فراخوان

نوشته شده توسط حامد 823 نمایش

سلام. میخوام ببینم هنوز هم کسی اینجا سر می زنه یا نه؟ اگه کسی هست اینجا کامنت بذاره یا به من میل بزنه یا به آی دی یاهو پیغام بده. کار دارم.

یاهو آی دی: lojikar

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۸۹

راه مرا می خواند !

نوشته شده توسط حامد 547 نمایش

میخوام درباره مسائل شخصی و خصوصیم بنویسم اما چون اینجا بعضیا منو میشناسن ترجیح میدم جای دیگه بنویسم. اما خیلی راغبم که اونایی رو که سایت رو دنبال می کردن هم سهیم کنم بنابراین اگه کسی آدرس و متعلقات اون سایتو خواست اینجا کامنت بذاره جواب بگیره یا توی یاهو مسنجر بهم پی ام بده که مسنجر بهتره. اینم بگم که به هرکی دوست داشته باشم آدرسو میدم.

یاهو آی دی : lojikar

ضمنا تولدت دو سالگی سایت هم مبارک !

شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۸۹

راز بزرگ موفقیت

نوشته شده توسط حامد 338 نمایش

دانشجوی جوانی که هرچه تلاش می کرد نمی توانست در امور درسی اش موفق شود ، یک روز به سراغ یکی از موفق ترین اساتید دانشگاه رفت و از او پرسید راز موفقیت شما چیست ؟ استاد نگاهی عاقل اندر سفیه به جوان انداخت و گفت : فردا به کنار رودخانه ی بزرگ شهر بیا تا راز موفقیت خود را به تو بگویم .

جوان خوشحال شد و صبح روز بعد مشتاقانه به کنار رودخانه رفت و هرچه منتظر ماند خبری از استاد نشد . عصر همان روز استاد را دید و از او غیبتش را جویا شد . استاد گفت که فراموش کرده است که با او قراری گذاشته بوده و به او قول داد که فردا در کنار رودخانه حاضر باشد . جوان دوباره صبح به کنار رودخانه رفت و پس از چند دقیقه استاد دانشمند پیدایش شد و به دانشجوی جوان گفت که همراهش برود . جوان پذیرفت و پا به پای استاد رفت تا جایی که عمق رودخانه خیلی زیاد بود . استاد از دانشجو خواست که همراهش داخل رودخانه بیاید . این کار را کردند و به وسط رودخانه که رسیدند ، استاد دانشمند فرزانه ناگهان دست روی سر دانشجو گذاشت و او را داخل آب فرو کرد . جوان دانشجو که غافلگیر شده بود ، ناامیدانه دست و پا زد تا خود را نجات بدهد ، اما چون استاد خیلی خر زور بود ، نمی توانست خود را نجات بدهد و درست در لحظه ای که نزدیک بود خفه شود ، استاد او را رها کرد و دانشجوی جوان که رنگش کبود شده بود ، همین که روی آب آمد ، اولین کاری که کرد نفسی عمیق کشید و هوا را به اعماق ته اش فرستاد . در همین حال استاد دانشمند لبخند زد و گفت :

ناراحت نشو ، نمی خواستم تو را بکشم ، حالا جوابم را بده . زیر آب که رو به مرگ بودی ، چه چیز را بیشتر از همه مشتاق بودی؟ جوان دانشجو با دلخوری پاسخ داد : هوا … اینکه نفس بکشم . استاد پاسخ داد هر زمان که به همین میزان که مشتاق هوا و نفس کشیدن بودی ، مشتاق موفقیت هم باشی ، تلاش خواهی کرد که آن را بدست بیاوری … تنها راز موفقیت همین است ! دانشجو با عصبانیت پاسخ داد : مردک بیشعور تو داشتی منو خفه می کردی بعد میگی راز موفقیت فلان ؟ خرسم بک از هیکلت خجالت بکش . رفتی تو این وبلاگای درپیت حکایت سقراطو خوندی فکر کردی دانشمند شدی؟ بزنم همینجا بکشمت؟

