WALL-E به سبک ایرانی(به نقل از وبگاه یک پزشک)

نوشته شده توسط حامد 139 نمایش

سلام دوستان. امروز وقت نکردم اون پست جالبی رو که مدنظرم بود و اتوداشو زده بودم بتایپم! ولی یه چیز خوب دیدم ، گفتم شما هم از نظر بگذرونین. این مطلب رو از وبگاه علیرضا خان مجیدی رایت میکنم(کلاس گذاشتم الان!) که تو وبلاگ نویسی دیگه استاد شده (منم میشم!) البته سایت یک پزشک به مسائل خیلی مهمتر و جذابتری غیر از این قبیل مضامین هم پرداخته ، ولی چون باید داده های داخل مغز طرف رو هم سنجید ، من این مطلب رو برای شما انتخاب کردم!

  ————————————————————

خب به تازگی آقای مجیدی عصبانی شده و فرموده که به هیچ وجه دوست ندارم که مطلبی از سایتم ، حتی با ذکر منبع کپی شه. به هرحال من دوست ندارم انگ کپی پیست کاری بهم بخوره و مجبورم که این پست رو حذف کنم. ولی آخه چرا اینقدر خست؟ به نظرم ایشون اگه بگن که کسی حق نداره منو لینک کنه و یا بگه که دوست ندارم هیچ کس مطالب سایتم رو بخونه ، نظرشون محترمه و باید تن سپرد ولی توی وبلاگ نویسی این حرفا چیزی جز تنگی نیست!

———————————————————-

خب حالا اینو خودم دارم می نویسم! من انیمیشن( یا کارتون!) وال ای رو با کیفیت نسبتا مطلوب خریداری کردم ولی تا حالا ندیدمش ، اون موقع هم که تلویزیون پخشش کرد ، من دو ساعت بعد تو یکی از سایت ها دیدم که ساعت ۱۷ جمعه انیمیشن وال ای رو نشون میده ، که ساعتو نگا کردم دیدم ای بابل! هفته که(ساعت ۷ یعنی!) اما حالا واجب شده که یه دور بشینم ببینمش!اگه مرا کاری نیست گاهی وقتا یه سری هم به آینه بزنین!(دوستی ، یه تیکه شعری پرتاب کردن ، که من تا چند لحظه پیش یادم بود ، ولی بنابه دلایل پست قبلی، یادم رفت!)(یادم اومد همین الان! وقت رفتن ، آینه را بخاطر بسپار!!) خدا علی الحساب حافظتون!

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۸۷

n گانگی مغزی!

نوشته شده توسط حامد 126 نمایش

سلام. چطورین؟ ای منم بد نیستم، یه نفسی میاد و میره. نمدونم چرا یه مدت مدیدیه چت چتی شدم هی چت می زنم! شب که میخوام بخوابم میگم فردا این کارا رو می کنم ، صبحش که پا میشم میگم من غلط کردم که دیشب واسه خودم زرت و پرت کردم! به قول یکی از دوستان دچار ۵۶۵۷۶۵۷۵۶ گانگی مغزی شدم!چی؟ از خودم نگم؟ حالتون به هم می خوره؟ هی بابا اومدیم دوزار دردل کنیما. آخه من حرفی ندارم بزنم دیگه ، یعنی دارم ولی اصولا نمی تونم حرف بزنم، در نتیجه خب حرف نمی زنم بعد به من میگن آخی! کوچولو چرا اینقدر تو کم حرفی؟ که منم میگم عمه ی باباتون کم حرفه ، شماها نمی فهمین؟ مغز من …… ، داره رو به اضمحلال میره ، نمی تونه تشخیص بده که نباید آخر جمله رو اول بگه . تازگیا دست و پامم فرمانبردار نیستن ، مثلا وقتی تصمیم می گیرم برم شمال ، می بینیم سر از جنوب درآوردم یا قاشقو می کنم تو چشمم. همین چشمم ، اینقدر در درجه کانا قرار داره که حالیش نمیشه وقتی زبون داره زر زر می کنه ، زل نزنه به زمین. معده، معده ی احمقم نمی فهمه که باید روزی بیشتر از یه وعده بریزه به خندق بلا. زبونم، قربونش برم، تا حالا چند بار گیر کرده زیر دندونم ، کنترل روش نیست دیگه. در پاسخ به ذهن منحرف شما که می پرسه کنترل خودتو داری یا نه ، خدمتتون عارضم که به قبر باباتون خندیدین، تنها جای من که چفت و بست داره همونجاس(کجا؟)

