تو خیالمی وقتی هرکسی با عشقش از کنارم رد میشه ، تو خیالمی هرجا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه !

راه های درخواست دوستی ویا… داخل و خارج دانشگاه

نوشته شده توسط حامد 1,411 نمایش

سلام به تمام اقشار. تو این پست به مسائل خبری و چیزایی که تو دنیا اتفاق میوفته کاری نداریم ولی یک تحفه ی بدیع و جدید داریم.(دارم) قرار داشتم که طبق روال هر سال نقد فیلمای ماه رمضون رو بنویسم اما اینو موکولش می کنم به چند روز بعد. خب بعد چندین سال من روی آوردم به داستان نویسی ، البته اینی که امروز میذارم تو سایت به نوعی فیلمنامس. می دونم که بعد از انتشار چنین پستی ، برای بار هشتم یا نهم آبروی خودم رو به حراج میذارم و شاید نظر برخی با خوندن اینگونه مطالب نسبت به من عوض شه. بگذریم که سخن خودم خوشتر است!

راه های درخواست دوستی پسران از دختران دانشگاه ، با و بدون شناخت قبلی

خب ما اینجا چندین و چند اپیزود داریم که داخل هر اپیزود هم چندتا سناریوی مختلف قرار داره. من فعلا تعدادیشون رو می نویسم تا اگه با استقبال مواجه شد ، ادامه بدم.

اپیزود اول: درخواست مستقیم بدون مخزنی(متاسفم براتون که با تانکر اشتباه گرفتین!مخ زنی مقصود است!)

سناریوی اول: شما یک پسر هستید. مدتی پیش چشم هیزتون چرخیده و حسابی چریده و یه کیس مناسب رو پیدا و دل شما رو دلبسته کرده! بعد از  مدتی کلنجار رفتن با خودتون، تصمیم می گیرین که جلو برین ولی درخواست دوستی رو مطرح نکنین تا حداقل مزه ی دهن طرف دستتون بیاد.(لعنت به هرکی که ذهنش خرابه!)

سلام. دختر با تعجب میگه سلام. اِ ببخشید من امروز نتونستم بیام سر کلاس آمار، الانم بچه هارو هرچی می گردم پیدا نمی کنم، میشه شما لطف کنین جزوتونو بدین من برم یه کپی ازش بگیرم؟ با تعجب خیلی بیشتر: ولی من این ترم اصلا آمار ندارم! می دونم، خب ترم قبل که داشتین! آره ، شما از کجا می دونین؟ هان؟ استاد ترم پیش دیگه این ترم آمار برنداشته ، جزوش فرق می کنه. بعدشم من الان جزوه ی ترم قبل که همرام نیست. شما که انتظار یه همچین واکنشی رو داشتین جواب میدین: حالا همینجوری یه جزوه بدین من برم کپی کنم دیگه! واسه چی؟منظورتون از این حرفا چیه؟ شما که از یه طرف خرسندین که طبق برنامه پیش رفتین و از یه طرف نگران دقیقه های آتی ، پاسخ میدین: راستش حقیقتش اینه که من یه چندوقتیه از شما خوشم اومده ، خواستم شمارمو داشته باشین!

در اینجا حالات زیر ممکنه اتفاق بیفته:

خیلی خب ، اینو از اول می گفتی! حالا شمارتو بده تا بررسی کنم!

حرف دهنتو بفهم مرتیکه ی آشغال! خر! بی تربیت! گمشو! بعدش با نگاهی خشمگین شما رو ترک می کنه!

سرخ میشه و سرشو میندازه پایین و میگه: باشه!

مورد محتمل تر: ببخشید من نامزد دارم. منظورتون از نامزد چیه؟ یعنی دیگه در شرف ازدواجین یا به دوست پسرتون میگین نامزد! که هردوتاش واسه من فرقی نداره ، حتی اگه ازدواجم کردین ، باید طلاق بگیرین و با من ازدواج کنین! ادامه ی ماجرا به عهده ی شما!

سناریوی دوم: این مورد اتفاق افتاده و کاملا مستند هستش! شما یه یه جایی یه چیزی پروندین که خانم خندیده! بعدش شما دندونتون گیر می کنه پیشش و تصمیم می گیرین که سریعا اقدام کنین.

