواهشی هم که ازتون دارم اینه که نظر بدین ! با هر نظر شما من به عرش کبریا می رسم ! حالا اگه با بنده کاری نیست ، بدرودتون !

لینک قسمت دوم

چهارشنبه, ۲۶ فروردین ۱۳۸۸

نکات آرایشی – بهداشتی !

نوشته شده توسط حامد 185 نمایش

سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت ، به زلفای پریشون ، به ساعدَین بیرون ، به دکمه ی لباست ، به پوششای خاصت ، به پاچه های پاره ، به گفتنای آره ، سلام به تو تیرانداز ، درود به تو بازم باز !!!

چه هیدری شد ! هیییییی ! می دونین چرا تازگی اینقدر دیر به دیر آپ می کنم ؟ چون کسی کامنت نمیذاره و نظر نمیده و بالطبع انگیزه های نوشتاریم از بین و بود میره. بابا نظر بدین دیگه بی مروتا !

همونطوری که از تیتر مشخصه قراره نکات مهمی رو خدمت شما متذکر بشم که ابتدا بریم سروقت نکته های آرایشی . نمی دونم چندمین کشور مصرف کننده ی لوازم آرایشی هستیم ولی حتمن رتبه ی خوبی داریم. اما چرا ؟ واقعا چرا ؟ آخه چرا ؟ ده چرا ؟ بنده به شکل بنیادین به این پرسش جواب خواهم داد.

تو کشور ما به علت محدودیتایی که برای ارتباط بین دو جنس هست ، یک نوع عقده درون جوونامون ایجاد شده که دوست دارن خودشون رو به جنس مخالفشون نشون بدن تا این ارتباط رو هرچه سریعتر ایجاد کنن. ببینین ، تو جوامع پیشرفته دختر و پسر میشینن درباره هر مسئله و موضوعی باهم حرف می زنن ، به باطن هم شناخت پیدا می کنن و هم اینکه از همدیگه نمی ترسن .(مثل من !) پس دیگه دلیلی نداره که بخوان با ظاهرشون طرف مقابل رو جذب کنن . مثلن اگه یه دختری بسیار خوشگل باشه به حرفای یه پسر درب و داغون که صورتش زیر چرخای تریلی له شده گوش فرا میده چون که اونو به عنوان آدم قبول داره و علت این قضیه هم فرهنگ اوناس. اما اینجا تو مملکت خل و … خل (بر وزن گل و بلبل !) ، پسرا از دخترا فقط زیبایی میخوان و دخترا فقط فشن میخوان ! همه ی این حرفای مفتی هم که برخی می زنن که جوونه و باید خوش تیپ باشه فقط یه مشت خزعبلاته. میشه سنگین بود و خوش تیپم بود. باور کنین زنای هرزه و دیسکویی اروپا هم به اندازه ی ما آرایش نمی کنن ! ( لفظ ما برای ایجاد صمیمیت بود!) واسه اینکه بحث قاطی پاطی نشه به دو بخش تقسیمش می کنم.

اول پسرا . خب خوش پوشی و رسیدن به موها هیچ ایرادی نداره اما خیلیا از حد گذروندن و به مرز خودجلفی رسیدن . بعضی از دخترای احمق و کانای ما هم عقلشون به چشمشونه و تا یکی از این پسرا پیدا می کنن انگار قلمان دیدن و حاضرن برای این پسر حتی ………….. صدای بوق همون تریلیه که صورت پسره رو له کرده بود !……. فرزندان ذکور من ! یه مقدار خودتون رو حفظ کنین و اینقدر به فکر پایین تنه نباشید. الگو میخواین ؟ من ، احرار ، مهرداد و همه ی پسرای هم ورودی ما . بیاین دانشگاه تا به عینه بهتون نشون بدم.

و اما دوم دخترا . برخلاف نظر برخی متحجرین ، اسلام به هیچ وجه آراستگی رو برای خانما منع نکرده اما واسش حدی هم قائل شده .به شخصه معتقدم پر کردن چاله های صورت ، محو کردن لکه ها و مالیدن کمی رژ لب و رژگونه و همچنین پررنگ کردن مژه ( نمی دونم بهش چی میگن ، بیگودی ؟ آهان سرمه !) ایرادی نداره . لاکم بزنین ! همچنین نمایان بودن موها تا نصفه ی وسط کله ! یعنی اگه اون قسمت کچلی گاه سر رو مبدأ در نظر بگیرین و نقطه ی آغاز پیشونی رو مقصد ، من همون وسطا پیاده میشم قربون دستت ! کرایه ما چقدر شد ؟

دلت قیلی ویلی شد ؟!

اما میام تو اجتماع . یکی موهاش بنفشه یکی سورمه اییه . یکی شده زن آمن هوتپ یا آمن هوتب که به قول شاعر عجب دافیه ! خلاصه من که اسم این لوازم و اثاثو نمی دونم ولی می دونم که خیلی می مالند ! علتش هم چیزی جز جلب توجه نیست. برخی از پسرای کودن و امل ما که فقط به فکر زیرشکم اند تا از اینجور دخترا رو می بینن سریعا دامنشون رو از کف میدن و البته چقدر هم به هم میان ! روی صحبتم با هم نوعان ناجنسمه ! نکنید ! الگو میخواین ؟ حالا اسم نمیارم ولی بیاین دانشگاه ما تا بهتون نشون بدم ! (فقط دخترا البته !) در مورد پوشش و حجاب هم که در گذشته به تفاصل سخن گفتیم.

اما نکات بهداشتی حالا.

۱- یکی از حساس ترین نقاط بدن به لحاظ تحریک پذیری ، درون گوش و نزدیک پرده اشه. یه بار امتحان کنین و مطمئن باشین که به ارگاسـ_م خواهید رسید ! حالا چطوری امتحان کنین ؟ یه در خودکار یا میخ و اگه امکانات دارین گوش پاک کن رو فرو کنین تو گوشتون و در نزدیکی پرده ی گوش بپیچونین طوری که کاملا محیط گوش رو پوشش بده . اگه بعد از یه مدت ارضاء نشدین مشکل شماست ! انزالتون دیر رسه !

۲- همواره پزشکا توصیه کردن که گوشیتون رو تو جیب شلوارتون نذارین. و همینطور تاکید موکد کردن که وقتی دارین با لپ تاپ کار می کنین ، روی پاتون قرارش ندین. بذارین روی میز یا دراز بکشین و باهاش کار کنین. اگه پس فردا مجبور شدین بچه از پرورشگاه بیارین ، نگین نگفتما ! البته تو عکس زیر گویا بچه های ویراستار ما یه اشتباه لپی کردن و تصویر یه خانم رو با لپ تاپ گذاشتن. به هرحال منظورو می رسونه !

نکن این کارو ! بچه دار نمیشیا !

۳- یکی از اساتید ما گفته که : همیشه دو تا قرص hd و دو تا قرص Ld همراهتون باشه ! در مورد این قرص ها هم بیش از این توضیح نمیدم ، خودتون یه روزی تنظیم پاس می کنین می  فهمین !

خب به پایان اومدیم پست ولی حکایت همچنان آره . تا پست بعدی بدرودتون .

پی نوشت : انداختن انگشتر تو انگشت فـ اک (وسط) چه معنایی داره ؟ احتمالن به زودی در مورد انگشتای دست و رابطه اشون با انگشتر ، یک پست به تفصیل صحبت کنیم.

خواهش نوشت ! : نظرا رو لطف کنین بیاین بالا !

سه شنبه, ۲۵ فروردین ۱۳۸۸

دیدگاه منفی درباره فیلم راز (قانون جاذبه) ۲

نوشته شده توسط مهرداد 411 نمایش

لینک قسمت اول

بررسی در محوریت خود فیلم

راز،محصول ۲۰۰۶،کارگردان دره هریوت،

فیلم فوق به خاطر جنبه ی مستند وارش تحت سلطه ی هیچ سبک کاری و ژانری قرار نمیگیرد و نمیتوان آنها را از لحاظ تکنیکهای فیلم شناسی مثل:

مقدمه چینی،گره چینی،گره گشایی،لحظه ی اوج اول،لحظه ی کوتاه اوج دوم و فینال تقسیم بندی و تحلیل کرد.

مهمترین کار کارگردان این فیلم،کمک به تدوین و انسجام بخشیدن به جلوه های فنی و بصری فیلم است.

دره هریوت با استفاده از موسیقی متن بسیار به جا و تدوین تودرتو و استعاری و موازی و با ایجاد حسی شبیه به حس دژاوو در فرد ؛بیننده را تحت تاثیر مطالب گفته شده قرار داد و میخ محکمی روی گفته های متخصصان فیلم زده است.

 

در اینجا به تعدادی از دلالیل مقبولیت این فیلم یا به طور گسترده تر این تفکر در میان عامه ی مردم میپردازم.

اول:

یکی از بزرگترین دلیل مقبولیت عام این فیلم این است که اکثریت غریب به یقین مردم در پی یافتن سریعترین،آسانترین و راحتترین ،تاکید میکنم راحت ترین راه برای رسیدن به آرزوهای خود هستند.

برای اثبات این گفتار یک مثال میزنم.

اگر یک شخص چاق داشته باشیم و سه نوع رژیم غذایی ،شخص چاق رژیمی را انتخاب میکند که راحت تر است نه رژیمی را که بهتر است،برای مثال اگر پزشک سه نوع رژیم را به بیمار تجویز کند که در یکی از آنها بیمار با خوردن فقط یک قرص لاغر میشود،به احتمال زیاد بیمار آن را انتخاب میکند چونکه راه آسانتری است.

دوم:انسان موجودی است بینهایت و بسی خیالاتی و به زبون خودمون جو گیر،تعداد بالای فیلمها،داستانها ،موسیقی ها و حرکات و اتفاقات  متناسب با این سیاق در طول شبانه روز اثبات این مدعا و نشان دهنده ی تخیل دوستی و تخیل پذیری بالای انسانهاست.

حال فرض میکنیم فیلمی به اسم مستند و با موضوع تخیل و تفکر به طرزی ماهرانه که قبلا درباره ی آن صحبت شده ،پخش شود،این موضوع مردم را به دلخواه و نه به اکراه به طرف قبول فرایض گفته شده در فیلم سوق میدهد.

سوم: غالب مردم دنیا که این فیلم را دیده اند خود را موفق میدانند و دیدن  این فیلم خود به خود آنها را به قبول مطالب گفته شده در فیلم سوق میدهد.

چهارم:اکثر مردم هیچ آغوشی را گرمتر از تفکر مثبت خود و رفتن داخل رویا پیدا نمیکند.

مردم غرق رویا میشوند و تا مدتها داخل آن میمانند،آنان تا ساعتها در ذهن خود به بررسی بهترین راه حل برای خرج پولهای خیالی خود میپردازند و یا به چگونگی استفاده ی نعمتهای خیالی که فقط در ذهنشان است فکر میکنند،و این موضوع برای ان دسته از مردم که به این شکل هستند خوشایند است و به همین دلیل آنرا بهتر از بقیه قبول میکنند.

حال پس ار بررسی  نکته ای غیر قابل اغماض است..

هیچ انسانی با استفاده کردن از قانون جذب دچار خسران نمیشود ،مگر آنکه بیش از حد در آن غرق شود و از دیدن حقیقت باز ماند و یا از دیدن حقیقت ترس داشته باشد.

تفکر مثبت و مثبت اندیشی بهترین راه مبارزه با انواع بیماری های روانی است،هم اکنون در بسیاری از بیمارستانهای روانی قبل از داروهای شیمیایی به رویکردی هچون تفکر مثبت روی میاورند،فیلم راز بازتاب بسیار گسترده ای بین بیماران افسرده داشته است، به طوری که این فیلم به صورت گسترده در بیمارستانهای روانی کشورهای مختلف دنیا اکران شده است.

نظر خود دره هریوت درباره ی فیلم خود:ما فقط نیروی محرکه اولیه را به بیننده میدهیم و بقیه به  تلاش پذیری بیننده ربط پیدا میکند،اگر تلاش پذیرباشند به آن میرسند و در غیر اینصورت نه!!!!!

