تست های دانشجویی 2 ...

داستان های کوتاه چند؟

نوشته شده توسط احرار 212 نمایش

سلام عیدتون مبارک ۱۰۰ سال به اون سالا و از این حرفا که به هم میندازن

از این داستانای کوتاه دانشگامون میخوام بگم واستون

از درس شیرین شایدم تلخ شایدم ترش شایدم دو مزه ذخیره و بازیابی اطلاعات شروع میکنم

چهار شنبه بود دومین جلسه درس (اولین جلسشو پیچونده بودم) با ده دقیقه تاخیر رفتم سر کلاس تا رسیدم دیدم شروع کرد اسمهارو خوندن . همه اسمهارو خوند غیر از اونایی که اولین جلسشون بود اومده بودن استاد گفت اسم هر کسی رو که نخوندم بگه تا اسمشو بنویسم ( خوب وارد فضای کلاس میشیم)

استاد: کیا اولین جلسشونه دستاشون بالا

یه هو ۱۲۰ تا دست رفت بالا ( منظورم ۷ تا دسته جووو دادم)

استاد: خوب شما اسمت چیه

یارو: نقدی

( نکته:این استاد انقدر بلند حرف میزنه که بعد کلاس حتما باید گوشاتو مسواک بزنی )

استاد: چی تقی

یارو: نه استاد نقدی (با حالتی شمرده تر)

استاد: آهان نقیبی

یارو : استاد نقد نسیه …. نقدی

استاد: با لبخند آهان نقدی خوب از اول بگو نقدی چرا آروم میگی مردی گفتن زنی گفتن بلند و رسا صحبت کن

استاد اسم چند نفر دیگرو پرسید تا رسید به اسم من

من پیشه خودم گفتم اونا که اسم و فامیلشون راحت بود خودشو کشت تا فهمید ….

استاد: شما

من: احرار قیم

استاد: چی؟

دیدم فایده نداره گویا استاد کره

من(با صدایی بلند):احرار   با ح جیمی از حر میاد  فامیلمم قیم

استاد: اوه ببخشید چرا قاطی میکنی چرا انقدر داد میزنی میشنوم

من: استاد داد نزدم خواستم بگم خیلی مَردم

دو ساعت بعد ۵ دقیقه آنتراک داد

من با ۱لیوان قهوه اومدم سر کلاس

استاد درسو شروع کرد

استاد : آقا سر کلاس چیز نخورید

من: استاد داغ بود اوردم سرد بشه, نخوردم

استاد: میدونم آبه

من: نه استاد قهوست

استاد: مگه اینجا قهوه خونست

من: اِ پس اشتباه اومدم  فکر کنم قهوه خونه کلاس بغلی بوده اشتباهی اومدم این کلاس استاد شرمنده با اجازه برم کلاس بغلی ( اینجارو با صدای عادی گفتم چون گوشاش سنگین بود نشنید)

استاد: اونجا چه خبره چرا همه میخندید

میریم سر یه درس ۷ مزه دیگه به نام مدارهای الکترونیکی

یکشنبه بعد از کلی کلاس ساعت ۴.۳۰ باید برم سر کلاس مدار

درس داد و درس داد تا رسیدیم به آنتراک

کلاس داشت شروع میشد علی گفت بیا یه سر بریم wc

گفتم بریم مخمون باز میشه

Wc بودیم علی گیر داد یه دهن ابی بخون

گفتم : ول کن کلاس شروع شده زود باش بریم

علی: بخون دیگه دل تنگمو بخون

من: باشه … دلللل تنگممممممم دللللل تنگم دل تنگ از این بیداد

چند ثانیه بعد استاد وارد wc  شد

استاد: بچه ها کلاس شروع شده ها

من: داریم میایم

استاد: بچه ها صدای کی بود تو کلاس میپیچید

(کلاس و wc  دیوار به دیوار همن)

من: چه صدایی استاد!!!!!!