حالا خوشحالین الان؟ شادی می کنین؟ با دماتون( دم بابا، دما چیه بی سوادا) گردو می خورین؟ برید پارک ارم و سوار تاب کودکان بشین و جیغ بزنین و تخلیه بشین. ای دل هوسباز بسوز و بمیر که عاقبت زیباپسندی این است!(چی است؟) حتما باز برای چندمین بار براتون این سوال پیش اومده که این جمله آخر چه ربطی داشت؟ منم باز جواب میدم که سرانگشوتام قاطی کردن و به آلارم های مغز هم گوش نمیدن و هرچی دلشون میخواد تایپ می کنن!(آرایه ی تشخیص داشت!) خب تا حرارت قاط زدنم نزده بالا با من خدانگهداری کنین!

یکشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۷

۵۰ و چند مورد برتری آقایون از دید خانما

نوشته شده توسط حامد 323 نمایش

ای بابا سلام! من همونم که دیروز بود! خب خواستم مطالب جالبی بنگارم(یعنی بنویسیم نه اینکه بدمش به نگارم!) اما زد و صبح پاشدیم دیدیم سرما ما رو خورده!(استفاده از ضمیر اول شخص جمع، فقط برای احترام بود!) این شد که یه مطلب از پیش آماده شده رو از نت ، دودر کردم و حالا میخوام بذارمش اینجا. به حول و قوه ی پروردگار ، بعدا بهش می افزایم تا یه هنری هم از خودم خرج کرده باشم.

۵۰ و چند مورد برتری آقایون از زبان خانما:

۱- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست
۲- در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید
۳- میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
۴- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید
۵- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه
۷- در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
۸- هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
۹- لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد
۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم
۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
۱۲- لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید
۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید
۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید
۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید
۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…
۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

واسه دیدن بقیه موارد، لینک ادامه مطلب رو مورد عنایت قرار بدین!

ادامه مطلب …

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۷

یک،دو،سه… شروع می کنیم

نوشته شده توسط حامد 120 نمایش

خب سلام. بالاخره بعد از کش و قوس و قزح های فراوان تونستم یه وب کوچیکی راه بندازم که اما درونش مثل دل دریایی من عمیقه خیر سرم! البته برخلاف گذشته ، راغبم که از نویسنده های دیگه هم بهره بجستم! و همچنین متمایلم که کپی رایت رو هم بذارم در کوزه! خب این دو خط رو خوندین ، خسته نشدین که؟ ای بابا ، کی خستس؟(همه با هم و درهر جا و مکانی که هستین بگید:دشمن!) کی خستس؟(بازم همگی بگید دشمن!) خیلی خب حالا یه دست و یه هورا( عنایت بفرمایید: هوراااااااااا !) اگه خواستین یه جیغ و داد و آه و ناله و فغان هم بذارین تنگش! به هر شکل سعی می کنم بیش از پیش به مسائل سیاسی هم بپردازم هرچند صاحب نظر نیستم و ادعایی هم یدک نمی کشم! البته هنوز هم نیم نگاهی به خوشگلای غربی و شرقی داریم!(داریم ، دارید ، دیرام رام!) غیر از اینها نخبه گرایی هم می کنیم!(دقت کنید! نخبه گرایی نقش مفعولی داشته، ولی نگارنده هیچ صنمی با نخبگان نداره!) ضمنا از این تیپ ایهام ها و کنایه ها بیشتر استفاده می کنم و اگه باهوش باشین معانی اونا رو می کشفین یا اگه نفهمیدین و علاقه مند بودین که بفهمین ، بپرسین. چقدر از خودم تعریف کردم و واقعا لذتی که در تعریف کردن از خود هست ، در سایر چیزای با لذت نیست! یه سعی دیگه هم می کنم ، اونم اینه که از قاعده ی هر روز یه پست تبعیت و معنای آپ تو دیت بودن رو به نحو احسنت!! عملیاتی کنم. خب حالا شاید درست نباشه ولی این پست رو با یه بیت از محسن چاووشی به پایان می رسونم. فعلا خداحافظ خودم و خودش!(کی؟)

بدون تو پشمم — کنار تو کشکم—- بیا تا گریه کنم —- مشکم پیش اشکم(نگید بچه شدی که …)

 

پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۸۷