محاسبات و اسمبلی به روایتی دیگر !

ارسال شده توسط حامد در ۶م تیر ۱۳۸۸ ۶:۵۵ ب.ظ 21 نمایش

سلام علیکم ! مثل خیار نشستم ، تا برگه رو بگیره ، یا من بمیرم زودتر ، یا قبل من بمیره ، میگم رفیق کمک کمک ! سواله پنج سواله پنج ! تکون نمی خوره کمی ، انگار خوابیده روی گنج ، مراقبا چو eagle eye ، برگه ی من ! بای و بای و بای !!

به به ! حظ می کنم وقتی می بینم یه سری از دوستان ( همکلاسی لفظ بهتریست !) یه درسو حذف می کنن بعد می فهمن که سوالاش پشم بوده ! به به ! می چسبم به سقف  وقتی می بینم پس فردا امتحان درس اختصاصی دارم و الان هیمرا رو آپ می کنم ! دیگه خرکیف میشم وقتی به این فکر می کنم که چقدر خوندن دوباره ی یه درس عذاب آوره ! به به !

کلا دوست ندارم پست روزنوشتی برم چون خواننده ها از زیر و بم زندگیم باخبر و با خلقیات من بیشتر آشنا میشن. اما حالا میایم سنت شکنی می کنیم و یه پست نیمچه روزنوشتی به سبک خودم میریم. ( ضمنا مسائل خصوصی رو سانسور می کنم.)

از صبح شروع می کنم. از وقتی که رسیدم دانشگاه. تو میدون قدس تا میومدم سوار تاکسی بشم همه از پنجره و در راننده و صندوق عقب می پریدن تو ماشین. ما هم که از این کارای سبُک نمی کنیم که ! پس هی وایستادیم تا یه ماشین اومد جلو پام وایستاد. دو نفر در ماشینو گرفته بودنو کشون کشون میومدن. یه نفرم از جلو دستگیره ی در شاگردو گرفته بود. من دیگه گفتم متانت و سنگینی رو بذارم کنار وگرنه ممکنه یکی از یه جایی ظاهر بشه و ظرفیت تاکسی تکمیل بره. خلاصه به عنوان آخرین نفر سوار تاکسی شدم و شیشه تاکسی پایین بود و کلی زلفای ژل مالی شده ی مارو به تاب داد. به هرحال رسیدیم دانشگاه.

تو محوطه ی دانشگاه بودم که دیدم رضا در فاصله ی صد متری من با سرعت بسیار زیادی درحرکته. گفتم رضا ! هوی رضا ! هوش ! نشنید ! اصولا تن صدای من طوریه که حتا اگه داد هم بزنم به فاصله ی ۲ متری بدنم هم نمی رسه. اینجا بود که مجبور شدم بهش زنگ بزنم و بگم که وایسته تا بهش برسم. خلاصه خیلی خشک و بی حال سلام کردیم و گفتم کجا ؟ گفت میرم بوفه . گفتم برو بابا الان امتحان شروع میشه. گفت ساعت چنده مگه ؟ گفتم هفت و نیم. گفت خب نیم ساعت مونده که ! می دونین ، من خیلی وقت شناسم و همه ی کارام رو نظمه !

به هر ترتیب رفتیم بوفه و رضا به فروشندهه گفت : یه دونه از این شوکولات خوشمزه ها بده ( اسم شوکولاته رو بلت نیسم !) طرفم یه ذره تو ویترینو گشت و گفت نداریم. آره ، سر از پا درازتر حرکت کردیم به سمت ساختمون ۵ که محل امتحان بود. اینجا بود که برای بار دوم به قوانین فیزیکی شک کردم چون ساختمون بود ولی سایه اش نبود ! بدبختانه تو آفتاب نشستیم ( البته رضا نشست چون یه دختری اومد و واسه من سایه کرد ! دمش گرم !) کم کم بچه ها اضافه شدنو و در هم بازشد. سالن محل امتحان من و بقیه ، غذاخوری خواهران بود و از اونجایی که من خیلی مأخوذ به حیا و متواضع و اینا هستم اولین نفری بودم که وارد سالن شدم ! نه رضا باحیاتر بود و واسه من زودتر جا گرفته بود ! آره اون اولین نفر بود و من دومین.

