ده روش غلبه بر کمرویی

نوشته شده توسط حامد 1,029 نمایش

سلام ای خوب خوبان ! روزی من خواهم آمد ، من که منم سرآمد ، تنهایی و مهجوری ، دور از تو چنانم کرد ، کس ترس بخواهم شد پایاب شکیبایی ، لیکن نورت ز در درآمد !

خب مطلب فوق العاده جالبی که پیش روی شماست رو نمی خواستم منتشر کنم. البته من قبل از راه اندازی سایت این مقاله رو یافته بودم ولی چون نمی خواستم کسی ازش بهره ببره ، مخفی نگاه داشتمش! (من حسود نیستما !) حالا چون مطلب خیلی طولانی خواهد شد سریعا میریم سراغش. اول می خواستم فقط کپی پیست کنم اما الان سطوری هم از خودم بهش اضافه کردم تا جالبناک تر بشه.

۱۰ روش غلبه بر کمرویی به نقل از سایت آفتاب

کمرویی شرایط ناتـوان کنـنده ای برای اغلب افراد پـدیـد می آورد و مانع از ایفای نقش در موقعیتهای اجتماعـی و بیان دلمشغولیها و درخواست ازدواج از شخص مــورد علاقه خود میگردد.
واقعیت این است که اغـلب انـسـانـهـا دقـیـقـا” از هـمـان شخصیت دلخواه طـرف مقابلشان برخوردارند ولی بدلیل کمرویی و ترس، از بـیـان درخـواسـت ازدواج طفره میروند و اغلب توسط معشوقه اشان مورد شکوه و شکایت قرار میگیرند.اینگونه افراد فقط به ملاقات و قرارهای عاشقانه اکتفا کرده و گام بلندتری بر نمیدارند . اگـر کمرویی شما را از رسیدن بفرد مـورد علاقه تان بازمیدارد به مـطـالـعـه خود ادامه داده تا بیاموزید چگونه میتوانید بر آن چیره شوید.

شماره ۱۰
▪ با دوستان خود تمرین کنید
عامل اصلی در کمرویی، ترس از عدم پذیرش (طرد شدن) اسـت. ایـن عـامـل را تـوسط نزدیک شدن و برگزیدن فردی بـرای دوسـت و یـا بـرادر خـود از میان بردارید. از آنجایی که غرور خودتان در معرض خطر نمی بـاشـد کـمتـر از نـزدیک شـدن حـذر خواهید کرد. شما خـواهید دید که مسئله شاقی نیست و خواهید خواست در فرصـت بـعد بـرای خـودتـان نامزدی را انتخاب کنید. من فکر می کنم که این مرحله رو طی کردم.

شماره ۹
▪ مراحل را آهسته طی کنید
انتخاب همسر را همچون برنامه ای ۱۲مـرحله ای در نظر بگیرید. بـا یـک لـبـخـنـد شـروع کنید، به تمام افراد نشان دهید (نه تنها به دختران جذاب و زیـبا) که شـمـا صـمیـمـی و قابل نزدیک شدن می باشید. در روزهای بعد با گفتن سلام جلو بروید. چـنـد روز بـعـد از آن در گـفـتـگویی کوتاه شرکت کنید. به کار خود ادامه دهید تا بتدریج با دیگران صمیمی گردید و خواهـیـد دیـد که بـه آن دشـواری کـه میـاندیـشـید نیست. هرگاه اشتباه بزرگی مرتکب شدید آن را فراموش کنید. اغـلب افـراد بخشنده تر از آن چه شما تصور میـکنـیـد هستند. خب این حرکت رو تازه شروع کردم. می دونین ، من بنا به دلایلی در مواجهه با جنس مخالفم بسیار خشن ظاهر می شدم که البته ناشی از غرور نبوده و بلکه از ترس بود . اما سعی می کنم زین بعد کمی تغییرات درخودم ایجاد کنم.

اگر شخص موردعلاقه شما زیبا است و این باعث وحشت و دست پاچگی شما میشود مراحل “میزان زیبایی” را بتدریج طی کنید: با نزدیک شدن به فردی با زیبایی معمولی و متوسط که نسبت به آنها اعتماد بنـفس دارید شروع کنید. هنگامی که با آنها احساس راحتی کردید بسراغ فرد زیبا تری بروید و به همین منوال ادامه دهید.توجه داشته باشید که نزدیک شدن بفردی لزوما” نباید جنبه عاطفی داشته باشد مثلا”میتوانید در مباحثات علمی و یا موضوعات کاری با او شریک شوید. والله چی بگم ! کاملن حرف منطقی و بجایی است. واقعا وقتی میگن برو پیش روان پزشک مشکلت حل میشه همینه ها ! در کل با این یه تیکه بسیار حال نمودم و گویی بعد از خوندن این چند خط  ، شارژ روحی میشم!

