داستان های کوتاه چند؟
سلام عیدتون مبارک ۱۰۰ سال به اون سالا و از این حرفا که به هم میندازن
از این داستانای کوتاه دانشگامون میخوام بگم واستون
از درس شیرین شایدم تلخ شایدم ترش شایدم دو مزه ذخیره و بازیابی اطلاعات شروع میکنم
چهار شنبه بود دومین جلسه درس (اولین جلسشو پیچونده بودم) با ده دقیقه تاخیر رفتم سر کلاس تا رسیدم دیدم شروع کرد اسمهارو خوندن . همه اسمهارو خوند غیر از اونایی که اولین جلسشون بود اومده بودن استاد گفت اسم هر کسی رو که نخوندم بگه تا اسمشو بنویسم ( خوب وارد فضای کلاس میشیم)
استاد: کیا اولین جلسشونه دستاشون بالا
یه هو ۱۲۰ تا دست رفت بالا ( منظورم ۷ تا دسته جووو دادم)
استاد: خوب شما اسمت چیه
یارو: نقدی
( نکته:این استاد انقدر بلند حرف میزنه که بعد کلاس حتما باید گوشاتو مسواک بزنی )
استاد: چی تقی
یارو: نه استاد نقدی (با حالتی شمرده تر)
استاد: آهان نقیبی
یارو : استاد نقد نسیه …. نقدی
استاد: با لبخند آهان نقدی خوب از اول بگو نقدی چرا آروم میگی مردی گفتن زنی گفتن بلند و رسا صحبت کن
استاد اسم چند نفر دیگرو پرسید تا رسید به اسم من
من پیشه خودم گفتم اونا که اسم و فامیلشون راحت بود خودشو کشت تا فهمید ….
استاد: شما
من: احرار قیم
استاد: چی؟
دیدم فایده نداره گویا استاد کره
من(با صدایی بلند):احرار با ح جیمی از حر میاد فامیلمم قیم
استاد: اوه ببخشید چرا قاطی میکنی چرا انقدر داد میزنی میشنوم
من: استاد داد نزدم خواستم بگم خیلی مَردم
دو ساعت بعد ۵ دقیقه آنتراک داد
من با ۱لیوان قهوه اومدم سر کلاس
استاد درسو شروع کرد
استاد : آقا سر کلاس چیز نخورید
من: استاد داغ بود اوردم سرد بشه, نخوردم
استاد: میدونم آبه
من: نه استاد قهوست
استاد: مگه اینجا قهوه خونست
من: اِ پس اشتباه اومدم فکر کنم قهوه خونه کلاس بغلی بوده اشتباهی اومدم این کلاس استاد شرمنده با اجازه برم کلاس بغلی ( اینجارو با صدای عادی گفتم چون گوشاش سنگین بود نشنید)
استاد: اونجا چه خبره چرا همه میخندید
میریم سر یه درس ۷ مزه دیگه به نام مدارهای الکترونیکی
یکشنبه بعد از کلی کلاس ساعت ۴.۳۰ باید برم سر کلاس مدار
درس داد و درس داد تا رسیدیم به آنتراک
کلاس داشت شروع میشد علی گفت بیا یه سر بریم wc
گفتم بریم مخمون باز میشه
Wc بودیم علی گیر داد یه دهن ابی بخون
گفتم : ول کن کلاس شروع شده زود باش بریم
علی: بخون دیگه دل تنگمو بخون
من: باشه … دلللل تنگممممممم دللللل تنگم دل تنگ از این بیداد
چند ثانیه بعد استاد وارد wc شد
استاد: بچه ها کلاس شروع شده ها
من: داریم میایم
استاد: بچه ها صدای کی بود تو کلاس میپیچید
(کلاس و wc دیوار به دیوار همن)
من: چه صدایی استاد!!!!!!
استاد: صدا خوندن
من: استاد ما که صدایی نشنیدیم… علی تو صدایی شنیدی؟
علی:نههههه
من: حتما از بیرون بوده ما که صدای آواز ماواز نشنیدیم
بعد رفتیم سر کلاس
علی: سیب آوردم میخوری
من: نه حس گاز زدن ندارم
علی در بهترین فرصت نصف سیب رو با یه گاز کرد تو دهنشو به زور داشت میجوید
من: استاد ببخشید میشه سر کلاس سیب خورد
علی همون طور که داشت گاز میزد رنگش قرمز شد با اشاره به من میگفت نگو نگو
من:استاد ببخشید آقای ک.ل سوال دارن
استاد: بله آقای ک.ل
علی:
(دهن پور بود نمیتونست حرف بزنه)
استاد:سوالتونو بپرسید
علی : پههه ههههه
(پقی خندیدو کلی سیب از تو دهنش پاشید بیرون )
استاد: اگه حالت خوب نیست میتونی بری بیرون
علی به زور هر چی تو دهنش بود قورت داد و گفت نه استاد حالم خوبه
بعد استاد یه مثال داد بچه ها حل کنن بعد اومد سر وقت ما گفت چی شده بود گفتم هیچی استاد اومد سوال کنه آدامس پرید تو گلوش.
این ماجرایی که میخوام بگمو مهران تعریف کرد من واستون مینویسم(با کمی تغییرات):
کلاس برنامه نویسی پیشرفته :
استاد رو به دو تن از بچه ها میکنه ( مهران و سعید) و میگه: این پروجکتورو راه بندازید
مهران و سعید دست به کار میشن و چون جا واسه لپ تاپ نبوده میذارنش رو صندلی
استاد : اِ پس من کجا بشینم
مهران: استاد الان واستون یه صندلی میاریم
استاد:نه نمیخواد من وایستاده میشینم
(اینجا غیر از سوتی استاد سوتیهای دیگه هم هست)
و باز هم کلاس برنامه نویسی پیشرفته:
کلاس شلوغ استاد کلافه
به زور کلاس رو ساکت میکنه بعد بچه ها (واقع در آخرین ردیف) دوباره شروع به حرف زدن میکنن استاد رگ به رگ میشه میگه من اُلوم دانیشمیین
(بار ها گفتم سر به سر استاداتون نذارین حالا خوبه استاد ترک بود اگه کُرد , لُر یا عرب بود چی میشد!!!)
۱۰/۱۰ @-)
happy new year :)]
[پاسخ]