و همانا راز موفقیت داشتن زور بسیار است …

جمعه, ۹ مهر ۱۳۸۹

تصمیم صغری

نوشته شده توسط حامد 434 نمایش

خیلی سعی و تلاش کردم تا وقتی یه موقعیت ویژه و ناگهانی برام اتفاق می افته ، کنترل خودمو حفظ کنم و روی اعصابم مسلط باشم. اگه یه اتفاقی برام افتاد که انتظارشو نداشتم بدونم باید چیکار کنم. الان فکر می کنم که تا یه حدی تونستم حوادثی که برام پیش میادو مدیریت کنم اما هنوز هیچ حادثه ی مهم و تاثیرگذاری اتفاق نیوفتاده  تا ببینم چند مرد حلاجم.

چند سال پیش توی ماشین نشسته بودم و بیرونو نگاه می کردم. ماشین وایستاده بود و منتظر بودم. یه دفعه یه پیکان از کنار ماشین رد شد و یه زن جوونی درحالیکه سعی می کرد از ماشین پیاده بشه با یه حالت ملتمسانه ای تو صورت من نگاه می کرد و می گفت ماشین راه افتاد … ماشین راه افتاد … . من کپ کردم و هیچ حرکتی از خودم نشون ندادم تا اینکه پیکانه چند متر جلوتر خورد به یه ماشین دیگه و متوقف شد. پای زنه لای در گیر کرده بود و پاچه های شلوارش هم تا حوالی زانوش رفته بود بالا. همچنان درحال تعجب بودم و عکس العملی از جانب من مشاهده نمی شد تا اینکه شوهرش و بقیه رسیدن و ماشینو هل دادن.

البته اون موقع بچه بودم. الان یه مقدار سریع تر شدم و زودتر و بهتر تصمیم گیری می کنم ولی هنوز نمی دونم اگه یه هواپیما جلو پام سقوط کنه یا یه ساختمون بریزه و اتفاقاتی از این دست ، بازم می تونم آرامشمو حفظ کنم یا نه ، چند دقیقه تو شوک باقی می مونم؟ به نظر تجربه ی جالبی میاد. خیلی دوست دارم تجربه اش کنم.

پ.ن: لطفا اگه کامنت میذارین ایمیلتون هم وارد کنین.

یکشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۹

کتاب صورت

نوشته شده توسط حامد 404 نمایش

یه مدته اینطوری شدم . دیگه انگار اینترنت برای من تموم شده هیچ تنوع جذابیتی واسه ام نداره . فقط یه قسمت توی دنیای مجازی باقی مونده که هنوز دست نخورده اس و اونم فعالیت تو شبکه های اجتماعیه . امکان داره چندوقت دیگه زیر حرفم بزنم و عکسمو بذارم تو فیس بوک . البته به نظرم اینکه آدم خودش عکس خودشو بذاره تو اینترنت کار چیپیه و صرفا برای جذب جنس مخالفه اما از طرفی اعضای این شبکه ها کسی که عکس نداشته باشه رو زیاد جزو انسان حساب نمی کنن .

تو ۳۶۰ و نتلاگ اینطوری باب بود که تا یه نفر ، علی الخصوص دخترا ، عکس خودشو میذاشت تو پروفایلش ، سیل تعریف تمجید بود که نثارش می شد. توی فیس بوک هم بر همین منواله . حالا میخوام این کلیشه ها رو کنار بذارم و همونطوری که توی سایت هم حال بعضیا رو گرفتم توی فیس بوک هم بی نصیب نذارمشون. میخوام برم زیر عکسا کامنت بذارم . مثلا بگم اه اه چقدر زشت افتادی. همیشه اینقدر زشتی؟ یا مثلا بابات می دونه عکساتو گذاشتی اینجا؟ یا حتی تیکه های مثبت هیجده بهش بندازم که البته اینجا نمی تونم مثالاش رو بگم. حالا شاید این کارو کردم. شاید .

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۸۹

رژیم غذایی و کاهش وزن

نوشته شده توسط مهرداد 580 نمایش

اگر می خواهید لاغر شوید ، مغز خود را عمل کنید !