همه ی انسانها میتوانند از این قانون استفاده کنند و احساس خوب را در خود گسترش دهند،اما از این مطمئن باشند که این فکر حتما تبدیل به جسم نمیشود.               

تصویری از فیلم راز

نویسنده :مهرداد امینی

مشاور روانپزشک:دکتر حمید رضا صادقپور

www.ngdir.ir

www.thesecret.mihanblog.com

شنبه, ۲۲ فروردین ۱۳۸۸

داستان های کوتاه کوتاه ۵

نوشته شده توسط حامد 251 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

در پس تمامی آیتم ها ، نکته ای نهفته است .

—————————————————————————

مهران : به ! سلام امین ، کجا بودی این یه ماهه ندیدمت ؟ دلم واست تنگ شده بود ، می دونی ، آخه من و تو مثل خسرو و فرهاد می مونیم !

من : نه ، مثل شیرین و فرهاد !

رضا : نه دیگه ، همون خسرو و فرهاد درسته .

من : چی میگی بابا ، داستانش شیرین و فرهاد بوده . مگه اینا مشکل اخلاقی دارن ؟

سعید از اون ته : شیرین خوبه ، شیرین ! من شیرین دوست دارم !

————————————————————————–

سعید : میگن که مرد هزار چهره نود قسمتی بوده ، بعد با همه شوخی کرده ، با رئیس جمهور با همه ، بعد کلشو سانسور کردن .

من : نه بابا ، چرا شایعه درست می کنی ، هزار چهره رو دوسال پیش ساختن ، دو هزار چهره رو هم پارسال.

سعید : آخ آخ !

من : چی شد ؟

سعید : این دندون عقلم اون ته داره اذیت می کنه . شیش هفت سال پیش هم هشت تا دندون عقلمو کشیدم که با این یکی میشه نه تا دندون عقل .

من : نه بابا ! نه تا ؟ اصلا مگه تو چند سالته ؟

————————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

احرار : sleep من خوابم میاد !

من : زوده که .

————————————————————————

محسن : کتاب هوش مصنوعی رو این هفته می خوایش ؟ ( mikhayesh )

صرف فعل جدید در زبان فارسی :

می خوایشم ( mikhayesham ) ، می خوایشی ( mikhayeshi ) ، می خوایشد ( mikhayeshad )

می خوایشیم ( mikhayeshim ) ، می خوایشید ( mikhayeshid ) ، می خوایشند ( mikhayeshand )

مصدر : خوایشتن ( khayeshtan )

———————————————————————–

دختر اولی : اِ ، در ساختمون بازه .

بقیه دخترا : ها ها ها هو هو یوها ها ها … !

بیرون از دانشگاه …

دختر اولی : بچه ها اتوبوس اومد .

بقیه دخترا : هه ها ها هه یوها ها هه هه … !

سر یکی از کلاسا…

سعید : این دخترای جلوی ما چرا اینقدر می خندن ؟

———————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

معاون کلانتر : هی زو ! ( بر وزن جو ) میگم حالا که استاده ما نیومده ، بیا بریم سر کلاس مدار بشینیم.

خود کلانتر : هی شو ! ( بر وزن همون جو ) نه نمیخواد ، دو ساعت سر کلاس بشینیم که چی بشه ؟

لوک گه شانس : اه لعنت به این شانس گهی ما که هیچ وقت کلانتر به حرف معاوناش گوش نمیده ! :-q

———————————————————————

ساعت ۷:۴۵ دقیقه صبح ، در ورودی ساختمون ۱

یه دختری با آرایش غلیظ رد میشه…

حسام : آخه من نمی دونم این کی وقت کرده این همه بماله ؟ من که فقط یه دور موهامو شونه کرم ، ساعت ۶ از خونه راه افتادم !

———————————————————————

مهرداد ( sms ) : حامد بیا نت کارت دارم .

من ( sms ) : اوکی الان میام .

سیستمو روشن می کنم و به اینترنت وصل میشم و مسنجرو بالا میارم…

من ( pm ) : سلام مهرداد … BUZZ!!

جوابی نمیاد …

من ( sms ) : پس چی شد ؟ کجایی ؟

مهرداد ( sms ) : حالا الان نمیتونم بیام ، فردا میام .

——————————————————————–

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

بوی قرمه سبزیتونم که حسابی هوا کرده .

——————————————————————–

رضا : استاد گفت بهت بگم که فردا میخوایم بریم قزوین ، مسابقات روبوتیکو ببینیم. میای دیگه ؟

مرتضی : آره ، اصلا همین امشب حرکت کنیم . راستی احرار تو نمیای ؟

احرار : به ! من نیام ؟ واسه من دعوت نامه فرستادن به اسم خودم !

عصر همون روز در وب سایت خبرگزاری ایسنا…

مسابقات روبوتیک دانشگاه آزاد قزوین ، ظهر دیروز پایان یافت.

——————————————————————–

شنبه ، رو به روی ساختمون ۱ …

من : بچه ها ، کی با من میاد بریم از پشت در کلاس منطقی ، حسامو ببینم ؟

محسن : ولی حسام که منطقیشو یه ماه پیش برد پنجشنبه ؟!

———————————————————————

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

خوشبختی در یک قدمی ما بود ، ولی ما به تخته نگاه می کردیم !

——————————————————————–

استاد مدار در حال توضیح یک مدار:

«وقتی که سرهای مخالف دو تا دیود روبه روی هم قرار بگیرن ، ولتاژ مدار صفر میشه. بذارین براتون مثال بزنم تا بهتر متوجه بشین.

من یادم میاد وقتی کوچیک تر بودم ، یه عمه ای داشتم که وقتی می رفتیم خونش ، اونم حتمن باید پا می شد میومد خونمون. حالا خونشون که می رفتی موقع ناهار ، برنجو توی این قابلمه های کوچیک درست می کرد ، بعد اول واسه بچه های خودش می کشید و به ما یه دو سه تا دونه هم برنج می رسید .»

ما همچنان در حال تحقیق و آزمایش برای پی بردن به ربط موضوع درس با این روایت هستیم.

جمعه, ۲۱ فروردین ۱۳۸۸

دیدگاه منفی درباره ی فیلم راز (قانون جاذبه)

نوشته شده توسط مهرداد 1,845 نمایش

دیدگاه منفی درباره ی فیلم راز و قانون جاذبه:

تذکر:در تمامی سایتها اعم از فارسی و انگلیسی فقط میتوانید در مدح این فیلم و قانون مطلب بخوانید

اما در اینجا نقدی ضد این فیلم و قانون میخوانید.

تذکر ۲:تمامی مطالب گفته شده درین نقد ،فقط و فقط نظر نویسنده است و نویسنده هیچ گونه مسئولیتی را در رابطه  با صدق یا کذب بودن آن نمیپذیرد.

راز

به نام خدا

آن راز دفن شده بود،آن راز مورد طمع قرار گرفته شده بود؛آن راز ممنوع شده بود

این گفته های ابتدایی فیلم راز است،جایی که در آن بیننده تا سر حد جنون به دنبال فهمیدن اصل موضوع و راز ممنوع شده است.

راز؟؟؟!!!!

واقعا راز چیست؟

این راز همان قانون جاذبه است،شما میتوانید با استفاده از این قانون ثروتمند شوید،میتوانید شغل و زوج دلخواه خود را بدست بیاورید و از جذب آنچه که نمیخواهید جلوگیری به عمل میاید.

طبق این قانون ذهن انسانی که از این قانون بهره میبرد در دنیا مشابه ی ذهن خود را به توسط کائنات دریافت میکند؛

چه خوب،چه بد،چه مثبت و چه منفی.

حال میخواهم به قسمت ” مشابه ی ذهن خود را به توسط کائنات دریافت میکند” بپردازم.

مکان :بم ، سال ۱۳۸۲، زمان : صبح ،زمین لرزه ای به قدرت ۶.۵ ریشتر در مقیاس امواج درونی زمین،تعداد کشته ها:۴۰۰۰۰،تعداد زخمی ها:۱۴۸۰۰،تعداد بی خانمانها:۱۰۰۰۰۰،.

زلزله ی بم

و اما چه ربطی بین این دو موضوع وجود دارد ؟

برای جواب این سوال به تشریح آن و تناسب این میان نسبت به قانون جذب ( راز) میپردازم.