شماره ۸
▪ به افراد به دید ابزارهای جنسی ننگرید
هنگامی که با یک فرد صحبت میکنید به وی به چشم یک نشـان پـیـروزی جـنـسی نگاه نکنید بلکه به عنوان یک انسان همانند خودتان وی را تصور کنید. در نـظـر گرفتن مـحـض مسائل جنسی در نزدیک شدنتان نمایان خواهد گشت و خانم ها قادر هستند آقـایانی را که تنها با انگیزه جنسی قدم برمیدارند را تشخیص دهند. همونطوری که در پست های قبل هم گفتم ، به هیچ وجه این مشکل رو دارا نمی باشم . در این مورد من به یه خودسازی اساسی رسیدم.

شماره ۷  
▪ اشخاص را زیاد بزرگ نکنید
همانند نکته فوق، اهمیت ویژه ای را بفردی که با وی صحبت میکنید قائل نشوید. هرگاه اینگونه جلوه دهید که او برای شما بی اندازه ممتاز میباشد، او نیز شروع خواهد کرد به همین منوال فکر کردن. به وی بعنوان یک انسان با تـمـام مـعایـب و خـصـوصـیـات یک فـرد عادی نـگاه کنید. گفتگو کردن در حالت برابر، بسیار دلپذیرتر از صـحبت کردن با تـکبر و یا با چشم حقارت خواهد بود. عمده ترین مشکل من در مواجهه با غیرهمجنسانم! شاید در حرف ساده باشه ولی وقتی بحث عمل پیش میاد ، می بینم که فوق العاده کار سختیه. همچنان این مشکل رو دارم ولی برطرف کردنش کار چندان دشواری هم نیست.

شماره ۶
▪ توقعات خود را کاهش دهید
هنگامیکه با فردی صحبت میکنید انتظار هدف غـایی خود را در سر نداشته باشید. تنها با جریان کار همسو گردید. شـگفت زده خواهید شد که به چه سادگی همه چیز هموار می شود. اگر شما در این اندیشه نباشید که حتما” باید در انتها به چـیـزی دسـت پیدا کنید و خونسردی خود را حفظ کنیـد، در پـایـان به نـتـیجه دلخواهتان خواهید رسید. دیگه همه اینو می دونن که من از هیچ کس هیچ توقعی ندارم اما فقط و فقط به هدف غایی فکر می کنم ! تا حالا که این مسئله برام پیش نیومده تا بتونم خودمو بسنجم اما فکر می کنم که بتونم تا حد زیادی خودمو وفق بدم.

شماره ۵
▪ همه چیز را بخود نگیرید
اگر می خواهید در گزینش همسر کامیاب شوید، لزومی ندارد شما هر اظهار عقیده ای مانند شوخی و طعنه هایی که طرف مقابل احتمال دارد بسوی شما روانه کند را بعنوان یک توهین بخود تلقی کنید. مردم اغلب چیزهایی را میگویند که هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند. وقـتـی کـه آنها آزاری به شما نمی رسانند، برخـوردن لـزومی ندارد. هرچند گاهی اوقات مردم نـظـرات نـابـجا و بی موردی می دهند که در این حالت شما می باید قاطعانه از خودتان دفاع کنید. خب باز جای شکرش باقیه که من به هیچ وجه از دست کسی ناراحت نمیشم. ویا اگر هم بشم به مرور زمان فراموشش می کنم. حالا اگه طرف چیز آینده ام هم باشه که دیگه هیچی ! هرچی دلش میخواد بگه ، باکی نیست!

شماره ۴
▪ گوش دادن را بیاموزید
همواره شما صحبت نکنید اجازه دهید دیگران هم در مـورد خـودشـان مـدتـی پـرحــرفی کنند. چیزی بخصوص خانم ها بسیار دوست دارند. سـوالات سـرگشـاده ای بـپرسید که احتیاج به پاسخ طولانی دارند و خودتان بنشینید و تنها گوش دهید. هـرگـاه گـفـتـگو در حال از آب و تاب افتادن بود موضوع جدیدی را آماده داشته باشید.و برای کاهش سختی باز کردن سرصحبت همواره موضوعات آغاز گر در اختـیـار داشـتـه باشـیـد تا گفتگو از آب تاب نیافتد. خب من اصولا کم حرفم و تو باز کردن سرصحبت دچار مشکل می باشم. البته سعی می کنم به کمک دوستان این نقیصه رو هم برطرف کنم. کار شاقی نیست.