ابتدای امر یک خانمی تتو کرده اومد و گفت فحش گذاشتم هرکی تقلب کنه ! بعدش که احرار خواست یه صندلی از بیرون بیاره ابراز داشت : گه تو دهنه هرکی از بیرون صندلی بیاره ! اینجا بود که احرار قاطی کرد و در یک حرکت بسیار شجاعانه از تو سالن صندلی آورد ! صندلی رو آورد پیش من و هنوز رو زمین نذاشته ، دسته ی صندلی افتاد ! صندلی دیگه ای هم نبود و مراقبه هم نمیذاشت از بیرون صندلی بیاره ! گفتم احرار ! گفت هان ! گفتم بیا ، بیا جای من بشین ! ( همراه با چشمایی اشک آلود و گلویی بغض گرفته گفتم) و از وانجایی که احرار اِنده مرامه ، گفت : بتمرگ سرجاتو گهِ اضافی نخور ! خلاصه کل ساعتو رو میله امتحان داد ! وسطای امتحان گفتم : رضا ، سوال سه خطای مطلقش چطوریه ؟ و از اونجایی که رضا هم غایته مرامه تا آخر وقت برگه شو رو به من گرفته بود و هیچ نمی نوشت ! ( نه اینکه بلد نباشه ها ، نه ! چون میخواست مرام بذاره !) به هرشکل این امتحانم تموم شد! اما…

اما ما بعد از این امتحان طاقت فرسا و ماراتن نفس گیر ، یه امتحان خیلی چیز با یه استاد دیگه! داشتیم. بعده امتحان گفتم مجید ! گفت هان ! گفتم بیا بریم بوفه یه ذره گلوکز بزنیم به مغز . برای بار دوم رهسپار بوفه شدیم و رضا و احرار و مهرداد و امیر هم همراهیم می کردن. ( اسکورتم می کردم به نوعی!) رسیدیم بوفه و مجید یه رانی وطنی خرید برامو رضا هم یه دونه از همون شوکولات خوشمزه ها ! ( به شوکولات کاکائو هم میگن!) یادمم رفت حساب کنم ! حالا دیگه بی خیال ! بعد از اینکه اینا رو میل نمودم محسن اومد ولی چون من و رضا اسمبلی زیاد بارمون نبود ، رفتیم یه سایه ای پیدا کنیم و یه مرورکی بکنیم. ساختمون ۴ دم در روی شوفاژ نشستیم و بعد از ده دقیقه تیکه پاره شدن ، پاشدیم که بریم به سمت محل امتحان و مواجه بشیم با سوالات و باهاشون دست و پنجه نرم کنیم ، نه اینکه مثل برخی از دوستان و یا بعضی از همکلاسی ها نیایم امتحان بدیم. کلی احساس غرور داشتم. احساس می کردم بر ژرفای کهکشان ها گام می نهادم و بر خود غبطه می خوردم و به به می گفتم !

جزوه ی زبان ماشین و اسمبلی دانشگاه آزاد شهرقدس

بعد از امتحان اومدم پیش اون دوستی که نیومده بود امتحان بده و همونجا جلوش سجده کردم و گفتم تا خون در رگ ماست …….. رهبر ماست ! و یا خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. به هرحال. دستم هم از رسیدن به اون همکلاسی هایی که نیومدن امتحان بدن کوتاه بود وگرنه بهشون می گفتم که سوالای اونا چقدر آسون بوده ! ( سوالای اون یکی استاد طبق گفته ی دوستان ، در حد پشم و کرک اطراف ناف بوده ! )

