من ماتحت فسرده ی زمینم ! از درد… !
سلام خوبان! به سلامتی شما می نوشم جام زهرآگین قی را ! بله اگه در لینکدونی سمت راست کمی بجورین ، لینکی رو می یابید که نوشته به چی کسی افسرده می گویند؟ در دنیای ما ایرانی تبارها ، افسرده شدن به نوعی کلاس داشتن محسوب میشه و طوری در جامعه جا افتاده که افسردگی گرفتن برای غربی هاست و یه بیماری با پرستیژ ( یا پرسپکتیو به قول نویسنده ی دیگر وبلاگ!) قلمداد میشه. اما اگه مواردی که نشانه های افسردگی تلقی میشه ، در اون لینک درست باشه ، شاید بشه گفت به افسردگی نزدیک شدم! چرا؟ میگم براتون.
یکی از علائم افسردگی افت تحصیلی یا کاریه. تعریف از خود نباشه ولی من قبل از کنکور آدم نسبتا درسخونی بودم ، اما الان تا مرز مشروطگی به پیش راندم.
خب یه سری از علامتا هم هست که من توشون پیشرفت هم داشتم. مثلا من تو ارتباط برقرار کردن با دیگران بهتر شدم. یا اینکه دست به کارایی می زنم که اگه در گذشته می خواستم انجامشون بدم ، نمی دادم! یا اینکه قبلا در برابر اتفاقات صبور بودم خب الانم هستم ارواح خیکم!
حالا بصورت کپی ، نقل به مضمون( به جای مضمون باید یه کلمه دیگه میذاشتم که یادم نیومد!) می کنم:
علائم فردی و روانی افسردگی:
یک احساس مستمر و قابل درک از غمگینی وجود فرد را فرا می گیرد، به خصوص در تنهایی و هنگامی که فرد از شرایط کاری زیاد یا از جمع همکاران و دوستان فارغ می شود، این احساس غمگینی نمود بیشتری پیدا می کند. دقیقا در مورد من صدق می کنه و خیلی هم صدق می کنه. بازم بگم؟ بسیار صدق می کنه!
گاهی فرد متوجه می شود که دقایق زیادی طی شده است و او همچنان با یک اتفاق گذشته ی خود درگیری ذهنی دارد. این افکار به خصوص هنگام خوابیدن بیشتر به ذهن فرد هجوم می آورد و همین مسئله باعث می شود که احساسات فرد تحریک شود. کاملا همینطورم. فقط احساساتم تحریک نمیره! جان شما ! نه اصلا جون پولی!(یعنی چی؟ از خودت کلمه می سازی؟)
یک احساس یکنواختی در زندگی به آنها دست می دهد. کاری که قبلاً به آن علاقه داشته اند، دیگر خوشحالشان نمی کند و بعضی از آنها، دیگر از هیچ چیز لذت نمی برند. همینطورم. ولی از بعضی چیزا لذت می برم. از چه چیزایی؟ به شما ربطی پیدا نمی کنه ! فضولات!(جمع فضول ! شایدم فضله ! نمی دونم!)
خودخوری و غصه خوردن ، احساس بی ارزشی ، افکار مرگ و یا داشتن آرزوی مرگ، حساسیت به سر و صدا و نیاز به تنهایی، بی قراری و کلافگی و … از دیگر علائم این بیماری روانی است. اگه قرار باشه از تمامی علائم فقط یکی رو به خودم نسبت بدم همینه. تک تک مسائلی که در این مورد ذکر شد در مورد من هم صادقه.
علائم فردی و جسمی افسردگی: چون هیچ کدوم رو نداشتم اینجا هم نمیارم. خودتون برید ببینید! فقط یه ذره خوابم زیاد شده!
علائم اجتماعی افسردگی:
در درازمدت، افسردگی خلاقیت ذهنی را از فرد می گیرد و سیر پیشرفت او را در زندگی کند می کند. اینم تا حد زیادی بر من صادقه.
افسردگی باعث تنش در زندگی می شود، احساس بدبینی نسبت به اطرافیان و همکاران را تشدید می کند و سوء ظن ها را افزایش می دهد. خب میشه گفت قبلا هم اینطور بودم ولی الان تشدید شده.
در فرد مبتلا به افسردگی، سرعت واکنش ها کند می شود و میزان حوادث فرد (حتی در رانندگی) افزایش می یابد، پرخاشگری و احتمال سوء مصرف مواد مخدر نیز بیشتر می شود. درسته من کند شدم. میگن چاقو دسته ی خودشو نمی بره ها! دور از جون شما شاید رفتم یه چیزی هم کشیدم! شایدم نوشیدم!
مردد بودن در تصمیم گیری و کاهش اعتماد به نفس و نیز خودکشی، ارتباط تنگاتنگی با این بیماری دارد و حتی در افق دورتر، اعتقادات و رفتارهای مذهبی و دینی یک فرد ممکن است تحت تأثیر این بیماری دچار افت آشکاری گردد. اگه پیگیر مطالب سایت بوده باشین ، کاملا به این مورد واقفین که من اینجوریم. البته من خودکشی های وحشتناک رو پیشنهاد نمی کنم و همون خودکشی با قرص از همش بیتره!
خب چی شد؟ شما هم فهمیدین که افسرده این؟ به جهنم برین! ببخشید پرخاشگر شدم دیگه ، مثلا ما هم افسردگی داریم خیر سرمون! پس تا بیشتر از این پاچه نگرفتم مرا خداحافظی کنید!
منبع و مقاومت و سیملوله: سایت تبیان