شماره ۳
▪ با افراد بسیاری صحبت کنید
از گپ زدن با هرشخصی که ملاقات می کنید ابا نداشته باشید. از پیر زن سالخورده ای که برای خرید به بقالی آمده تا تحویلدار بانک. بقول معروف کار نیکوکردن ازپرکردن است. اغلب مردم از عدم وجود ارتباط بین افراد ابراز تاسف میکنند. بـنـابراین صمیمیت شما با اسقبال مواجه خواهد شد و اگر هـم چنـین نشد به آن اعتنا نکنید. افرادی که با شما با تکبر رفتار می کـنـند احـتـمالا انـسـانـهای کـمـرویـی هسـتـند که هیچگاه جسارت غلبه بر کمروییشان را نداشته اند. بعد از خوندن اینگونه مطالب بود که من کار بالا بردن ارتباطات جمعی خودمو شروع کردم. الان هم به موفقیت نسبی رسیدم ولی همچنان راه زیادی برای رسید به مقصد نهایی دارم!

شماره ۲
▪ از طرد شدن نهراسید
قهرمانان برجسته مشت زنی درحالی پا بمیدان میگذارند که احتمال شکست برایشان وجود دارد. به همین ترتیب شما نباید انتظار داشته باشید همیشه موفق باشیـد. هیچ چیز ۱۰۰% نیست. بنابراین رویـارویی با یک فرد را بعنوان یک تجربه آموزنده درنظر بگیرید. ترفند کار در این است که خودآگاه (تمرکز حواس بخود) نباشید. کمرویی، تـردید و دودلی هنگامی رخ میدهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می کنید. در عوض افـکـارتـان را سراسر به شخصی که در حال گفتگو هستید متمرکز گردانید. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهیدبرد و هم اینکه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد. من با یک تغییر تفکر بنیادی تونستم این نقص رو که در من وجود داشت از بین ببرم. واقعا خدا پدر مادر این اینترنت رو بیامرزه که اینقدر به من کمک کرده در زندگانی! من مدیون اینترنتم تا ابد الدهر !

شماره ۱
▪ از خانه خارج شده و معاشرت کنید
به فعالیتهایی ملحق گردید کـه هـمواره در ارتـبـاط بـا دیـگـران بـاشـیـد. مانـنـد بـاشگاه، کلاسهای ورزشی، کلیسا، انجمنهای دانشجویی و کلوب های تفریحی. دراین محیطها همواره باید اجتماعی بـوده و با مردم معاشرت کنید. پس از مـدتی خـواهـید دید برایتان عادی و راحت می گردد. از آن گذشته مـلاقات شما با افراد دلخواه و جذاب عملا تضمین خواهد شد. و میتوانید مطمئن باشید با همسر مورد علاقه خود دیدار خواهید کرد. می تونم بگم که نصفه و نیمه حلش کردم. ولی هنوز راه درازی در پیش دارم.

از شما شروع میشود
هــنگامی که کمرویی خـود را کـه مـستلزم پایـداری و گـذشـت زمـان اسـت پـشـت سـر گذاشـتید خواهید دید به چه اندازه زندگی شما دچار تحول میشود. در این زمان با ترس کمتری به سراغ چیزهایی که می خواهید خــواهید رفت. در اینجا رازی نهفته اسـت: تا بحال اتفاق افتاده که داخل اطاقی شوید و آن احساس دستپاچگی و اضطراب به شـمـا دسـت بـدهد. به خاطر داشـتـه باشـیـد کـه اغلب افرادی که ملاقات می کنید خود آنقدر سرگرم و دل واپس این میباشند که دیگران در موردشان چگونه می انـدیـشـند کـه دیگر متوجه شما نخواهند شد تا بتوانند درمورد شما قضاوت کنند. کاملن لمسش کردم. کمرویی موجب زوال آدم میشه. البته من هنوز یه مشکل بزرگ دارم و اون ترس از اجتماعات بزرگه. مثلن کلاس درس که کنار اومدن با این قضیه که سرکلاس بتونم راحت صحبت کنم ، خیلی سخته. من هیچ برنامه ای برای این معضل ندارم و باید دید که سرنوشت چه خواهد نوشت.

منبع : سایت آفتاب

خب احتمالا من توی این پست بسیاری از موضوعات نامفهوم سایت رو روشن کردم و به نوعی پته ی خودمو ریختم روی آب! اما اشکالی نداره ، مهم خودمم که وقتی یه روزی میام این مطلب رو میخونم ، انگیزه می گیرم و برای رسیدن به هدفم مصمم تر میشم. ولی شماها چه می دونین که این هدف چقدر بزرگه! تا پستی دیگر خدا نگهدراتون و یارم و حافظش !

پی نوشت ۱: از بس که در وصف تو شعر سرودم ، دیگه دستم بلد نیست شعر بنویسه !

پی نوشت ۲: ممکنه در آینده ای نزدیک یا دور ، این پست رو حذف کنم !