خلاصه برگشتنی هم با رضا و حسن رفتیم مترو و رضا دو تا از اون پفک بدمزه ها خرید که مزه ی پلاستیک آب شده می داد. یکیشو من خوردم ، یکیشم رضا و حسن ! باور ندارین ؟ شاهدم دارم ، یکی از همکلاسیا ! تو مترو زدیم تو فاز بحث سیاسی. حسن می گفت من با هر چهارتای اینا کار کردم. گفتیم کیا ؟ احمدی نژادو کروبی و موسوی اینا ؟ گفت : نه بابا ! با این چهارتا استاد ! گفتیم کدوما ؟ که اسامیشون رو گفت و تا جایی که در توان داشت فحش بود که نثار اینان می کرد. آخرش رسیدیم صادقیه و حسن گفت : سکه رو میندازم ، اگه شیر اومد قبولی ، اگه خط اومد میوفتی. سکه رو انداخت بالا ولی دیگه پایین نیومد ، شایدم پایین اومد ولی ما که چیزی ندیدیم. گویا برای بار سوم قوانین فیزیک نقض می شد. گفتم اشکال نداره من سکه دارم. میندازمش بالا اگه خط اومد رضا باید بپره از سکو پایین ، اگه شیر اومد حسن می پره! سکه رو انداختم و خط اومد ولی تا من سرمو آوردم بالا و گفتم خط ، دیدم سالن مترو خالی شده و یه مه غلیظی فضا رو دربرگرفته ! صدای جغد هم میومد ! جالب تر اینکه صدای جیغ هم میومد ! خلاصه صدای همه چیزای غیراخلاقی میومد ! باور نمی کنین ؟ شاهدش سه تا از همکلاسی ها !

خب دیگه خوابم میاد ! دیشب دور از جونتون ساعت سه خوابیدم. اولش برم یه دو ساعت PES بازی کنم بعدش می خوابم ! فعلا خدانگهدارش باشه ! (کی؟)

نکته ی بهداشتی ! : خانمای باردار حتمن مسواک بزنن چون واسه بچه اشون خوبه !

مطالب تصادفی

معرفی فیلم The Wrestler

ارسال شده توسط حامد در ۳م تیر ۱۳۸۸ ۱۲:۱۸ ق.ظ 26 نمایش

سلام بر محبوبان دلم ! سلام به چشم نافذ ، به ساعدَین بارز ، به شلوار جین تنگ ، فیروزه ایِ پررنگ ، به نازکی لبخند ، به گیسوان دربند ، به پلک بی بدیلت ، غرور بی دلیلت ، به اسم و نام زیبات ، برق نگاه گیرات ، سلام به تو دلارام ، درود به من ، به شعرام !!

به به ! واقعا می چسبم به سقف وقتی می بینم امتحانا شروع شده و من هنوز مثل گذشته انگیزه ای واسه درس خوندن ندارم ! به به ! غرق حظ میشم وقتی وسط ارباب حلقه ها خوابم می بره ! می چسبم به سقف وقتی به این فکر می کنم که کره ی شمالی هفت هشت تا از برزیل تو جام جهانی می خوره ! دیگه خرکیف میشم وقتی با خودم میگم که کاش منم تو این تظاهراتا کشته می شدم و الان پیش حوریا حال می کردم ! به به ! ( حوری نخواستیم بابا ! همین زمینیشم باشه از سرمون زیاده ! )

خب دوستان دیگه کم کم داره تب و تاب تظاهرات و قتل و غارت و اتوبوس ترکوندن می خوابه. ولی اگه بازم خواستین شلوغ کنین ، برین بالاها . برین شرق . یا حتا غرب . برید تهرانپارس ، قیطریه ، زعفرانیه ، سعادت آباد و اینجاها. مردم مرکز شهر بخصوص کریمخان و بلوار کشاورز و کلا حوالی میدون ولیعصر آخه چه گناهی کردن بندگان خدا ؟ خب اونام میخوان از خونه بیان بیرون ، میخوان آسایش داشته باشن بابا ! یه مقدار رعایت کنین دیگه !