سلام. دختر بدون تعجب میگه سلام. خوبین شما؟ بله ممنون. ببخشید میخوام یه چیزی بگم منتها نمی دونم چطوری. والله من به شما علاقه دارم دیگه نمی دونم چیکار کنم! و فحش و توهینه که نثارتون میشه!

سناریوی سوم: بعدا اضافه میشه…

اینجا دانشگاه غیرانتفاعی آمله که من اینجا درس نــمی خونم!عکس تزئینیه!

اینجا دانشگاه غیرانتفاعی آمله که من اینجا درس نــمی خونم!عکس تزئینیه!

اپیزود دوم: حادثه ای. یعنی اتفاق خاصی میوفته که شما با هوشیاری از این موقعیت ، میخواین نهایت استفاده رو ببرین.

سناریوی اول: کلاس شما مملو از جمعیت شده و دیگه صندلی برای نشستن باقی نمونده و یا اصلا صندلی موجود تو کلاس کمه. شما برای آوردن صندلی از یه کلاس دیگه ، عازم میشین که یهو معشوقتون رو می بینین که اتفاقا کلاسش با شما یکیه.

ببخشید کلاس صندلی نداره ها. ممنون ، پس باید برم صندلی بیارم. و هنوز راه نیوفتاده میگین: منم دارم میرم صندلی بیارم اگه میخواین با من بیاین! و همراه شما میاد و وارد یه کلاس خالی میشین. قصد داره که یه صندلی رو بلند کنه ، اما همونطور که می دونید ، یکی از سخت ترین کارها برای جنس ناموافقتون اینه که صندلی رو جابجا کنه. پس میگین: چرا شما؟ بذارین من میارم! آخه زحمت میشه. نه بابا چه حرفیه ، تا باشه از این زحمتا باشه! و به شکلی خنده دار و مضحک و صدالبته ضایع ، در حالیکه تو هر دستتون یه صندلیه به سوی کلاس حرکت می کنین و بعد از ورود به کلاس شانس میارین و رفیقاشو نمی بینه و پیشتون میشینه! دیگه خودتون ادامه بدین!

سناریوی دوم: شما و طرفتون با اتوبوس رهسپار خونه میشین و همچنین دانشگاه شما برای جابجایی دانشجوها اتوبوس یا مینی بوس اختصاصی داره. هر چند این مورد نادره ( یاد خیرآبادی افتادم!) ولی میگم حالا. شما وارد اتوبوس میشین.( واسه مینی بوسو خودتون تعمیم بدین.) چندین جا خالی هست ولی چشمتون به یه جای دیگه قفل میشه. فرد مورد نظر شما در انتهای قسمت مردان و در آخرین صندلی ، کنار پنجره نشسته و کسی کنارش نیست!( چون عقب جا نبوده بشینه و یه ذره فراخ هم تشریف داشته!) فکر می کنین که اگه الان بشینین کنارش خیلی ستمه و ممکنه عذرخواهی کنه و پاشه. پس رو هیچ کدوم از صندلی ها نمیشینین و میرین کنار صندلی آخر می ایستید.(اگر طرف نفهمه که چرا شما رو این همه جای خالی نشستین و اومدین میله رو گرفتین ، بهتره!) صبر می کنین تا تمام صندلی های خالی ، پرشه.( البته نباید بذارین کسی کنار طرف بشینه!) بعد رو می کنین به طرف و میگین: ببخشید خانوم…… میشه من اینجا بشینم؟ اگه نشینم یکی از این آقایون میاد میشینه! که اینجا هم دو حالت داره. یا بهش برمی خوره و پا میشه میره عقب ، یا اینکه قبول می کنه ، که اگه مورد دوم اتفاق افتاد ، ادامش به عهده ی خودتونه!