استاد: صدا خوندن

من: استاد ما که صدایی نشنیدیم… علی تو صدایی شنیدی؟

علی:نههههه

من: حتما از بیرون بوده ما که صدای آواز ماواز نشنیدیم

بعد رفتیم سر کلاس

علی: سیب آوردم میخوری

من: نه حس گاز زدن ندارم

علی در بهترین فرصت نصف سیب رو با یه گاز کرد تو دهنشو به زور داشت میجوید

من: استاد ببخشید میشه سر کلاس سیب خورد

علی همون طور که داشت گاز میزد رنگش قرمز شد با اشاره به من میگفت نگو نگو

من:استاد ببخشید آقای ک.ل سوال دارن

استاد: بله آقای ک.ل

علی:

(دهن پور بود نمیتونست حرف بزنه)

استاد:سوالتونو بپرسید

علی : پههه ههههه

(پقی خندیدو کلی سیب از تو دهنش پاشید بیرون )

استاد: اگه حالت خوب نیست میتونی بری بیرون

علی به زور هر چی تو دهنش بود قورت داد و گفت نه استاد حالم خوبه

بعد استاد یه مثال داد بچه ها حل کنن بعد اومد سر وقت ما گفت چی شده بود گفتم هیچی استاد اومد سوال کنه آدامس پرید تو گلوش.

این ماجرایی که میخوام بگمو مهران تعریف کرد من واستون مینویسم(با کمی تغییرات):

کلاس برنامه نویسی پیشرفته :

استاد رو به دو تن از بچه ها میکنه ( مهران و سعید) و میگه: این پروجکتورو راه بندازید

مهران و سعید دست به کار میشن و چون جا واسه لپ تاپ نبوده میذارنش رو صندلی

استاد : اِ پس من کجا بشینم

مهران: استاد الان واستون یه صندلی میاریم

استاد:نه نمیخواد من وایستاده میشینم

(اینجا غیر از سوتی استاد سوتیهای دیگه هم هست)

و باز هم کلاس برنامه نویسی پیشرفته:

کلاس شلوغ استاد کلافه

به زور کلاس رو ساکت میکنه بعد بچه ها (واقع در آخرین ردیف) دوباره شروع به حرف زدن میکنن استاد رگ به رگ میشه میگه من اُلوم دانیشمیین

(بار ها گفتم سر به سر استاداتون نذارین حالا خوبه استاد ترک بود اگه کُرد , لُر یا عرب بود چی میشد!!!)

جمعه, ۳۰ اسفند ۱۳۸۷

۳۶۰ ها ، دست ها و پاها !

نوشته شده توسط حامد 459 نمایش

سلام فرزندان عزیزم ! رنگ چشمت ژرف دریاس ، لجن آلود و پر از خز ، نرمه پوستت مثل برفه ، سپیده چون برگ کاغذ ! (این یکی از ابیاتمه که ازش خوشم میاد ! البته نظرم در مورد رنگ چشم عوض شده !)

قبل از اینکه بخوام این پست رو بنگارم خبری به دستم رسید که دایره جرایم سایبری سپاه پاسداران ، تعداد زیادی از سایتای بزرگ مستهجن و گردانندگان اونا رو به فانی داده و به قولی دندوناشونو ارتدنسی کرده ! البته هنوز نمی دونم اونایی که خارج از کشور بودن رو چطوری دستگیر کردن و احتمال میدم که فقط سایتاشونو هک کرده باشن. اما بندگان خدا (خدا؟) اونایی که تو ایران بودن رو به احتمال قوی گرفتن و یه حال اساسی ازشون خواهند گرفت. این کارو باید زودتر انجام می دادن ولی خب به عنوان عیدی خبر خوبی بود. اما منم ترسیدم ! گفتم نکنه این پست رو بذارم بعد بیان سایت رو ف.ی_لتر کنن ؟ ولی گفتم من که هیچ عکسی از دخترا نمیذارم تو سایت. تازه اگر هم لینک میذارم ، به صفحه هایی وارد میشه که خودشون عکساشونو گذاشتن. بعد یکی از دوستان هم گفته بود که داداشا و دوست پسرای اینا میان سراغتا ! تو هم که مشخصات خودتو لو دادی ! منم گفتم که بالام جان ! من که عکساشونو کش نرفتم بذارم تو سایت ! اصلا عکسشونو نمیذارم ، لینک میذارم ! بگذریم به هر حال.