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۷

سوئینی تاد به روش انقلابی

نوشته شده توسط مهرداد 179 نمایش

سوئینی تاد به روش انقلابی

دپارتمان سینما؛

سلام به دوستداران سینما ،

دومین فیلم سال ۲۰۰۸  از نظرگاه جشنواره ی معتبر فیلم اسکار که به نظر خیلی ها (تماشاگران) به عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۰۸ هم شناخته شده،دادای سبکی در حدود اکسپرسیونیسم و ژانری در حد موزیکال است که به نقل افسانه ای میپردازد که درآن آرایشگری به جدال علیه مردم میپردازد که در آن تم دراماتیک  هم به وضوح یافت میشود.

درین فیلم که با بازی به یاد ماندنی جانی دپ سال پیش به اکران عمومی رسیده بود ،آرایشگری به خاطر گرفتن انتقام از قاضی ای که به جای پروراندن عدالت دست به کاری غیر از آن زده بود پا به عرصه ی وجود میگذارد

این در حالی است که دختر این اترایشگر در چنگ قاضی است.

حال امسال فیلمی به نام شب میگذرد در ایام دهه ی فجر در تلویزیون پخش میشود که یه کپی ای غیر قابل باور از آن تبدیل شده است و با روند فیلم میتوان انتقام آرایشگر را علیه قاضی حدس زد.

حال فرق و شباهت این دو فیلم.

سوئینی تاد                                                                                                       شب میگذرد

جانی دپ                                                                                                        مجید مظفری

لندن قدیم                                                                                                        تهران قدیم

آرایشگری فقط به فکر انتقام                                                 آرایشگری لوطی که حالا شاید انتقام بگیرد

قتل با تیغ آرایشگری                                                                   قتل طوری که معلوم نیست چطوریه

شاگرد ایتالیایی                                                                                        شاگرد لوطی صفت

سبک اکسپرسیونیسم                                                                                               سبک ناتورالیسم

‍ژانر موزیکال                                                                                                      ژانر خانوادگی

بازگشت پس از چند سال از تبعید                                                   بازگشت پس از چند سال از تبعید

برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر                                                              برنده ی جایزه ای نشده!

کارگردان تیم برتون                                                                              کارگردان  …….

 

نمیدانم چه میخواهم بگویم                                                           زبانم در دهان باز بسته است

خوب حالا که فیلمسازای ما میان از فیلمهای معتبرامریکایی کپی میزنن ،بازم میتونیم ادعا کنیم که روی پای خودمون وایستادیم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

ما الان دقیقا با ساخت این فیلم اثبات کردیم که روی پای کارگردان این فیلم (تیم برتون ) وایستادیم

این دفعه ی اولی نیست که فیلمنمه نویسای کشور ما به جای تکیه به تخیل خودشون به پای تخیل فیلمنامه نویسای خارجی افتادن.

اگه امکاناتم داشتیم مطمئنن به جای اینکه یه فیلم از تخیل خودمون بسازیم ،میشستیم و منتظر این میشدیم که کارگردانای بزرگ دنیا مثل همین تیم برتون یه فیلم جدید بسازن تا ما بریم از اون کپی بزنیم

و یه خبر خوب اینکه الان همین کارگردانیکه تا حالا ۲۰ بار اسمشو گفتم داره با بازیگرای بزرگ آلیس در سرزمین عجایب رو میسازه ،الان باید منتظر یه فیلم با این حدود در دهه ی فجر سال دیگه باشیم.

ولی این یک اقتباس ناقص است.”  :-B  :)) 

و یه خبر دیگه درباره ی سیما فیلم که هی تند تند داره فیلم میسازه.

همین سیما فیلم که الان داره هی فیلم میسازه باعث ورشکستگی سینمای ایرانه

چونکه با قردادهای سنگینی که با کارگردانها و بازیگرای بزرگ ایران میبنده باعث میشه که دیگه هیچ کارگردان یا هیچ تهیه کننده ای نتونه پول سنگینی که سیما فیلم میده رو به بازیگراش بده

الان ۹۰ درصد بازیگرا و کارگردانا ،حتی اونایی که اسمو رسمی برای خودشون دارن مثل امین تارخ و دیگران تحت استخدام سیما فیلمن.

سیما فیلم داره هر هفته یه فیلم سینمایی پخش میکنه که توشون بازیگرای خوبی هم بازی میکنن.

چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۷

تلاش یا نبوغ؟

نوشته شده توسط مهرداد 129 نمایش

تلاش یا نبوغ؟

دروغه یا راسته

۹۰% به ۱۰ %

سلام یه دوستان عزیزم ،منم میخواهم مثل احرار و حامد یه پست بزارم اینجا و یه داستان براتون تعریف کنم که جالبه

چند وقت پیش یه چیزی (گیر ندید دیگه ،یه چیزی بود که خودمم نمیدونم چی بود )بهم گفت که تو باید بری از مغازه کاغذ بگیری با مداد نرم و تراش دستی (یا به هر حال تراش ماشینی )

نمیدونم چی بود که بهم میگفت این کار رو بکن اما رفتم بقالی (لوازماتو التحریرات) گفتم سلام.