سلام به دوستان گلم . عزیزانم بعد از حدود یک سال و پنج ماه میخوام یه پست براتون بذارم تا مشکلات اساسی ما رو حل کنه. این پست دیگه در رابطه با راز و قوانین جذب و این چیزا نیست . البته دوستان بازدیدکننده خیلی لطف داشتن چونکه پربیننده ترین پست این سایت همین قانون راز و جاذبه بود و توی گوگل رنک سایت رو بالا برد.

اما زیادی نوشتن توی یه پست می تونه اون پست رو خراب کنه. فقط مختصر و مفید توضیح میدم : میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم بعد برم سراغ این چاقی و لاغری و اینجور چیزا .

چاقیو لاغری . مشکل بسیار بزرگی که جامعه ی بشری با اون دست و پنجه نرم می کنه . من خودم چاق بودم خیلی زیاد . عضو باشگاه فوتبال بودم اما کنار گذاشته شدم . دو قدم نمی تونستم بیشتر راه برم ، کمرم درد می کرد ، کف پام درد می کرد. نمی تونستم بدوم چونکه ۱۱۸ kg وزن داشتم اونم تو اوج جوونی یعنی سن ۱۷ سالگی . قبلا یه ار ۱۸ کیلو کم کرده بودم اما اون کم کردن وزن باعث ریزش مو و کم خونی و مشکلات گوارشی شده بود و بعد از ۶ ماه دوباره برگشت خورد .

مشکل اکثر کسایی که چاقند کم کردن وزن نیست ، نگهداشت تو موضع لاغری خیلی سخته . من خودم دفعه ی اول فقط ۶ ماه لاغر موندم. البته میگن که اگه ۵ سال تو موضع لاغری بمونی دیگه چاق نمیشی که البته من تکذیب می کنم چونکه مثال نقض رو دیدم .

من دفعه ی اولی که ۱۸ کیلو کم کردم رفتم پیش دکتر “ک” که خیلی دکتر خوب و معروفیند اما دوباره چاق شدم. دفعه ی دوم دیگه دکتر نرفتم و لاغر شدم و الانم بعد از گذشت ۲ سال همچنان لاغرم .

چاقی مشکلات اجتماعی فراوانی رو به بار میاره. مثلا اگه یکی رو دوست داشته باشی و چاق باشی تو رو تو موضع ضعف قرار میده یا اینکه هیچ موقع نمی تونی یه آدم خوش تیپ باشی یا یه ستاره ی سینما !! برای همین لاغر شوید .

روش های زیادی وجود داره برای لاغر شدن. مثل بالن گذاشتن توی معده ، عمل معده (کوچک کردن معده) ، کوتاه کردن روده ، لیپوساکشن ، قرص لاغری و غیره . اما من پیشنهاد می کنم مغزتون رو عمل کنید یعنی عادات غذایی خود رو درست کنید . برای عمل کردن مغز به دستورات ذیل عمل کنید :

۱- میزان کالری هر غذا رو به اندازه ی اون بدونید . مثلا ۱۰۰ گرم بستنی ۴۰۰ کالری .

۲- میزان کالری مورد نیاز توسط بدن خودتونو محاسبه کنید . مثلا من که الان ۲۲ سالمه و استخوان بندی درشت دارم حدودا ۵۰۰۰ کالری در روز باید مصرف کنم. اگر بیشتر از ۵۰۰۰ تا باشه چاق میشم و اگه کمتر باشه لاغر میشم .

۳- از خوردن غذاهای با حجم کم و کالری بالا خودداری کنید . مثل آجیل ، بستنی ، گز ، سوهان و غیره .

۴- نوشابه رو کاملا از برنامه هفتگی و سالانه و تا آخر عمرانه ی خود کم که نه ، حذف کنید . مثل من که ۱۰ ساله نوشابه ی قنددار نخوردم .

۵- کارهای شخصی خود رو خود انجام دهید . مثل شستن ماشین ، جارو زدن ، خانه تکانی و …

۶- گشنه نمانید! سابقه نشان داده که اگر انسان رو نسبت به یه موضوع منع کنیم انسان حریصتر میشه . پس سعی کنید زیاد گرسنه نمانید .