اما بحث اصلی این پست ، معرفی فیلم The Wrestler هستش. این فیلم محصول سال ۲۰۰۸ هالیوود و به کارگردانیه Darren Aronofsky و بازی Mickey Rourke و Marisa Tomei هرزه ی پیره ! روایت کلی فیلم درباره ی یه کشتی کج کاره که برای درآوردن خرج زندگیش مجبوره بره رو رینگ و کتک بزنه و کتک بخوره. اما چون سنش زیاد شده و از شغلش هم درآمدی نداره ، افتاده به پیسی و شبا مجبوره تو ماشینش بخوابه . ولی توی دیسکو یا کلوب با یه رقاصه آشنا شده و کم کم عاشقش میشه و کار به بوس و بوس کشی می کشه ! خلاصه ! این بابا یه دختری هم داره که ۶۰ ساله ندیدتش و حالا براثر حوادثی یادش می افته که ای بابا ! من یه دخترم داشتما فکر کنم ! که بازم بر اثر یه اتفاقاتی دخترش هم  طردش می کنه و دیگه ادامه ی داستان رو نمیگم تا هم دماغتون بسوزه و هم پاشید برید فیلمو ببینین !

از نکات فیلم میشه یه این نکته توجه داشت که اگه به کاری علاقه دارین ولی شما رو از زار و زندگی انداخته ، بازم به انجام اون کار ادامه بدین. نکته ی دیگه اش اینه که بعضی از کارای دنیوی و مادی مارو از پرداختن به معنویات و جذب محبت و عاطفه بازمی داره. کلا فیلم نکات زیادی نداره ولی مهمترین نکته اش همون واسه نونه واسه نونه ی اصفهانیه !

the wrestler cover

واقعا نمی دونم فیلم چی داره که نمره ی به این خوبی تو imdb گرفته .احتمالن بخاطر مواضع ضد ایرانیش باشه. ضمنا فیلم پر از صحنه های نادیتی ( عریانی ) و غیراخلاقیه و اصلن برای افراد زیر ۲۰ سال توصیه نمیشه ! اون زنه هم نامزد جایزه ی بهترین نقش مکمل زن توی اسکار امسال بوده. همونطوری که گفتم هرکی تو فیلمش لخت نشه تو اسکار هم نامزد نمیشه ! به هر حال کشتی گیر یه فیلم قشنگ و سرگرم کننده اس ولی تاثیرگذار نیست. مثلن فیلمایی مثل امریکن بیوتی و فارست گامپ واقعا تاثیرگذارن و حتا امریکن بیوتی رو زندگی من هم تاثیر گذاشت ! جدی میگم ! واسه همینم هست که اینقدر روش مانور میدم ! الانم شبا که خوابم نمی بره و یهو یاد فیلم میوفتم ، یه سری نکات جدید از توش کشف می کنم ، با اینکه سه ماه پیش فقط یه بار دیدمش !

اما از هرچه بگذریم سخن یار خوش تر است ! ( سخن دوست حالا ! چه توفیری داره ؟!) آقا من هنوز تو کف این نظریه ی پیش فرض خودم هستم و به هرچی که فکر می کنم ، می بینم این قضیه در موردش صدق می کنه. حتمن اگه وقت کردم یه کتاب درباره اش مینویسم !

در مورد انجمن هم بگم که من چند ماه وقت گذاشتم و یه انجمن شسته رُفته روی سایت نصب کردم. اما به دلیل اینکه سرور سایت رو از ایران بردم آلمان و این انجمن هم کپی رایت داره و باید اونو خرید ، فعلن بلا استفاده مونده. برای راست و ریس کردن یه انجمن جدید هم باید کلی وقت و انرژی بذارم که فکر نمی کنم یه همچین کاری بکنم. حالا ایده ی شما چیه ؟ همین انجمنو بازش کنم تا ببینیم چی میشه یا اینکه بی خیالش شم ؟ یا اینکه کلی پول بی زبونو بریزم تو جیب اجنبیا ؟ به هرحال اگه با من کاری نداره پس خدانگهدارش باشه ! ( کی؟)

پی نوشت : برای ورود به انجمن می تونین به آدرس زیر برید و با یوزر و پسوردی که اینجا نوشتم وارد و از امکانات انجمن مطلع بشید.

www.himra.com/forum

username:  test

password:   himra

مطالب مرتبط

حامد تئوریسین شد !