گفت:سلام پسر عزیزم (نقطه ویلگول ندارم به خاطر همین نقطه رو به جای نقطه ویلگول قبول کنید).

گفتم که کاغذ میخواهم .

گفت :آچار؟

گفتم:آره

گفت :چندتا میخواهی؟

گفتم:هی ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا ،شما بده من زیاد اووردم میام پس میدم.

گفت:خوب چرا کمتر نمیخری که اگه کم اووردی بیا ی پس بدی؟

گفتم:به تو چه (….)؟

توضیحات :تو دلم گفتم.

گفتم:که نمیدونم چندتا میخواهم که.

گفت خوب برای چه کاری میخواهی؟

گفتم:نمیدونم که.

گفت :مسخره کردی مارو؟

توضیحات ۲:به سخره گرفتی مارو؟

گفتم:نه عزیزم ( پسرم) شما رو به سخره نگرفتم.

ادامه دادم:نمیدونم برای چی میخواهم.

گفت :خوب حالا چندتا بدم؟

گفتم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا…

فریاد زد :چندتا؟

فریاد زدم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا.

تا من فریاد زدم آن شخصیت پروقار که مرا اول با نام پسرم خطاب کرده بود دوپایی نارنجی رنگ خود را درآورده به سرعتی معادل سرعت نور به سمت من پرتاب کرد.

من هم با سرعتی معادل آرش برهانی یا حالا غلامرضا رضایی درب را باز کرده با حرکتی در حد تیم ملی جا خالی دادم درو نبسته پا به فرار گذاشتم

تو راه که داشتم بر میگشتم با خودم گفتم که من برای چی رفتم کاغذ بخرم؟”

همینطور که داشتم میرفتم ییهو (ناگهانی) به این نتیجه رسیدم که میخواهم سناریو ی داستانی در حد واقعی رو بنویسم.

گفتم به خودم که خره!!!!!! خوب این همه سر رسید نیمه کاره و خودکارو و مداد تو خونه داری به چه دردت میخوره که بری و ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا یا ۳۰۰ تا کاغذ بخری؟

بالاخره رفتم توی خونه رو تختم دراز کشیدم و شروع به نوشتن کردم

هی نوشتم

هی نوشتم

همینطور شخصیت جدید ،لوکیشن جدید ،دیالوگ جدید و ایده ی نو بود که ازم سر ریز میشد(کسی نبود جمع کنه)

بعد از یه مدتی با توجه به موضوع سناری به این نتیجه رسیدم که باید اطلاعاتی رو در مورد این موضوع سناریو جمع کنم تازه هفته ی بعدشم امتحان نیم ترم گسسته داشتم بالاخره دست به دامن شوهر خالم که پزشکه شدم

ازش پرسیدم ،هی پاپیش شدم،کتاب بهم داد ،رفتم تیمارستان صارم

تو تیمارستان صارم یه دیوونه هه بود تا منو میدی دنبالم میکرد و هی میگفت چاملی،چانلی

نه، خدا وکیلی من کجام شبیه به چاملیه؟

یکی دیگشون همینطور داشت داخل یه لیوانو نگاه میکرد

یکی دیگشون کفششو کرده بود تلفن همراه به اونی که پشت خط بود میگفت دهنت بو میده

یکیشون هی میگفت:پیشیه منیو میا! پس اشوه نریزو بیا!

،این ور اونور سی سی یو اتاق بستری ،دادگاه خانواده،اداره ی آگاهی و کلی جای دیگه

از یکی از بچه های دانشگاه هم دوتا کتاب گرفتم

خلاصه ،خلاصه ی تحقیقاتم شد ۵۰ صفحه

حالا یکی باید این ۵۰ صفحه رو بخونه دوباره.

آخرش یه رون نویس برداشتم دوباره ادامشو نوشتم

بهم قول خرید ۲ تا ۱۰ میلیونیه سناریو رو دادن

نوشتم،نوشتم،نوشتم،نوشتم،

آخی بالاخره تموم شد

حالا باید دکوپاژ کنی داستانو

دوباره روان نویس خریدم رو کاغذ دکوپاژ کردم

آقایون خانوما سرتونو درد نیارم من این سناریو رو حدود ۱۰ بار دکوپاژ کردم و نوبت این رسیده بود که تایپش کنم

تایپش کردم

تو همین اصناف دوباره کلی بازنویسی کردمش

اینم تموم شد

رفتم دادم به اونی که گفته بود که اینو ۵ تا ۱۰ میلیون میخره

دادم بهش یه نگاه کرد ،یکمشم خوند

گفت:من تا حالا همچین فیلمنامه  ای ندیده بودم

اینو که گفت من رفتم آسمون ،اومدم زمین ،خوردم به دیوار،خوردم به پنکه سقفی،

پیضش خودم گفتم که عجب سناریو یی نوشتم که میگه چه فیلمنامه ای نوشتی.

