n گانگی مغزی!
سلام. چطورین؟ ای منم بد نیستم، یه نفسی میاد و میره. نمدونم چرا یه مدت مدیدیه چت چتی شدم هی چت می زنم! شب که میخوام بخوابم میگم فردا این کارا رو می کنم ، صبحش که پا میشم میگم من غلط کردم که دیشب واسه خودم زرت و پرت کردم! به قول یکی از دوستان دچار ۵۶۵۷۶۵۷۵۶ گانگی مغزی شدم!چی؟ از خودم نگم؟ حالتون به هم می خوره؟ هی بابا اومدیم دوزار دردل کنیما. آخه من حرفی ندارم بزنم دیگه ، یعنی دارم ولی اصولا نمی تونم حرف بزنم، در نتیجه خب حرف نمی زنم بعد به من میگن آخی! کوچولو چرا اینقدر تو کم حرفی؟ که منم میگم عمه ی باباتون کم حرفه ، شماها نمی فهمین؟ مغز من …… ، داره رو به اضمحلال میره ، نمی تونه تشخیص بده که نباید آخر جمله رو اول بگه . تازگیا دست و پامم فرمانبردار نیستن ، مثلا وقتی تصمیم می گیرم برم شمال ، می بینیم سر از جنوب درآوردم یا قاشقو می کنم تو چشمم. همین چشمم ، اینقدر در درجه کانا قرار داره که حالیش نمیشه وقتی زبون داره زر زر می کنه ، زل نزنه به زمین. معده، معده ی احمقم نمی فهمه که باید روزی بیشتر از یه وعده بریزه به خندق بلا. زبونم، قربونش برم، تا حالا چند بار گیر کرده زیر دندونم ، کنترل روش نیست دیگه. در پاسخ به ذهن منحرف شما که می پرسه کنترل خودتو داری یا نه ، خدمتتون عارضم که به قبر باباتون خندیدین، تنها جای من که چفت و بست داره همونجاس(کجا؟)
حالا خوشحالین الان؟ شادی می کنین؟ با دماتون( دم بابا، دما چیه بی سوادا) گردو می خورین؟ برید پارک ارم و سوار تاب کودکان بشین و جیغ بزنین و تخلیه بشین. ای دل هوسباز بسوز و بمیر که عاقبت زیباپسندی این است!(چی است؟) حتما باز برای چندمین بار براتون این سوال پیش اومده که این جمله آخر چه ربطی داشت؟ منم باز جواب میدم که سرانگشوتام قاطی کردن و به آلارم های مغز هم گوش نمیدن و هرچی دلشون میخواد تایپ می کنن!(آرایه ی تشخیص داشت!) خب تا حرارت قاط زدنم نزده بالا با من خدانگهداری کنین!