ارسال شده توسط حامد در ۳۱م خرداد ۱۳۸۸ ۱۲:۱۹ ق.ظ 147 نمایش

سلام عزیزان دلبندم !  بعد از اتفاقات اخیر که بعد از چندی زندگی ما رو از حالت یکنواختی درآورد ، بنده یک بیانیه از خودم ساطع ! کردم که هیچ جاهم منتشر نشده و اگه دیدین که به اسم من خبری گذاشتن بدونین که کذبه ! اما متن بیانیه :

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شهید پرور ایران ! به من چه که یکی رای آورده و رئیس جمهور شده ؟ به من چه که تو انتخابات تقلب شده ؟ به من چه که تو راهپیمایی ها چند نفر کشته شدن ؟ به من چه کی داره تو خیابون کتک می خوره و کی می زنه؟ به من چه شهر داره وارد مرحله ی بحرانی میشه؟ به من چه که یه عده نمیخوان کوتاه بیان؟ به من چه ؟ هان؟

بنده ضمن اعلام بی موضعگی ( بر وزن موضعی !) و ضمن اعلام برائت از هر فرد و حزب خاصی ، اعلام می دارم که بابا ! خودم اونقدر دغدغه فکری دارم ، دیگه روش چیزی نذارین ! ولمون کنین بذارین زندگیمونو بکنیم ! اه ! بسه دیگه ! ضمنا خواجه هم خودتونین !

و من الله توفیق

بله ! خب ما امروز بعد از حدود دوهفته یه سری به دانشگاه زدیم و تنی چند از دوستان رو هم رویت نمودیم. دوستان امتحان وصایای امام داشتن و البته تعدادی دیگه از دوستان ( بهتره بگیم همکلاسی !) هم یه درس تخصصی دو واحدی.( زبان تخصصی رشته ی کامپیوتر) که اصلن این چیزایی که گفتم مهم نیست ! مهم اینه که واسه بوفه پرده گذاشتن و از اونجایی که شیشه های بوفه رفلکس بودن تنها یه دلیل واسه این کار در ذهن متبادر میشه ! که از ذکر این دلیل می گذریم که این نیز بگذرد ! ( کلا من به استفاده از لفظ ‘ که ‘ خیلی علاقه مندم ! که که که که که که ……. !)

اما هم دانشگاهی هایی که می خوان بدونن تاریخ برگزاری امتحانات لغو شده به چه صورته ، آره !

۲۶ خرداد = ۹ تیر

۲۷ خرداد = ۱۴ تیر

۲۸ خرداد = ۱۶ تیر

۲۵ خرداد = ۱۷ تیر

واسه اینکه یه مقدار بریم تو گوگل !: تاریخ امتحانات لغو شده ی دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

حالا الان من هشتم یه درس تخصصی دارم و طبق برنامه ی بالا نهم هم انقلاب اسلامی. به هرحال شانس ما از بچگی می زایید ! ضمنا هیچ اعتباری نیست که با این اتفاقاتی که افتاده و در آینده خواهد افتاد ، امتحانا طبق روال برگزار بشه و این احتمال هست که بازم لغو بشه و مثل بعضی دانشگاه های تهران به شهریور موکول بشه. خوشحال شدین ؟ به ناخنم !