با توجه به قانون جذب تمام افراد شهر باید تفکر منفی داشته باشند که باعث زمین لرزه شده است.این در حالی است که هیچ یک از افراد از این حادثه خبر نداشته اند،وگرنه میتوانستند از این حادثه جان سالم به در برده باشند.اگر به فکر زلزله بوده باشند ،باید با کسب آمادگی جان سالم به در برده باشند و اگر به فکر زلزله نبوده اند پس زلزله ای نباید رخ میداده.

و یا افرادی که در مرکز زلزله نگاری کار میکنند میتوانند ادعا کنند که تفکرات آنان باعث وقوع زمین لرزه شده است،چونکه آنان هر روز با این واژه و این تفکر چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی سرو کار داشته اند،و یا با همین منطق اعلام کنند که علت اینکه هر روز روی زمین زلزله میاید این است که ما به زلزله فکر میکنیم و تمامی تحقیقات و زمان خود را به این موضوع اختصاص داده ایم.

( هر روز بالای نه هزار زلزله در کره ی زمین رخ میدهد که به خاطر محدوده ی ضعیف ۴۰۰ تا ۷۰۰ پیکو متری شنوایی انسان ،هیچ انسانی قادر به درک آن نیست)

این موضوع را به طور گسترده تر اینطور میتوان بیان کرد که هیچ گونه حادثه ای روی زمین نباید اتفاق بیفتد ،چونکه هیچ کس در مورد خود و اطرافیان خود در همچین تفکراتی نیست،این در حالی است که هر سال ،هر روز،هر ساعت،هر دقیقه و هر ثانیه در گوشه ای از جهان حادثه ای در حال رخ دادن  است،از افتادن توپ از دست دروازه بان تیم چلسی در هنگام به پرواز درآمدن برای گرفتن توپ تا افتادن هواپیمای مسافربری ترکیه در کشور هلند.

مثالی دیگر:

به علت سهمیه بندی نامطلوب و  ناهمسان امکانات نسبت به افراد در هر جامعه،همیشه تعداد نامحدودی امکان از قبیل تحصیل ،کار،ازدواج، و حتی تفریح مناسب وجود دارد.

طبق قانون جذب که قبلتر به تشریح کلیات و حواشی آن پرداختم،تفکر مثبت باعث به دست آمدن امکانات مثل کار ،تحصیل و سایر امکانات رفاهی میشود.

هم اکنون میخواهیم از زاویه ی دیگری ( زاویه ی منفی) به این موضوع مینگریم.

کسی که به دنبال بدست آوردن سهمیه موجود در طبیعت است،به جای تلاش  و حتی تفکر مثبت میتواند با تفکر منفی و فقط تفکر منفی در رابطه با اعضای دیگر جامعه ۲ کار بزرگ را انجام دهد.

۱- افراد دیگر جامعه را از بدست آوردن سهمیه منع کند

۲- زمینه بدست آوردن سهمیه را برای خود مهیا کند

و این موضوع با تفکر مثبت و مقدار انرژی این دو تفکر ( مثبت و منفی) و  قانون جذب در تضاد کامل است.

طبق قانون راز ،یا همان جاذبه هر فکر یک فرکانس و طول موج دارد و ذهن انسان مجموعه ای از اطلاعات را به صورت پیوسته و گسسته به کائنات میفرستد،و چه بهتر که این تفکر مثبت باشد(احساس خوب)،چونکه به صورت مثبت جواب بازگرداننده خواهد شد.(توسط کائناتت).

و اما جواب:

در درون مغز انسان میتوان  یون مثبت و منفی به وفور پیدا کرد،فیزیک میگوید در جایی که یون مثبت و منفی وجود داشته باشد میتوان میدان مغناطیسی پیدا کرد و میدان مغناطیسی هم به طور پیوسته و گسسته تولید فرکانس میکند و طول موج مختلف میکند و دلیلی منطقی برای این موضوع وجود ندارد که مغز انسان پیوسته در حال مبادله ی اطلاعات با کائنات باشد،چه برسد به قانون سه مرحله ایه قانون جاذبه.