یکم روی جمله ی خودم فکر کردم،

من سناریو نوشتم،نه فیلمنامه که

اونجا بود که به این نتیجه رسیدم آقای تهییه کننده ( ک.ج) فرق بین سناریو و فیلمنامه رو نمیدونه

برای خودم کمی تاسف خوردم،یه خرده هم برای تهیه کننده.

آخر یه نفر اومد که میگفتن کارگردانه JL-) L-)

سناریو مو گرفت و خوندو چند روز دیگه زنگ زدو گفت که سناریو تو فیلمنامه کنو و دیالوگاشو بیشتر بکنو بهترش بکن

شاید قبولش کنم

اونجا بود که یه این نتیجه رسیدم که همیشه تلاش زیاد کاگر نیست تو بعضی از کارا یکسری نبوغ هم لازمه

( ۹۰ درصد این متن درست و ۱۰ درصد بقیه خالی بندی بود)F: F: F: F: F: :-t

چهارشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۸۷

اینترنت رایگان

نوشته شده توسط حامد 409 نمایش

سلام همنوعان و همجنسان من! و شاید هم همنوعان و غیرهمجنسانم! نمی دونم که می دونی ، بدون تو نمی تونم و همچنان نمی دونم که می دونی و باز هم به همین ترتیب!(پیچیدس!)

اصلا مقدمه نمیگم. این پست ۲۰ تا اکانت جدید اینترنت خدمتتون ارائه میدم و اگر نتونستین با این اکانت ها به اینترنت وصل بشین ، حتمن یکی قبل شما تمومش کرده. هرکدوم از اینا سه ساعت اینترنت دارن و اگر بازم خواستین به من خبر بدین.

واسه عمق گوگل : اینترنت رایگان ، اینترنت مجانی ، اینترنت مفت ، اسکار ، فیلم فجر ، رجب طیب اردوغان! ، غزه  ، زن آمن هوتب !! سریال لاست ! بنیامین بهادری ! ، حامد حجازیان و از این قبیل!

Username : thk54791   Password : 842575

Username : thk54790   Password : 736891

Username : thk54788   Password : 972499

Username : thk54787   Password : 369321

Username : thk54786   Password : 599287

Username : 87h315573   Password : 936726

Username : 87h315572   Password : 673592

Username : 87h315571   Password : 791492

Username : 87h315570   Password : 436397

Username : 87h315569   Password : 176124

Username : 87h315568   Password : 991355

Username : 87h315567   Password : 382972

Username : 87h315566   Password : 531251

Username : 87h315565   Password : 363632

Username : 87h315564   Password : 217192

Username : 87h315563   Password : 656727

Username : 87h315562   Password : 521576

Username : 87h315561   Password : 644655

Username : 87h315560   Password : 145539

Username : 87h315559   Password : 376827

خب دوستان برای دیدن شماره های تماس به لینک ادامه مطلب برید و فقط عرض کنم که شماره ی اتصال تهران ۹۷۱۸۱۴۸ هستش. ضمنا اگه یه نظری چیزی بدین ، منم می فهمم که یکی هست که از این اکانتا استفاده کنه. آفرین بچه های خوبم!

منبع اکانت ها : تبیان

نکته ی مهم : دوستان عزیز من ! تمامی اکانت های موجود در سایت به اتمام رسیده و به نوعی از اعتبار ساقط شده! و من دیگه توی سایت بدین شکل اکانت قرار نخواهم داد. اما اگه شما دلبندانم از این اکانت ها خواستین از طرق زیر اقدام بفرمایید:

فقط خواهشا برای درخواست اکانت توی سایت کامنت نذارین. ممنونتون میشم.ضمنا اول ببینین که این اکانت ها تو شهر شما ساپورت میشن یا نه ، بعد درخواست کنین.

ضمنا می تونین از فرم اینترنت رایگان در بالای صفحه هم استفاده کنین. یا از این لینک.

ادامه مطلب …

شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۸۷

خوش شانس بدشانس !