اما حالا بیانیه ی شماره ی ۲ من ! ( با لحن احمدی نژادی بخونین !) :

بعضی ها به ما می گویند چرا می نویسید ؟ چرا آپدیت می کنید ؟ مگر اسکولید ؟ کسانی که می خوانند هم اسکولند ! ما می گوییم شما اسکولید ! عمه تان اسکول است ! آیا شما نمی دانید که قشر فرهیخته به وبلاگ و وبلاگ نویسی علاقه دارد ؟ مگر اطلاع ندارید که مهم ترین شخصیت های سیاسی و فرهنگی و اهل علم ، بلاگ نویس و بلاگ خوان هستند ؟ حالا کی خسته اس ؟

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

اما در پایان اولین تئوری خودم رو منتشر می کنم تا به جهانیان ظهور یک تئوریسین قهار رو نوید بدم ! ( آره ارواح خیکم !) اسم این نظریه یا شاید هم فرضیه ، تئوری پیش فرض یا دیفالت هستش. که حالا به بررسی این دکترین می پردازیم :

این نظریه معتقده که برای هرچیزی و هرکاری و هرعملی یک پیش فرض وجود داره و تمامی پدیده ها از این قانون تبعیت می کنن. واسه اینکه روشن بشین یه مثال می زنم هرچند که الان فصل مصرف برقه و مردم کولرهاشون رو روشن می کنن و فی الواقع ما باید بگیم لامپ اضافه خاموش !

مثلن شما یه سی دی بازی مافیا رو به کسی امانت میدین. حالا پیش فرض شما اینه که طرف امانت داره خوبیه و سی دی رو برمی گردونه. این پیش فرض هست تا زمانی که خلافش ثابت بشه یعنی طرف سی دی رو برنگردونه.

یا یه مثال دیگه. یه مسابقه ی فوتبالو درنظر بگیرین. قبل از مسابقه یه پیش فرضی برای نتیجه ی این مسابقه وجود داره. مثلن تو بازی ایران و کره پیش فرض این بود که ما از کره می بازیم و باید هم می باختیم ولی خلافش ثابت شد و بازی مساوی شد.

بازم مثال می زنم. شما دارین از خیابون رد میشین و پیش فرض این هست که با سلامت از خیابون عبور می کنین. اما اگه یه راننده تاکسی کودن بزنه روده اتون رو بچسبونه کف خیابون خلافش ثابت میشه.

یه مثال دیگه هم بزنم. شما دارین یه آهنگی رو که تا حالا نشنیدین از اینترنت می گیرین. خب حالا پیش فرضتون این هست که این آهنگ قشنگ و گوش نواز باشه اما ممکنه خلافش ثابت بشه و ممکن هم هست ثابت نشه و آهنگ قشنگی از آب دربیاد . به هرحال پیش فرض تغییری نمی کنه.

دوستان و خوانندگان عزیز ! بدونین که این نظریه به اثبات رسیده و هیچ خدشه ای بَرش وارد نیست و به شما هم پیشنهاد می کنم ضمن رعایت کپی رایت ، واسه خودتون دنبال پیش فرض های پدیده ها و کارا بگردین! این دکترین بسیار جالب هست و دقت شما رو نسبت به محیط اطرافتون افزایش میده ، فقط اگه خواستین واسه کسی تعریف کنین ، بگین که این تئوری متعلق به کسی نیست جز حامد حجازیان !!

بدرودش ! (کی؟)

پی نوشت : منتظریم فیس بوک باز بشه ببینیم فارسیش چطوریه ؟!(آره بشین تا باز بشه!)

آپدیت نوشت : برای ورود به سامانه ی مروارید دانشگاه آزاد شهرقدس از این لینک استفاده کنین :

http://78.39.187.3/Portal/Std/inout/StdLog.aspx

مطالب تصادفی

لعنت خدا به این دوشنبه ها !

ارسال شده توسط حامد در ۲۷م خرداد ۱۳۸۸ ۱۱:۰۲ ب.ظ 63 نمایش

سلام دوستان ! یه هفته ، دو هفته ، حامد حموم نرفته ! ، یه ساله ، دو ساله ، حامد ژیلت نداره ! ، تو کف میشینه هر روز ، کنج دیوار با یک قوز ، ریشش تا زیر پاهاش ، شیپیش تو لای موهاش ، بهش میگن : نمیری حموم ؟ نمیری حموم ؟ میگه نه نمیرم نه نمیرم ! چرا نمیری ؟ چونکه ……….. ! بهش میگن میخوای بریم به بازی؟ بریم الاغ سواری ؟ میگه نه نمیخوام نه نمیخوام ! چرا نمیخوای؟ چونکه ………..! بگذریم !