این پست رو انحصارن اختصاص میدم به یاهو ۳۶۰ . خب غیر از این اورکات و فیس بوک و .. .هم هستن ، اما بیشتر ایرانیا از ۳۶۰ استفاده می کنن برای دوستیابی. کلوب هم هست ولی محیطش طوری نیست که بشه فساد رو گسترش داد. اگه تصویر عریانی خودتون رو بذارین توش ، عکسو پاکش می کنن.

آره ، داشتم نطق می کردم. ۳۶۰ شده محلی واسه عرضه ی تصاویر دست و پای بیرون ریخته و صورت میک آپ شده ! پسرا هم که عکساشونو با انواع و اقسام افکت های فوتوشاپی میذارن گوشه ی پیجشون. چون اگه این کارو نکنن دخترا بهشون پا نمیدن ! به عقیده ی نگارنده ، ساختن پیج توی ۳۶۰ و کلوب و هرجای دیگه ، اگه مملو از عکسای شخص باشه ، جز برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف نیست و خودتون هم می دونین که این دوستیا چه سرانجامی داره. پس فردا عکسا و کلیپاشون میره تو همین سایتایی که بستنشون ! به نظر من این قضیه ۱۰۰ درصد عمومیت داره ! ( نه نه نداره ! از اون پشت به من اطلاع دادن که عمومیت نداره !) حالا ما دیگه با پسرا کاری نداریم و بحث اصلیمون سر پیج های دخترا تو ۳۶۰ می باشه.

بعضی از دخترا ، فقط عکسای باحجابشون رو قرار میدن. میتونین یه سری به لیست دوستای اینا بزنین ! خواهید دید که همه دخترن ! چرا ؟ چون پسرا خوششون نمیاد زیرا که میخوان کلیپاشون بره توی همون سایتا ولی با این نوع دخترا نمیشه ! این بخش نیازی به لینک نداره !

یه سری دیگه هستن که به کله ی خودشون اکتفا می کنن و دیگه پر و پاچه رو نمی ریزن بیرون ! خب تا اینجا هم قابل تحمله ! پس لینک نداریم !

تعداد دیگه ای هستن که علاوه بر سر ، دست و سینه اشون هم معلومه ! اینا بیشتر روی چهره اشون مانور میدن تا بدنشون ! بازم لینک نداریم ، بگردین زیاده !

برخی با آرایش فوق العاده غلیظ ، به دست و پا و سر و سینه ی خویش رحم نمی کنن و همه رو به تاراج میذارن ! می دونین این یعنی چی ؟ ببخشید ولی یعنی بیا از بدن من استفاده کن. غیر از اینه ؟ مثلن پیج زیر که خانم دانشگاه رودهن هم تحصیل می کنه یا می کرده. نمی دونم حیا تو وجود اینا نهادینه شده یا نه ؟

http://360.yahoo.com/profile-oL4la_Q8dKx6wfT0PruRKHz2Pw–?cq=1

بعضیا اصلا معلومه که جاهلن ! و همچنین پولدار ! دیدن همه عکساشونو میذارن ، گفتن ما هم بذاریم ! بدن به این توپی ! هر کی می بینه میگه به به ، بکش بالا حالمون به هم خورد !

