منو دوست داری؟

نوشته شده توسط حامد 649 نمایش

سلام ای کبدها ! چطورین یا خوبین؟ شارژین یا دشارژ ؟ ماستین یا دوغ ؟ شیر یا روباه ؟ خر یا اسب ؟ گوسفند ؟(نگارنده در حالت عادی بسر نمی برد! خدا در ادامه ی پست به داد برسد!)

خب اگه در لینکدونی این بغل کمی جستجو کنین یه لینکی پیدا می کنین که یه پسری جلوی وبکم خودشو کشته! به نظر جذاب میاد! هزار و پونصد نفرم نگاش می کردن! قبلا هم به بقیه گفته بود که میخواد خودشو بکشه ولی بقیه به سخره گرفته بودن. این یه هشداری بود به همه ی جوونا ، امیدای درخشان فردای ایران ما ! زرشک! یه هشداری بود به شما که اگه پس فردا یکی خودشو کشت که قبلش گفته بود می کشه ، می کشه!(هان؟)

لطفا سوال نفرمایید! من با tm قرارداد ندارم. بخاطر آمارشه که آهنگاشونو گذاشتم. فهمیدین؟(حالا مگه کسی هم سوال کرده؟)

میخوام سفرنامه ی الکامپ رو بنویسم ولی چون وقت می بره و این هفته امتحان دارم هفته ی دیگه به رشته ی تحریر درمیارمش. اگه تا اون موقع حوادث یادم نرفته باشه .

حالا بحث اصلی پست. روز دوشنبه مورخه چهارم آذر داشتم رجعت می کردم از دانشگاه به خونه. با تاکسی نمیام چون اتوبوس هست ، اینو گفتم که نگید خسیسم.(خب هستی دیگه وگرنه با تاکسی می اومدی!)دم دانشگاه سوار شدم و بعد از یه مدت یه دختر و پسری که هیچ گاه ندیدمشون ، پشتم نشستن. جای شما خالی از همون اول شروع کردن. به قدری لوس به حدی حال بهم زن با هم صحبت می کردن که می خواستم برگردم و چاقوی دسته زرد گوریل فهیم رو بکنم تو سینه ی هردوتاشون. مثلا پسره با لحن بچه گونه می گفت: دوشم داری؟ اون دختر کودن هم می گفت : آله!(همون آره به زبون آدمیزاد!) بعد پسره شونه ی دختره رو مالید و گفت : اینجا رو خوبه بمالم؟ اونم گفت آره. بگذریم دختره هی تعریف می کرد از زندگی گذشتش و از دوست پسراش. از پویا گفت که سه بار زده بودتش. اینجا بود که معنای زدن رو درک کردم. گفت یه بار دستمو فشار داد ، یه بار گفت بزن تو صورتم ، من نزدم بعد اون زد. در این لحظه پسره گفت: بعدش چیکار کردی؟ دختره گفت گریه کردم. بازم زر زر کرد و رسید به هادی. گفت : زیاد غیرتی بود هی تو خیابون می گفت سرتو بنداز پایین ، روسریتو بکش جلو. و کلا از این حرفای صدمن یه غاز تحویل هم میدادن. آخرشم دختره گفت چه خوب شد که باتو آشنا شدم. تو چی؟ تو خوشحال نیستی؟ پسره گفت : نه(خیلی ضایع بود این حرکتش! من بودم با این بی تجربگیم ، اینو نمی گفتم! ضریب هوشی کانا!) تا خود مقصد دندون عقل منو کشیدن بس که هی اون گفت دوسم داری؟ اونم گفت آره! خوب شد بعد از پیاده شدن یه جوب اونورا بود خودمو خالی کردم توش! اه اه اه. (کاش برمی گشتم قیافشونو می دیدم اما گفتم آخر ضایع بازیه!)

یه جا هم دختره گفت تو تولدم شل می رقصیدم ، همه می گفتن این تولدشه ولی ناراحته.(قطعا مراسم تولد مختلط بوده) حیف که خدا اجازه نمیده هر کی و که دلت خواست بکشی! و حیف که خدا نمیذاره هر کس رو که عشقت کشید …. لا اله الا الله! آدمو وادار به گفتن چه حرفایی می کنن مردم! تا اینجا رو به محفل فحش و فحش کاری تبدیل نکردم ، بدرودم!

چهارشنبه, ۶ آذر ۱۳۸۷ ۸:۵۰ ب.ظ
بدون نظر تاکنون

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: