راه های درخواست دوستی ویا… داخل و خارج دانشگاه
سلام به تمام اقشار. تو این پست به مسائل خبری و چیزایی که تو دنیا اتفاق میوفته کاری نداریم ولی یک تحفه ی بدیع و جدید داریم.(دارم) قرار داشتم که طبق روال هر سال نقد فیلمای ماه رمضون رو بنویسم اما اینو موکولش می کنم به چند روز بعد. خب بعد چندین سال من روی آوردم به داستان نویسی ، البته اینی که امروز میذارم تو سایت به نوعی فیلمنامس. می دونم که بعد از انتشار چنین پستی ، برای بار هشتم یا نهم آبروی خودم رو به حراج میذارم و شاید نظر برخی با خوندن اینگونه مطالب نسبت به من عوض شه. بگذریم که سخن خودم خوشتر است!
راه های درخواست دوستی پسران از دختران دانشگاه ، با و بدون شناخت قبلی
خب ما اینجا چندین و چند اپیزود داریم که داخل هر اپیزود هم چندتا سناریوی مختلف قرار داره. من فعلا تعدادیشون رو می نویسم تا اگه با استقبال مواجه شد ، ادامه بدم.
اپیزود اول: درخواست مستقیم بدون مخزنی(متاسفم براتون که با تانکر اشتباه گرفتین!مخ زنی مقصود است!)
سناریوی اول: شما یک پسر هستید. مدتی پیش چشم هیزتون چرخیده و حسابی چریده و یه کیس مناسب رو پیدا و دل شما رو دلبسته کرده! بعد از مدتی کلنجار رفتن با خودتون، تصمیم می گیرین که جلو برین ولی درخواست دوستی رو مطرح نکنین تا حداقل مزه ی دهن طرف دستتون بیاد.(لعنت به هرکی که ذهنش خرابه!)
سلام. دختر با تعجب میگه سلام. اِ ببخشید من امروز نتونستم بیام سر کلاس آمار، الانم بچه هارو هرچی می گردم پیدا نمی کنم، میشه شما لطف کنین جزوتونو بدین من برم یه کپی ازش بگیرم؟ با تعجب خیلی بیشتر: ولی من این ترم اصلا آمار ندارم! می دونم، خب ترم قبل که داشتین! آره ، شما از کجا می دونین؟ هان؟ استاد ترم پیش دیگه این ترم آمار برنداشته ، جزوش فرق می کنه. بعدشم من الان جزوه ی ترم قبل که همرام نیست. شما که انتظار یه همچین واکنشی رو داشتین جواب میدین: حالا همینجوری یه جزوه بدین من برم کپی کنم دیگه! واسه چی؟منظورتون از این حرفا چیه؟ شما که از یه طرف خرسندین که طبق برنامه پیش رفتین و از یه طرف نگران دقیقه های آتی ، پاسخ میدین: راستش حقیقتش اینه که من یه چندوقتیه از شما خوشم اومده ، خواستم شمارمو داشته باشین!
در اینجا حالات زیر ممکنه اتفاق بیفته:
خیلی خب ، اینو از اول می گفتی! حالا شمارتو بده تا بررسی کنم!
حرف دهنتو بفهم مرتیکه ی آشغال! خر! بی تربیت! گمشو! بعدش با نگاهی خشمگین شما رو ترک می کنه!
سرخ میشه و سرشو میندازه پایین و میگه: باشه!
مورد محتمل تر: ببخشید من نامزد دارم. منظورتون از نامزد چیه؟ یعنی دیگه در شرف ازدواجین یا به دوست پسرتون میگین نامزد! که هردوتاش واسه من فرقی نداره ، حتی اگه ازدواجم کردین ، باید طلاق بگیرین و با من ازدواج کنین! ادامه ی ماجرا به عهده ی شما!
سناریوی دوم: این مورد اتفاق افتاده و کاملا مستند هستش! شما یه یه جایی یه چیزی پروندین که خانم خندیده! بعدش شما دندونتون گیر می کنه پیشش و تصمیم می گیرین که سریعا اقدام کنین.