http://blog.360.yahoo.com/blog-4Xy6aDYidLTzAU68xax3O2p3.bu0LHxmLteNu5c_

یه سری هم که یه پاشون ایرانه ، یه پاشون خارج . همش هم توی پارتی و مهمونی پلاسن. من نمی دونم مگه بدون رقص و مشروب نمیشه زندگی کرد ؟ این دخترا هم فریب تهاجم غرب رو خوردن و از فرهنگ و هویت خودشون دست کشیدن.

http://blog.360.yahoo.com/blog-9iCshNYheqifcI_uo9n6Q1rQPLEbiTjGwFqU88kuK4w-?cq=1

اما برخی هم مشخصات خودشون رو لو میدن ، مثلن میگن که کدوم دانشگاه درس می خونن ! مثل این خانم که گفته تو دانشگاه آزاد شهرقدس درس میخونه ولی رشته اش رو مشخص نکرده ! واقعا قباحت داره !

http://360.yahoo.com/profile-q6AnqicmbLG37DMcUAsnlMDGyLNA

یا مثلن این دختره. که حتی رشته اش رو هم مشخص کرده و از قضا هم رشته ای دراومدیم ! البته با شخص نگارنده هم ورودی نیست وگرنه لینکش رو اینجا نمیذاشتم ! اینطور پیج ها باعث میشه که پسرا توی دانشگاه یه نگاه ویژه ای به ایشون داشته باشن ! از سادگی اینان تاسف می خورم ! ( ایشون بعد از گذاشتن لینک پیجشون تو سایت ، تصاویر نیمه مستهجنشون رو حذف کردن !)

http://blog.360.yahoo.com/blog-6wIorZ0ierSM9tXMaSR3d2f2FLY-?cq=1

خب دوستانی که تو گوگل سرچ می کنن عکس ها و تصاویر دخترای دانشگاه آزاد شهرقدس ، تحویل بگیرن ! ولی دیگه اینجا نیاین ، برید تو ۳۶۰ جستجو کنین !

دوستان غیرهمجنس من ! به شما پیشنهاد می کنم که حریم خودتون رو حفظ کنین و وسیله ی بازی دیگران نشین! به حرف من گوش کنین ! غمو فراموش کنین ! تا بدرودی دیگر درود !

جمله ی روز: من دختر نیستم ولی دختران را دوست می دارم ! مخصوصا خوشگلاشونو !( اما اونا منو دوست ندارن !) شوخی کردم پس فردا ازم آتو نگیرین !

پی نوشت ۱ : تلویزیون چطوری میخواد wanted رو نشون بده ؟ خداییش هنر میخواد !

پی نوشت ۲ : در راستای اعتراض به تهاجم غرب و ۳۶۰ ، همگی آستیناتون رو تا آرنج بزنین بالا و بیاین بیرون ! دقت کنید که آستینتون رو تا نکنید و بکشیدش تا بیاد بالا ! فهمیدین چطوری ؟!

پی نوشت ۳ : اگه دیگه پست ندادم ، عیدتون مبارک ! سالی پر از خبرای خوب واستون آرزومندم !

پی نوشت ۴ : چون خاتمی انصراف داد ، رای هاشو بین سه تا کاندیدای دیگه پخش کردم. ۲۰ تا موسوی ، ۱۰ تا کروبی و ۱۰ تا هم احمدی نژاد.

آپدیت نوشت : بعضیا بخاطر انتقام یا هرچیز دیگه یی ، عکسای دخترا رو تو اینترنت پخش می کنن. یه راهش هم همین سیصد و شصته .

پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

اینترنت رایگان

نوشته شده توسط حامد 190 نمایش

سلام دوستان. فکر کردین من رفتم مسافرت ؟ نخیر همینجا بودم. ولی داشتم یه جابجایی سرور انجام می دادم. ارواحم اومدن جلو چشمام به فحش کشیدنم ! اما اومدم برای آخرین بار بگم که این آخرین باریه که اکانت اینترنت میذارم توی سایت و این هم بخاطر عید و نوروز و ایناس. دیگه اطناب سخن نمی کنم و بریم سر وقت اکانت ها.