سناریوی سوم: اضافه خواهد شد…

اپیزود سوم و چهارم و…: به امید خدا در آینده

خب چون الان تعداد بازدید کننده های سایت زیاد نیست و من انگیزه واسه تداوم نوشتن ندارم ، این مطلب رو نصفه کاره میذارم تا شرایط رو بسنجم. شاید دوستان عاقل تر من بگن که این چیزا که نوشتی خوب نیست ، برشون دار و یا پیشنهادی در راه ارتقای این موضوع بدن. به هر ترتیب فعلا خدا نگهدارم و نگهدارت و نگهدارش!(نگهدار کی؟)

 

 

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۸۷

WALL-E به سبک ایرانی(به نقل از وبگاه یک پزشک)

نوشته شده توسط حامد 105 نمایش

سلام دوستان. امروز وقت نکردم اون پست جالبی رو که مدنظرم بود و اتوداشو زده بودم بتایپم! ولی یه چیز خوب دیدم ، گفتم شما هم از نظر بگذرونین. این مطلب رو از وبگاه علیرضا خان مجیدی رایت میکنم(کلاس گذاشتم الان!) که تو وبلاگ نویسی دیگه استاد شده (منم میشم!) البته سایت یک پزشک به مسائل خیلی مهمتر و جذابتری غیر از این قبیل مضامین هم پرداخته ، ولی چون باید داده های داخل مغز طرف رو هم سنجید ، من این مطلب رو برای شما انتخاب کردم!

  ————————————————————

خب به تازگی آقای مجیدی عصبانی شده و فرموده که به هیچ وجه دوست ندارم که مطلبی از سایتم ، حتی با ذکر منبع کپی شه. به هرحال من دوست ندارم انگ کپی پیست کاری بهم بخوره و مجبورم که این پست رو حذف کنم. ولی آخه چرا اینقدر خست؟ به نظرم ایشون اگه بگن که کسی حق نداره منو لینک کنه و یا بگه که دوست ندارم هیچ کس مطالب سایتم رو بخونه ، نظرشون محترمه و باید تن سپرد ولی توی وبلاگ نویسی این حرفا چیزی جز تنگی نیست!

———————————————————-

خب حالا اینو خودم دارم می نویسم! من انیمیشن( یا کارتون!) وال ای رو با کیفیت نسبتا مطلوب خریداری کردم ولی تا حالا ندیدمش ، اون موقع هم که تلویزیون پخشش کرد ، من دو ساعت بعد تو یکی از سایت ها دیدم که ساعت ۱۷ جمعه انیمیشن وال ای رو نشون میده ، که ساعتو نگا کردم دیدم ای بابل! هفته که(ساعت ۷ یعنی!) اما حالا واجب شده که یه دور بشینم ببینمش!اگه مرا کاری نیست گاهی وقتا یه سری هم به آینه بزنین!(دوستی ، یه تیکه شعری پرتاب کردن ، که من تا چند لحظه پیش یادم بود ، ولی بنابه دلایل پست قبلی، یادم رفت!)(یادم اومد همین الان! وقت رفتن ، آینه را بخاطر بسپار!!) خدا علی الحساب حافظتون!

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۸۷

n گانگی مغزی!

نوشته شده توسط حامد 88 نمایش

سلام. چطورین؟ ای منم بد نیستم، یه نفسی میاد و میره. نمدونم چرا یه مدت مدیدیه چت چتی شدم هی چت می زنم! شب که میخوام بخوابم میگم فردا این کارا رو می کنم ، صبحش که پا میشم میگم من غلط کردم که دیشب واسه خودم زرت و پرت کردم! به قول یکی از دوستان دچار ۵۶۵۷۶۵۷۵۶ گانگی مغزی شدم!چی؟ از خودم نگم؟ حالتون به هم می خوره؟ هی بابا اومدیم دوزار دردل کنیما. آخه من حرفی ندارم بزنم دیگه ، یعنی دارم ولی اصولا نمی تونم حرف بزنم، در نتیجه خب حرف نمی زنم بعد به من میگن آخی! کوچولو چرا اینقدر تو کم حرفی؟ که منم میگم عمه ی باباتون کم حرفه ، شماها نمی فهمین؟ مغز من …… ، داره رو به اضمحلال میره ، نمی تونه تشخیص بده که نباید آخر جمله رو اول بگه . تازگیا دست و پامم فرمانبردار نیستن ، مثلا وقتی تصمیم می گیرم برم شمال ، می بینیم سر از جنوب درآوردم یا قاشقو می کنم تو چشمم. همین چشمم ، اینقدر در درجه کانا قرار داره که حالیش نمیشه وقتی زبون داره زر زر می کنه ، زل نزنه به زمین. معده، معده ی احمقم نمی فهمه که باید روزی بیشتر از یه وعده بریزه به خندق بلا. زبونم، قربونش برم، تا حالا چند بار گیر کرده زیر دندونم ، کنترل روش نیست دیگه. در پاسخ به ذهن منحرف شما که می پرسه کنترل خودتو داری یا نه ، خدمتتون عارضم که به قبر باباتون خندیدین، تنها جای من که چفت و بست داره همونجاس(کجا؟)