نوشته شده توسط احرار 65 نمایش

سلام  امشب خیلی خوشحال ناراحتیم

تاحالا به شانس مانس فکر کردید؟ (چرا دروغ میگی مگه میشه آدم تو کل زندگیش تاحالا به شانس مانس فکر نکرده باشه )(ااااااااااا بازم میگه نه !!! پس آدم نیستی)

داشتم میگفتم من خودم آدم نبودم یعنی به شانس مانس فکر نمی کردم و اعتقاد نداشتم عوضش حامد (مدیر سایت) خیلی آدم بود هی به من میگفت احرار تو خیلی خوش شانسی من میگفتم برو بابا شانس چیه این چرتو پرتا چیه میگی هی از من انکارو از او اصرار آخرش کارمون به چکو لگد … میرسید

ولی در یکی از روزهای زمستانی (همین امروز) آدم شدم (به شانس مانس رو آوردم)

داستان از این قرار بود:

( کامل نمیگم کلشم سانسور میکنم)                    شانس آوردن من=@             بد شانسی=&

امتحان ریاضی مهندسی داشتم اتفاقا حامد هم با من امتحان داشت من شماره ۲۰۲ بودم امید داشتم که یکی که بلده بشینه کنارم  حامد کارتش رو نگاه کرد دید ۲۰۱ @ & ( الان یک شانس آوردم و یک بد شانسی گفتم که یاد بگیرید تا آخرش هی نپرسید چی شد چی نشد کی شانس آوردی کی نیاوردی) از خودتون میپرسید چرا هم @ هم & آهان چون حامد در جوار@ و ریز مینویسه و هیچی نمیبینی و ریسک پذیر نیست &.

برگه ها داشت پخش میشد و منم داشتم رو میز چندتا فرمول مینوشتم از اون ور حامد آلزایمر هی میگفت فرمول چی بود بده برگرو ببینم از اون ور صدای شیرین قرآن میومد خلاصه برگه سوالا به دستم رسید اسم و فامیلم رو نوشتم (نیم نمره داره) (نکته قابل ذکر قسمت هارمونیک توابع رو نخونده بودم)

سوال۱: هارمونیکهای تابع فلان را بدست آورید &&&&&&&&&&&&& (…یده شد به حالم)

سوال۲: مشتق تابع کوفتی را بدست آورید (به به چه آسون فقط نمیدونم اینا که نوشته چیه (z وار) مشتق z وار دیگه چه کوفتیه &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& ( تا اینجا ۶ نمره پریده ….یده شدن تو حال من ضرب در ۶)

سوال۳:ثابت کنید که تابع … هارمونیک تابع …………..زیر است  ( ااااااااااااااهههههههههههههههههههههههههههه هارمونیک ……………………………………………………………) &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

سوال۴:انتگرال … زیر را بگیرید ( یه نمور @ ) با کلی فشار به مغز بالاخره فرمولش یادم اومد و نوشتم

سوال۵:انتگرال…زیر را محاسبه کنید ( بلد بودم ولی خیلی طولانی و … بود) چشمتون روز بد نبینه این استاد ما با ۲ تا چیز خیلی حال میکنه یکی با سینوس و کسینوس و آرکسینوس و ما متعلق به و یکیم e ( هر دو در سخت ترین حالات ممکن که حتی به فکرتون نمیاد) @

خوب ۲ تا سوال حل کردم و ۶ نمره گرفتم تو فکر ما بقی نمره بودم که دیدم یه جسم متحرک داره قدم میزنه بگید کی بود؟ استاد بود @ خفتش کردم و ازش سوال ۲ رو پرسیدم یه راهنمایی کرد @@@ تونستم حل کنم @@@@@@@

دیگه هارمونیک مارمونیک بلد نبودم به امید امداد حامد بودم با کلی تلاش به حامد گفتم حامد ۳ حامد برگه سفیدش رو نشون داد &&&&&&&  دوباره با تلاش به حامد گفتم حامد … ۱ این دفعه سفید نبود @ ولی اونقدر ریز بود که نمیدیدم &&&&&&&& بیخیال شدم برگرو دادم و از جلسه امتحان اومدم بیرون

کلی خوشحال بودم که امتحانا تمام شده در پوست موست خود نمیگنجیدم هوا هم سرد بود پوستم جم شده بود جا واسه عضله مضله ها نمونده بود نزدیک بود بترکم

تا اینجا که بدشانسیام بیشتر از خوش شانسیام بود

سرتون رو درد نیارم اگه امروزمو بخوام تعریف کنم یه کتاب بلند بالا میشه از صبح تا شب ۱۰۰۱ اتفاق افتاد

اصل داستان اینجاست : این اتفاق بود که آره (به حرف حامد رسیدم که میگفت خیلی خوش شانسی)

داشتم با چندی از دوستان راهی منزل میشدیم که دیدم …

یکشنبه, ۶ بهمن ۱۳۸۷

تحول و تنوع

نوشته شده توسط حامد 149 نمایش

یه سلام صورتی بر جمال تو سپیدروی! شیوایی کلامم ، گیرایی نگاهم ، آگاهی حواسم ، فدای روی ماهت ، ممهوره روی قلبم ، حک گشته روی بختم ، مزیّنه نگاهم ، به اسمت و به نامت !!