خدمتتون عارضم که هرکدوم از این اکانت ها حاوی سه ساعت اینترنته که اگه خواستین وصل بشین و نشد ، بدونین که یکی قبلا تمومشون کرده ! ضمنا حتمن برای دریافت اکانت اینترنت با من در تماس باشین.

برای رفتن تو گوگل : اینترنت مجانی ، اینترنت مفت ، اینترنت رایگان ، بانو زلیخا ! ، دختر خوشگل !! ، تصاویری از دختران !! ، مهران مدیری ! ، احسان خواجه امیری ، حامد حجازیان و از این قبیل !

Username : thk94371   Password : 991785

Username : thk94368   Password : 591535

Username : thk94367   Password : 283129

Username : thk94363   Password : 531374

Username : thk94361   Password : 951196

Username : thk94349   Password : 511784

Username : thk94348   Password : 148284

Username : thk94344   Password : 151394

Username : thk94343   Password : 185436

Username : thk94342   Password : 168385

Username : thk94338   Password : 717473

Username : thk94337   Password : 746393

Username : thk94335   Password : 972778

Username : thk94334   Password : 918161

Username : thk94331   Password : 145694

خب دلبندانم من برادرانه از شما میخوام به من بگین که اکانت میخواین تا براتون ایمیل کنم. راه های تماس هم به شرح زیره :

از لینک اینترنت رایگان در بالای سایت. یا از این لینک .

فقط خواهشا اول ببینین که شهر شما ساپورت میشه یا نه.

برای دیدن شماره تماس ها هم به ادامه ی مطلب برید. ضمنا شماره تماس تهران اینه : ۹۷۱۸۱۴۸

منبع اکانت ها : تبیان

ادامه مطلب …

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۸۷

استاد که dota بشه !

نوشته شده توسط احرار 177 نمایش

سلام دوستان من ! حامدم ! خب این پستی که پیش روی شماست یکی از شاهکارهای احراره ! وی این پست رو حدودا دو ماه پیش به رشته ی تحریر درآورده بود ، اما به  دلیل پاره ای از مسائل امنیتی ، بی خیال انتشارش شدیم. اما الان این پست را با کمی ویرایش و دخل و تصرف در معرض دیدگان شما عزیزان قرار میدم. بخونید و ملذوذ بشین ! البته یه نکته ای هم بگم که این داستانی که در زیر آورده شده به هیچ وجه واقعیت نداره و تماما زاییده افکار نویسنده اس! ضمنا تمامی اسامی موجود در این پست مستعاره.

———————————————————————–

سلام امتحاناست و آره و اینا!!!

نمیدونم تا حالا واستون پیش اومده ۱۰۰ تا استاد تو یه درس داشته باشید که هر ۱۰۰ استاد هم فامیل باشن واسه من که پیش اومده ( پیش خودت میگی داره چرت میگه) (حامد شاهده)

بذار روشنتون کنم در روز های خوش آب و هوای پاییز ما میرفتیم دانشگاه . روزای یکشنبه درس شیرین چیز و با استاد داداشی داشتیم. هر هفته که میرفتیم سر کلاس میدیدیم یه استاد جدید سر کلاسه با چهره ای نزدیک به استاد قبلی . از استاد میپرسیدیم : استاد ببخشید شمااااااااااااااااااااااا؟!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ استاد جواب میداد : داداشی هستم داداش داداشی . ما با تعجب به استاد نگاه میکردیم که قدرت خدا رو میبینی چند نفر انقدر شبیه به هم و هم لهجه ( البته هر سری که داداش داداشی میومد لهجش غلیظ تر بود ما فکر میکردیم یکی کانالو عوض کرده)

خلاصه سرتون رو درد نیارم با ۱۰۰۱ آرزو و دعا رفتیم سر جلسه امتحان : برگه سوالا رو پخش کردن در حالی که من باید قبلش مدرر میشدم که نشدم .