۷- وقتی دره فینال جام اروپا رو بین آرسنال و منچستر نشون میده و شما طرفدار منچستر هستید و منچستر ۱۰ گل عقبه یا یک گل جلو (خیلی بعیده) غذا نخورید. وقتی عصبانی یا شکست خورده یا استرسی هستید غذا نخورید .

۸- بین غذا آب و نوشابه نخورید .

۹- توی آشپزخونه کار نکنید .

۱۰- غذا که تمام شد از سر میز بلند شوید .

۱۱- ناخنک ممنوع

۱۲- برای خوردن غذاهای با کالری پایین از قاشق و غذاهای با کالری بالا از چنگال استفاده کنید . مثلا برای سالاد از قاشق و برای برنج از چنگال استفاده کنید .

۱۳- سالاد را با سس سفید به میزان کم استفاده کنید .

۱۴- روغن مایع ، کلزا ، زیتون و ذرت زیاد زیاد زیاد زیاد بخورید .

۱۵- ماکارونی ، اسپاگتی ، سالاد الویه و سیب زمینی سرخ کرده را خواهشا کنار بذارید .

۱۶- چای زیاد بخورید . (اما بعد و قبل غذا نخورید.)

۱۷- در محیط خنک غذا نخورید ، محیط گرم باشد تا غذا به شما نچسبد .

۱۸- از ظرف غذای بیمارستانی استفاده کنید .

۱۹- دو لیوان آب ترجیحا همراه با لیموترش به همراه یک حبه قند قبل از نهار .

۲۰- و از همه مهمتر ، هروقت گرسنه بودید غذا بخورید ، هروقت گرسنه بودید .

اینا رو معمولا همه می دونن ولی کسی به این عمل نمی کنه ، یا تو یه مهمونی یا عروسی انقدر می خوره که همه انگشت به دهن می مونن. آدم یاد قصه ی کاه و کاهدون می افته .

در رابطه با ورزش هم می تونم بگم که ورزش های انفجاری انجام ندید چونکه از ورزش زده میشید. مثل فوتبال . فوتبال یه ورزشیه که اگه مهاجم وایستید یه پاس بدن توی عمق ، شما واقعا غرق میشید و درخواست تعویض می کنید . از ورزش هایی استفاده کنید که انفجاری نباشن. میزان کالری ورزش هم حساب کنید که مثلا یک ساعت پینگ پنگ چقدر کالری می سوزنه. تا دو ساعت بعد از ورزش هم غذا نخورید چونکه جذب زیادی داره و بیشتر از قبل چاقتون می کنه .

شما به سرعت لاغر نمیشید مگر اینکه دچار ریزش مو یشید ، دچار یبوستمزمن بشید یا دچار سردرد میگرنی یا هرچیز دیگه. شما باید در طول مدت زیادی لاغر بشید. ورزش یه کمک دیگه هم می کنه . به غیر از سوزاندن کالری ها از شل شدن پوست شما خودداری می کنه. من خودم یه ذره از پوست شکم ، بازو ، پهلو و صورتم شل نشد چونکه روغن مصرف کردم و زیاد ورزش کردم. شل شدن پوست صورت یا شکم خیلی موضوع ناراحت کننده ایه که البته با عمل جراحی میشه پوست و صورت رو به شکل اول برگردوند که اونم عوارض خاص خودش رو داره.

من راز سلامتی و لاغر شدن خودم رو تو چندتا موضوع می دونم :

۱- فوتبال هفته ای سه جلسه ۲ ساعته

۲- کنار گذاشتن نوشابه به مدت مدید

۳- رژیم غذایی متناسب با تحرک

۴- انجام تمامی ۲۰ مرحله

۵- حوصله

۶- و مهمتر از همه مغزم رو عمل کردم که وقتی گرسنه نیستم غذا نخورم.

و من ۴۵ kg کم کردم. از ۱۸۸ تا ۷۳ . شما هم می تونید با عمل کردن مغز خود و کنار گذاشتن عادات بد غذایی لاغر شوید.

نکته : تمامی مطالب این پست فقط و فقط نظر نویسنده است و نویسنده هیچ مسئولیتی در قبال صدق یا کذب بودن مطالب به عهده نمی گیرد .

جمعه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۹