سلام. دختر بدون تعجب میگه سلام. خوبین شما؟ بله ممنون. ببخشید میخوام یه چیزی بگم منتها نمی دونم چطوری. والله من به شما علاقه دارم دیگه نمی دونم چیکار کنم! و فحش و توهینه که نثارتون میشه!
سناریوی سوم: بعدا اضافه میشه…
اپیزود دوم: حادثه ای. یعنی اتفاق خاصی میوفته که شما با هوشیاری از این موقعیت ، میخواین نهایت استفاده رو ببرین.
سناریوی اول: کلاس شما مملو از جمعیت شده و دیگه صندلی برای نشستن باقی نمونده و یا اصلا صندلی موجود تو کلاس کمه. شما برای آوردن صندلی از یه کلاس دیگه ، عازم میشین که یهو معشوقتون رو می بینین که اتفاقا کلاسش با شما یکیه.
ببخشید کلاس صندلی نداره ها. ممنون ، پس باید برم صندلی بیارم. و هنوز راه نیوفتاده میگین: منم دارم میرم صندلی بیارم اگه میخواین با من بیاین! و همراه شما میاد و وارد یه کلاس خالی میشین. قصد داره که یه صندلی رو بلند کنه ، اما همونطور که می دونید ، یکی از سخت ترین کارها برای جنس ناموافقتون اینه که صندلی رو جابجا کنه. پس میگین: چرا شما؟ بذارین من میارم! آخه زحمت میشه. نه بابا چه حرفیه ، تا باشه از این زحمتا باشه! و به شکلی خنده دار و مضحک و صدالبته ضایع ، در حالیکه تو هر دستتون یه صندلیه به سوی کلاس حرکت می کنین و بعد از ورود به کلاس شانس میارین و رفیقاشو نمی بینه و پیشتون میشینه! دیگه خودتون ادامه بدین!
سناریوی دوم: شما و طرفتون با اتوبوس رهسپار خونه میشین و همچنین دانشگاه شما برای جابجایی دانشجوها اتوبوس یا مینی بوس اختصاصی داره. هر چند این مورد نادره ( یاد خیرآبادی افتادم!) ولی میگم حالا. شما وارد اتوبوس میشین.( واسه مینی بوسو خودتون تعمیم بدین.) چندین جا خالی هست ولی چشمتون به یه جای دیگه قفل میشه. فرد مورد نظر شما در انتهای قسمت مردان و در آخرین صندلی ، کنار پنجره نشسته و کسی کنارش نیست!( چون عقب جا نبوده بشینه و یه ذره فراخ هم تشریف داشته!) فکر می کنین که اگه الان بشینین کنارش خیلی ستمه و ممکنه عذرخواهی کنه و پاشه. پس رو هیچ کدوم از صندلی ها نمیشینین و میرین کنار صندلی آخر می ایستید.(اگر طرف نفهمه که چرا شما رو این همه جای خالی نشستین و اومدین میله رو گرفتین ، بهتره!) صبر می کنین تا تمام صندلی های خالی ، پرشه.( البته نباید بذارین کسی کنار طرف بشینه!) بعد رو می کنین به طرف و میگین: ببخشید خانوم…… میشه من اینجا بشینم؟ اگه نشینم یکی از این آقایون میاد میشینه! که اینجا هم دو حالت داره. یا بهش برمی خوره و پا میشه میره عقب ، یا اینکه قبول می کنه ، که اگه مورد دوم اتفاق افتاد ، ادامش به عهده ی خودتونه!
سناریوی سوم: اضافه خواهد شد…
اپیزود سوم و چهارم و…: به امید خدا در آینده
خب چون الان تعداد بازدید کننده های سایت زیاد نیست و من انگیزه واسه تداوم نوشتن ندارم ، این مطلب رو نصفه کاره میذارم تا شرایط رو بسنجم. شاید دوستان عاقل تر من بگن که این چیزا که نوشتی خوب نیست ، برشون دار و یا پیشنهادی در راه ارتقای این موضوع بدن. به هر ترتیب فعلا خدا نگهدارم و نگهدارت و نگهدارش!(نگهدار کی؟)