سوال ۱ = بلد نیستم خوب میریم که سوال بعدی رو داشته باشیم

سوال ۲ = آهان نوک مغزمه ها ولش کن آخر سر مینویسم

سوال ۳ = اااههههههههههههههه این چه سوالایه … که داده

.

.

.

.

سوال ۱۲۳۶۷۹۸= استاد سلام برسون

داشتم میرفتم که سوال ۱۲۳۶۷۹۹ رو داشته باشم که دیدم یه شخصیت جدید با چهره ای نزدیک به داداشی که همه دارن ازش سوال میپرسن دستم رو به نشانه سوال بالا آوردم استاد گفت بله گفتم استاد ببخشید شماا؟!؟ گفت: داداشی هستم داداش داداشی گفتم خوب به درک. یه لحظه بیاید یه سوالی دارم خلاصه بعد از ۳۰ دقیقه اومد

گفت : بگو

گفتم : استاد به روح اعتقاد داری

گفت : بله

گفتم: پس تو روحت

گفت:چرا

گفتم:آخه این چه سوالاییه که دادی

گفت:من ندادم داداشم داده

گفتم:داداشت دوست صمیمی نداشته؟؟؟؟؟

گفت: چطور مگه

گفتم: اگه داشت بهش میگفت که …….

من میگفتم اون میگفت من میگفتم اون میگفت تا وقت امتحان تمام شد

بهش گفتم اون سوال داد یکی دیگه درس داد کی صحیح میکنه گفت معلوم نیست منتظریم مامان یکی دیگه بیاره

این بود ماجرای من و درس شیرین چیز

ممکن از خودتون بپرسید سربرگ که استاد که دوتا بشه چرا من گفتم ۱۰۰ تا !!! اشکالی نداره بپرسید به درک

باشه میگم که تا بچتون سبز نشه ۲ تا داداشن با هم شیفتی کار میکنن یکیشون استخدام میشه هر ۲ کار میکنن

سر برگ یه ایهام تابلو داره اگه گفتی!!

میریم که بریم

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۸۷

داستان های کوتاه کوتاه ۳

نوشته شده توسط حامد 350 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهر قدس (شهریار)

(قسمت بعدی ، بعد از تعطیلات عید)

————————————————————————————–

پای تخته :

استاد : این چه وضعه خط کشیدنه ؟

احرار : آخه استاد دست من مثل شما چیزکش نیست . شما خیلی راست می کشین.

چیز = خط .

————————————————————————————-

مرتضی : استاد شما بعده این کلاس هم کلاس دارین؟

استاد : نه دیگه شب میشه ، من الان میرم خونه.

یکی از دانشجوهای دختر : اِ ، استاد منم با خودتون ببرین.

(( باور ندارین ؟ مکانش کلاس ساختمان داده ، ساعت ۱۳:۳۰ روز یکشنبه کلاس ۱۳۰۳ ))

————————————————————————————-

سعید : رضا چرا دیگه نمیرین شمال ؟

رضا : آخه یکی ماشینش واسه باباشه ، باباش اجازه نمیده. یکی ماشین واسه خودشه ولی باباش اجازه نمیده. یکی ماشینه باباشه اما خاله اش اجازه نمیده. یکی ماشین واسه خودشه ولی عمه ی دخترعموی پسرناتنی مادربزرگش اجازه نمیده. بی ماشینم که نمیشه رفت. تو ماشین سعیدم که جا نمیشیم.(یه سعید دیگه)

سعید : خیلی خب بابا ، حالا کی خواست بیاد !