حالا خوشحالین الان؟ شادی می کنین؟ با دماتون( دم بابا، دما چیه بی سوادا) گردو می خورین؟ برید پارک ارم و سوار تاب کودکان بشین و جیغ بزنین و تخلیه بشین. ای دل هوسباز بسوز و بمیر که عاقبت زیباپسندی این است!(چی است؟) حتما باز برای چندمین بار براتون این سوال پیش اومده که این جمله آخر چه ربطی داشت؟ منم باز جواب میدم که سرانگشوتام قاطی کردن و به آلارم های مغز هم گوش نمیدن و هرچی دلشون میخواد تایپ می کنن!(آرایه ی تشخیص داشت!) خب تا حرارت قاط زدنم نزده بالا با من خدانگهداری کنین!

یکشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۷

۵۰ و چند مورد برتری آقایون از دید خانما

نوشته شده توسط حامد 265 نمایش

ای بابا سلام! من همونم که دیروز بود! خب خواستم مطالب جالبی بنگارم(یعنی بنویسیم نه اینکه بدمش به نگارم!) اما زد و صبح پاشدیم دیدیم سرما ما رو خورده!(استفاده از ضمیر اول شخص جمع، فقط برای احترام بود!) این شد که یه مطلب از پیش آماده شده رو از نت ، دودر کردم و حالا میخوام بذارمش اینجا. به حول و قوه ی پروردگار ، بعدا بهش می افزایم تا یه هنری هم از خودم خرج کرده باشم.

۵۰ و چند مورد برتری آقایون از زبان خانما:

۱- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست
۲- در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید
۳- میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
۴- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید
۵- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه
۷- در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
۸- هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
۹- لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد
۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم
۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
۱۲- لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید
۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید
۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید
۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید
۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…
۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

واسه دیدن بقیه موارد، لینک ادامه مطلب رو مورد عنایت قرار بدین!

ادامه مطلب …

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۷

عکس و مکث ۱

نوشته شده توسط حامد 176 نمایش

برای بار نمی دونم چندم سلام! من به شخصه این نتیجه برام حاصل شده که عزیزان وبگرد ما ، اکثرا فراخ تشریف دارن و زورشون میاد سه خط نوشته رو بخونن و اگه ببینن هیچ تصویر جالبی تو صفحه نیست، زارت پنجره رو می بیندن! معلول این علت ، این میشه که من مجبور میشم لود صفحه رو کند کنم و عکسای جذاب بذارم. اما مدتی قبل تو مجله ی هفتگی گل آقا یه بخش کوچیکی بود به اسم عکس و مکث که یه تصویری میذاشت و دربارش یه سری توضیحات ردیف می کرد. منم یه بخش از سایت رو اختصاص میدم به این عکس ها و پشتشم شعر پیشوندی* بلغور می کنم!

کروبی و خواب و خاتمی

خب دیگه شما چه انتظاری از یه پیرمرد هفتادساله دارین؟ اینکه بخوابه خوبه یا اینکه مثل عکس پایین این ریختی بشه؟ قضاوت با شماس.

پیرمرد دست از معرکه گیری برنمی داره. بابا میخوای تو این سن رئیس جمهور بشی، بشو دیگه با پیلین چیکار داری؟ هنوزم آره؟ من می دونم پس فردا که مک کین رئیس جمهور شد، مثل بوش که رایس رو هم خونش کرده ، شبا پیش پیلین می خوابه! باور کن!

برای دیدن سایر عکس و مکث ها به ادامه مطلب رجوع کنید!

ادامه مطلب …

جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۸۷