کتاب راز

طبق قانون جاذبه افکار در سه مرحله تبدیل به اجسام میشوند.تاکید میکنم افکار تبدیل به اجسام میشوند.

Ask      مرحله ی اول (یعنی درخواست از کائنات)

Answer مرحله ی دوم(یعنی پاسخ کائنات به بشر)

Resave مرحله ی سوم (یعنی دریافت جسم به توسط بشر)

پس ما برای رسیدن به آرزوها خود باید سه مرحله را پشت سر بگذاریم

ما باید از کائنات درخواست کنیم

منتظر جواب کائنات شویم

و در مرحله ی آخر آرزوی خود را دریافت کنیم.

حال سوالی پیش میاید که کائنات چیست؟

واقعا کائنات چیست؟آیا کائنات قادر به پاسخگویی به ما هستند؟

مگر نه اینکه تمامی انسانها در پی به دست اوردن ثروت،قدرت و مکنت هستند؟

در کجای کائنات به جز کره ی زمین  و بین انسانها میتوان  پول،قدرت و مکنت به معنای گسترده ی آن پیدا کرد؟

تمامی چیزهایی که یک انسان در در طول زندگی در پی رسیدن به آن است،فقط و فقط بین انسانهاست و در کائنات وجود خارجی ندارد.

آیا پول در کائنات وجود دارد؟

آیا حلقه ی سوم راه شیری به دنبال به دست آوردن ثروت بیشتری نسبت به حلقه ی چهارم است؟

آیا سیاره ی مریخ به دنبال به دست آوردن قدرت است؟

یا اینکه اتمسفر جو مشتری به دنبال بدست آوردن مکنت؟

پس کائنات نمیتوانند در این زمینه به انسان کمک کنند و در سه مرحله فکر را تبدیل به جسم کنند و جهان هیچ پاسخی به انسان نمیدهد.

دقیقا مثل این میماند که موجودیه حساب شما صفر باشد و شما چک ۱۰۰ میلیون تومانی بکشید.هیچ امکانی برای پاس شدن چک شما وجود ندارد.

در جایی دیگر از قانون جاذبه یا راز گفته میشود که احساس خوب و تفکر مثبت و تفکر منفی و احساش میتواند  در آینده ی خود فرد تاثیر بگذارد و آینده ی فرد  را عوض کند.

آیا تفکری به نام تفکر خوب و بد وجود دارد؟

برای جواب این سوال سوال دیگری را مطرح میکنم.

به نظر شما که یک ایرانی هستید،نادر شاه افشار چگونه آدمی بوده است؟

جواب شما مسلم است،شما به خاطر اینکه یک ایرانی هستید میگویید که نادر شاه افشار به خاطر کشور گشایی و بدست آوردن غنیمت های جنگی و  ایجاد کشوری امن و لشگری قوی ،انسانی با درایت است؛او به هند حمله کرد و الماسهای آنجا را برای ما به غنیمت آورد.

حال از فردی در کشور هند سوال خود را تکرار میکنم.

به نظر شما که یک هندی هستید نادر شاه افشار چگونه انسانی است؟

جواب شخص هندی هم مسلم است،او به خاطر اینکه یک هندی است میگوید:

نادر شاه افشار شخصی خون خوار است ،او به هند حمله کرد و پس از به خاک و خون کشیدن مردم هند،الماسها و ثروتهای ما را به تاراج برد.

نادر شاه یک نفر بوده و یک کار را انجام داده،حال یک نفر با دیده ی منفی به وی نگاه میکند و شخصی دیگر به دیده ی مثبت.

هم اکنون تعداد زیادی از مردم جهان با حجاب خانمها موافق و بسیاری هم موافق نیستند ،این در صورتی است که موضوع حجاب ،موضوعی است واحد.

پس میتوان نتیجه گرفت که تفکر مثبت و منفی چیزی است قراردادی و هر انسان نسبت به اقتضای خود از آن بهره میبرد،موضوعی که از نظر یکی مثبت است از نظر شخص دیگر شاید منفی باشد و کائنات یا هر چیز دیگری که اسم آن را میگذارید از درک آن عاجز است.

ادامه مطلب …

پنجشنبه, ۲۰ فروردین ۱۳۸۸