((باور ندارین ؟ مکانش روبه روی کلاس ۱۳۰۲ درس مدار الکترونیکی ساعت ۱۱ روز یکشنبه مورخه هجدهم اسفند))

————————————————————————————–

محسن : حامد چرا اینجوری نشستی ؟

۳ دقیقه بعد : حامد چرا چاییتو نمی خوری ؟

۲ دقیقه بعد : حامد چرا بیرونو نگا می کنی؟

۴ دقیقه بعد : حامد چرا لیوانتو مچاله نمی کنی ؟

۲ دقیقه بعد : حامد چرا پنجره بازه ؟

۱ دقیقه بعد : حامد چرا صندلیه ته سالن ، پشتی نداره ؟

۳ دقیقه بعد همگی با هم درحال خروج :

محسن : حامد کجا داری میری؟

(( باور ندارین ؟ مکانش بوفه ))

————————————————————————————–

چند دقیقه قبل از امتحان ترم…

حسین : امتحان امروز جزوه بازه.

من : اِ ، من نمی دونستم .

حسین : مگه استاد بهت ایمیل نزد ؟

من : نه.

ساعت ۸ صبح…

من : خب مهرداد بریم سر کلاس.

مهرداد : مگه نمی دونستی امروز کلاس تشکیل نمیشه ؟

من : نه ! از کجا باید می دونستم ؟

مهرداد : تو سایت زده بود !

سر دانشگاه (ساختمون ۲)…

من : میگم مصطفی فکر کنم این استاده ما نیومده ، با اجازت من دیگه برم خونه.

مصطفی : باشه ولی چه کلاسی داشتی ؟

من : انقل ! الانم یه ربع از کلاس گذشته ولی استاد نیومده.

مصطفی : ای بابا مگه نمی دونستی ؟

من : چیو ؟

مصطفی : کلاستون از این هفته رفته ساختمون ۵. (ته دانشگاه)

من : خب من از کجا باید می دونستم ؟

مصطفی : تو برد زده بود !

رو به روی در ورودی دانشگاه…

من : محسنو ندیدی ؟

رضا : چرا ! تو سایت بود .(سایت اینترنت دانشگاه ، واقع در ساختمون ۴ ، تقریبن انتهای دانشگاه)

۱۰ دقیقه بعد همون رو به روی در ورودی…

من : نبود که !

رضا : آره چون همین الان سوار اتوبوس شد رفت خونه !

نکته : در زمان وقوع این اتفاقات ، موبایل اختراع شده بوده !

————————————————————————————-

من : گوشیتو تو جیب شلوارت نذار ! پس فردا بهت زن نمیدنا !

احسان : من زن نمی گیرم به بچه هامم میگم زن نگیرین.

————————————————————————————-

سر کلاس…

رضا : استاد ست کردینا !

استاد به لباساش نگاه می کنه.

رضا : استاد عاشق شدیا !

استاد با خنده و حرکات سر تایید می کنه.

رضا : استاد چشمت گرفته ها !

استاد ممتد لبخند می زنه.

استاد یه برگه ی سفید رو نصف می کنه.

رضا : استاد میخوای شماره بنویسی ؟

من : به استاد بگو اسم کتابا رو یه بار دیگه بگه .

رضا : نه ، من روم نمیشه ، خودت بگو.

(( باور ندارین ؟ … به دلیل پاره ای از مسائل ، از ذکر مکانش معذورم))

————————————————————————————

احرار : اِ  ، استادتون اومد !

سعید : بابا شوخی نکن دیگه. میثم برو از دفتر سوال کن ببین استاد میاد یا نه ؟

میثم : پرسیدم گفت اصلا امروز نمیاد.

۱۰ دقیقه بعد…

احرار : استاد اومد ! باور کن !

سعید : احرار ، یه بار دیگه شوخی کنی خودت می دونیا !

۵ دقیقه بعد بیرون از ساختمون…

سعید : اِ ، استاد اومد که !

————————————————————————————

رضا : من این فایل آموزشی رو با چی باز کنم ؟ فلش پلیر که نصب نیست.

