باید از تو گفت !
سلام محبوبان من ! خوبین؟ چطورین؟ با تعطیلات چه می کنین؟ میرید مسافرت؟ شمال؟ خجالت نمی کشین؟ توی این روزای عزا پا میشین میرین حال و حول؟ یه ذره احترام به ارزشای مذهبی ام بد نیستا.
شاید برای اکثر دوستان و آشنایان و سایرین این ذهنیت پیش بیاد که وبلاگ نویسی فعالیت مسخره و بی ثمریه و هزینه کردن برای این کار رو دیوانگی بدونن. اما نمی دونن که وبلاگ نویسی علاوه بر پرورش مهارت نوشتن ، باعث تخلیه ی روانی آدم هم میشه و نگارنده وقتی نظرات دیگران رو در مورد نوشته هاش میخونه به درجات بالای لذت می رسه. به هرحال همه ی آدما مشکلاتی تو زندگیشون هست که با به اشتراک گذاشتن اونا ، ذره ای از آلامشون کم می کنن و وقتی یه نفر باهاشون همذات پنداری می کنه ، تقریبا رنج و غصه اشونو فراموش می کنن. من که خودم اینجوریم و البته به دلیل محدودیت توی هیمرا ، نتونستم احساسات و اعتقادات و مشکلاتم رو به صورت مستقیم بیان کنم.
بگذریم. همونطور که وعده داده بودم ، میخوام چند بیتی از اشعارم (که بهتره بگیم ترانه) رو همراه با تفسیر و توضیحش در معرض دیدتون قرار بدم. من به هیچ وجه ادعای شاعر بودنم نمیشه ولی این نکته رو هم لحاظ کنین که هنوز سن من خیلی کمه و جا برای پیشرفت دارم و همینطور این مسئله که من روی دروس انسانی مطالعه نداشتم و بیشتر سرو کارم با ریاضیات بوده. خب دیگه بریم سر نگارش ابیات.
زیبایی ازآن شما ، وفور نعمت مال تو
هرچی که عمر ما کمه ، فدای عمر خال تو
رنج مسلسل واسه من ، اندوه دنیا به منه
پشتم خوشی های توئه ، روبه روهای من غمه
عشق و عطوفت همیشه ، به پای تو به کام توست
کینه و دشمنی مدام ، ثانیه هامو شست و رُفت
این هم یه نوعی قسمت منظوم پست های زیبارویان جستن ، فکر رستن باش هستش.
دلم می خواد بخوابم ، به خواب تورو ببینم
تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم
شاید بشه تو این خواب ، دست تو رو بگیرم
بدتر از اونم بشه ، به زیر پات بمیرم
فی الواقع بعضی از خوابا هستن که تا چند ساعت بعد از بیداری هم آدمو ملنگ نگه میدارن. این ابیات در چنین حالتی سروده شدن.
وصف تورو نمیشه گفت ، قلب منم نمیگه کفر
برای خلقت تو هم ، خدایا تو رو به شکر
نه اینکه چون عاشقتم ، ذکرتو پرخوبی میگم
نه اینکه چون به فکرتم ، بدیاتو نمی بینم
تو واقعا مطلوب عشق ، تو یک فرشته ی خدا
به خاطرم میای روزا ، به فکرتم نیمه شبا
اما معنای دقیق تر بیت اول اینه که اگه بخوام تو رو توصیف کنم ، مجبور به کفر گویی میشم پس تو رو وصف نمی کنم. مصرع دومش هم که مشخصه ، برای خلقت یه نفر از خدا تشکر می کنه. این شعر رو هم بصورت کامل اینجا نیاوردم.
یه روزی یکیو دیدم ، انگاری به عرش رسیدم
صدایی نمی رسید و ، صدایی نمی شنیدم
اون برام مثل یه بت بود ، آره من یه بت پرستم
خدا رو نمی شناسم ، من همینم که هستم
نداره از من عاشق ، نه خبر نه هیچ نشونی
نمی دونه من کی هستم ، به چه ملت و زبونی
البته من بیت اول رو با این بیت جایگزین کردم :
یه نفر اون سر دنیاس ، صداشو فقط شنیدم
توی این جعبه ی جادو ، چهره اشو چند باری دیدم
شعر بالا یکی از معدود شعرای کاملمه که چند بیتش رو اینجا آوردم.
اینه خاصیت عشق ، روسیاهی به زغال موند
جای احساس توی قلبا ، کار گذاشتن پمپای خون
هرکی عشقش صاف و پاکه ، محکومه به زا به راهی
اونی که هوس خداشه ، نداره جرم و گناهی
این دو تا رو هم به تازگی سرودم. فقط بیت اول قافیه نداره!
آرزوم مردن محضه ، حتی تقدیرم نباشه
بوسه بر فرشته ی مرگ ، اگه غرق خون لباشه
زندگیم رو به زواله ، رو به موت و رو به سرما
آینده سیاه و تیره ، خاک گرفته قاب فردا
نزدیک لحظه ی آخر ، خنده ی مرگو می بینم
تپشای قلب تنگم ، میشن آروم توی سینه ام
کم کمک چشامو بستم ، دیگه من کارم تمومه
به وصال خود رسیدم ، اما قسمتم نبوده
خسته از کلیشه ها دل ، از همه تاریکی و ظل
تشنه ی عمر دوباره ، رهایی از خاک و از گل
بیت اول یکی از بهترین ابیات منه و معنای عمیقترش هم اینه که من آرزو دارم بمیرم حتی اگه توی تقدیرم نوشته نشده باشه و از بی عشقی و تنهایی با فرشته ی مرگ عشقبازی می کنم حتی اگه از خون من خورده باشه. کلا نمیتونم دقیق توضیح بدم ، معنیش کمی پیچیده اس.
خب دیگه بیت های بعدی رو هم میذارم واسه پست های بعد. ضمنا قبلا هم گفتم ، حالا هم تکرار می کنم که شعرای من هر چه قدر هم به درد نخور و نازیبا باشه ، انتقادی رو بهشون وارد نمی دونم ، حتی اگه سازنده باشه. حالا اگه مرا کاری نیست ، شما رو به خداوندگار می سپارم.
پی نوشت ۱ : یه جمله ی فوق العاده دیدم که بد نمی بینم شما هم بیبینینش!
« اگر امید نبود ، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و کسی درخت نمی کاشت. (پیامبر اعظم (ص)) »
پی نوشت ۲ : حالات روحی من ، نوسان شدیدی پیدا کرده. اینو خودم از نوشته هام می فهمم چون قبلا اینجوری نبودم ، بلکه اینجوری شدم!
پست های مشابه : گزیده ی اشعار تنوع اشعار