میخوام دوباره آه و ناله رو شروع کنم. ولی وقتی می بینم با من همپایی نمی کنین ، وقتی می بینم بی تفاوتین ، ترجیح میدم اصلا آپ نکنم. منو درکم نمی کنین ، منو نمی بینین ، منو به حساب نمیارین. اگه وضع همینجوری باشه ، توی این تعطیلات لعنتی از بین خواهم رفت! بابا یه ذره احساس همدردی کردن ، یه خرده همذات پنداری. به خدا به جایی برنمی خوره. به جای اینکه بگین چرا لینک فلان آهنگ خرابه ، بگین می فهمیم چی میگی. بگید هواتو داریم.

نویسنده ی دیگه ی سایت یعنی احرار ، یه مقاله ی جنجالی و فوق العاده روان و زیبا نگاشته بود که اگر توی سایت میذاشتم قطع به یقین جزء پربازدیدترین پست ها می شد اما بنابه دلایل امنیتی فقط چند دقیقه روی سایت قرار گرفت. به هرحال امیدوارم باز هم از این دست مقالات از خودش بیرون بده تا شما هم از نوشته هاش ملذوذ و مستفیض و محظوظ بشید.

میخوام یه مقدار تنوع ایجاد کنم. احتمالا ظرف چند روز آینده بخش هایی که عرض می کنم به سایت اضافه خواهد شد. یکی از این بخش ها ، قسمت معرفی فیلم هست. فیلمایی رو که دیدم نقد می کنم تا اگه شما هم مشتاق شدین اونا رو یا دانلود کنین یا از یه جایی تهیه بنمایین و به نقد من غبطه بخورید و آفرین بگویید!

بخش دیگه هم احتمالا مرتبط با دانشگاه و بخصوص دانشگاه محل تحصیل خودم باشه. چون توی مدت امتحانات تعداد کثیری از طریق موتورای جستجو دنبال این دانشگاه بودن و چون انتخاب واحد دانشگاه آزاد هم نزدیکه ، سعی می کنم حداقل درمورد این دانشگاه کمکتون کنم.

کم کم اطلاعات بیشتری از خودم بروز خواهم داد. هرچند برای نوشتن محدودیت دارم ولی تاجایی که بشه از اتفاقاتی که برام میوفته و اتفاقاتی که افتاده و خواهد افتاد ، مطلب میذارم. می دونم که این بخش برای همگان جذاب خواهد بود.

دنبال یه هاستینگ مجانی خوب می کردم تا آهنگا و ویدئو ها و حتی نرم افزارای قشنگ و به درد بخور رو واستون آپلود کنم. هنوز که پیدا نکردم و تو این زمینه با مشکل مواجه ام.

اکانت های اینترنت بیشتری برای شما روی سایت قرار میدم. هرچند اکثر شما بخاطر این اکانت هایی که گذاشتم از من تشکر نکردین ولی اشکال نداره. من شما رو دوست دارم و همچنین دوسش!

اگه وقت کنم انجمن سایت رو راه میندازم. البته عمده فعالیت انجمن به بخش های دانشگاهی و دانشگاه محل تحصیلم اختصاص پیدا می کنه. فعلا منتظر جذب همکار هستم. کسی مایل بود بگه ، که من خوشحال میشم.

شعرای بیشتری از خودم میذارم اینجا. من بخیل نیستم اما چون اشعارم رو جایی ثبت نکردم ، احتمال به کش رفتنشون هست. ولی به خاطر شما این کارو می کنم. حتی اگه خواستین واستون شعر اختصاصی هم خواهم سرود! (اگه هزینه اش رو متقبل بشینا!)

یه بخش گالری عکس ایجاد می کنم. حالا یا تو سایت یا توی انجمن. به هرحال بعضیا هم دنبال تصاویر خواننده ها و بازیگرای مورد علاقه اشون هستن. (من فقط فیلمای لوهانو دانلود می کنم و به هیچ وجه به عکساش بها نمیدم! ولی خودمونیما ، این لیندزی جون چقدر فیلم بازی کرده ها! سرویسمون کرد!)

و در آخر بگم که خیلی مشتاقم تخصص گرایی کنم. سعی من بر این خواهد بود که به نخبگان هم خدمات ارائه کنم تا اینقدر بی تخصصی رو به رخم نکشین! تا پست بعدی خدانگهدارش!(کی؟) میگم حالا!

پی نوشت ۱ : بابا کاپشنتو درست بپوش دیگه. ای خدااااااااااا به کی بگم آخه؟

پی نوشت ۲ : باز خیلی ازخودم تعریف و تمجید کردم! شما به بزرگواریتون ببخشید!

شنبه, ۵ بهمن ۱۳۸۷