مهران : خوب با اینترنت اکسپلور بازش کن.

رضا : برو بابا ، این فلش پلیر میخواد.

مهران : خوب با Ie هم اجرا میشه.

رضا : عمرن !

مهران : الان میام ، اگه باز شد باید یه ربع قشنگ مشت و مال بدیا !؟

فایل اجرا می شود… .

(( باور ندارین ؟ مکانش سایت دانشگاه ))

————————————————————————————

حسین : من فایل exe این آنتی ویروس رو که ۴۰ مگ بود رو با دایل آپ تو ۴۵ دقیقه دانلود کردم.

من و امیر و محسن و رضا و مهران و احرار به هم نگاه می کنیم.

————————————————————————————

دانشجوی دختر : استاد جا نیست بشینیم.

استاد : برید دو تا صندلی بیارین یه گوشه بتمرگین بمیرین خیر سرتون.

مجید : ببخشید استاد من واسه ساعت بعدم ، میشه از این به بعد این ساعت بیام ؟

همون استاد : امروز که اومدی تموم شد دیگه ، ولی از جلسه های بعد گه می خوری بیای این ساعت.

اول کلاس …

همون استاد : هرکی کتاب نداره تن لششو جمع کنه بره گورشو گم کنه گمشه از کلاس بره بیرون!

حسین : حالا استاد نمیشه این یه جلسه رو بشینم سر کلاس ؟

استاد : نه گمشو از جلو چشمام دور شو نکبت !

اواسط کلاس…

استاد : آقا شما یه چند تا لغت از این خانم بپرس ببین بلته ؟

۵ دقیقه بعد…

احسان : استاد پرسیدم بلد بود.

استاد : خب بیا پای تخته یه بار دیگه بپرس.

احسان : computer ، book ، cd ، monitor ، taxi ، mobile ، teacher و…

استاد : شما ریدی ! برو بتمرگ سر جات گهتو بخور !

(( باور ندارین ؟ … از ذکر درس و کلاس و ساعتش  معذورم ))

———————————————————————————–

حسن : خوبه ما اومدیم دانشگاه ، از اونایی که نیومدن جلوتریم. حداقل اینجا یه کار مفیدی انجام میدیم.

من : چه کاری ؟

حسن : فکر !

———————————————————————————-

احسان : یه بار که تازه گوشی خریده بودم ، هنوز سیم کارتو ننداخته ، دم در مغازه یکی گوشیمو زد. بعد دو روز بعد یکی بهم زنگ زد گفت بیا فلان جا گوشیتو بگیر.

———————————————————————————-

آه ای عشق من ، من تو را بسی بسیار دوست می دارم و جانم را فدای تو می کنم. با من سخن گوی که ارتعاشات امواج صدایت نیکوست.

- : از ماشین بیا پایین ، زود باش ، دستاتو بذار پشتت و پیاده شو !

- : چی شده جناب سروان ؟

- : حرف نزن ! پاهاتو باز کن ! بچسب به دیوار !

ناگهان تیری شلیک می شود.

صدای آژیر اتومبیل های پلیس فضا رو پر کرده.

دو نفر رو با دستبند سوار ماشین می کنن.

 تیر به اشتباه شلیک شده ولی خوشبختانه به زمین اصابت کرده و کسی مجروح نشده.

پس از تزریق مقدار زیادی آدرنالین به خون ساکنان ، آژیر کشان محل رو ترک می کنن.

نکته : خیلی ستمه که وسط افکار و خیالات عشقولانه ، حدودا نیمه های شب ، توی کوچه اتون تعقیب و گریز پلیسی با دستگیری به پایان برسه. هرچی رویا ساخته بودی به یکباره می پره. بدتر از اون دیگه خوابت نمی بره و بدبختانه باید ساعت ۸ صبح هم پاشی بری دانشگاه.

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۸۷