خب گویا دوباره باید بشینیم و درس بخونیم ! تازه داشتم گرم می شدم که دوباره باد خورد پشتمو و ظرف این سه روز هیچ لای چیزی رو باز نکردم ! شانس من که اصلن معروفم به خرشانسی دوتا از امتحانای ساده ی من هم لغو شد ! ای بابا همینم غنیمته ، به قول شاعر تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !!!!

اما با اینکه مدت زیادیه دانشگاه تعطیله و من دوستانم و مخصوصا دوستان خوبم رو ندیدم و جالب تر اینکه به دانشگاه هم سر نزدم ولی این پست رو اختصاص میدم به دانشگاه. خب همونطوری که اکثر شما استحضار دارین امتحانای پایان ترم دانشگاه به علت نامعلومی ! تا اواخر خرداد لغو شده و برای اینکه بگن نه کی گفته لغو شده ؟ اگه ازشون بپرسین میگن : امتحانا برگزار میشه و هرکس دلش خواست میتونه امتحان بده هرکی هم نداد بعدن میده ! البته اگه الان میخواین امتحان بدین باید تعدادتون بالای ۲۰ تا باشه ! ( خبرگزاری ورجیل نیوز ! )

اما در آخرین روز  حضورمون تو دانشگاه که دوشنبه بود و یادم نمیاد چندم ! یه کاغذی رو چسبونده بودن زیر یکی از پنجره های ساختمون فنی و چون دوربین گوشی ما پیکسلش بالاس ، تونستیم از فاصله ی نسبتا دور رهیافتش کنیم ! دیگه توضیح نمیدم ، خود عکس گویا هست هرچند که دیگه کم کم داره تب می خوابه.

موسوی نازنین ، جومونگ ایران زمین !

اما تعدادی از دوستان هم دانشگاهی من ، تصویر زیر رو برای من فرستادن و خیلی هم روش مانور دادن. خب به هرحال شما جوونین و بی تجربه ولی اگه کسی یه مقدار دقت کنه به سرعت می فهمه جعلیه. آخه این مهر نداره و اگه هم گرافیست باشین که دیگه رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ! ( آخ ! من چه رنگی ام الان؟) ضمنا شیوه ی نگارش نامه هم یه مقدار مسخره اس ! ( البته اکثرا می فهمن ولی خب دیگه ، دیدم چند نفر با آب و تاب واسم پیغام گذاشتن ، منم گفتم روشنشون کنم! لامپ اضافی خاموش !!)

نامه ی جعلی صادق محصولی

هه ! انگار خبرام ته کشید ! شما اصلن نگرانی به خودتون راه ندین من پستو تکمیلش می کنم ! از اونجایی که داستانای کوتاه دانشگاه شهرقدس کم کم داشت به بی مزگی می زد ، دیگه ادامه اش ندادم اما یه داستان مونده ته گلوم که اینجا میذارمش!:

دوشنبه ی هر هفته ….

فرهاد : آقا الان چه کلاسی داری ؟

من : ……. .

فرهاد : مگه دیروز نداشتی ؟

من : چرا !

فرهاد : بابا چه حالی داریا !

حسام : خب حامدجون ! امروز چی داری ؟

من : هیچی ، همینجوری اومدم دور هم باشیم !

حسام : آهان ! عجب آدمای کله خری پیدا میشن !

مهران : چی داری ؟

من : هیچی !

مهران : بیکاریا !

امین : چه کلاسی داری الان ؟

من : هیچی !

و دیگر چیزی به خاطر نمی آورم !

احسان : ای بابا ما تو رو هر روز باید ببینیم ؟

حسین : حامد چی داری ؟

من : ……

حسین : مگه با استاد …… نداشتی ؟

من : چرا !

حسین : آهان میخوای پایه ات قوی تر بشه ؟! خیلی خوبه اینجوری ، آفرین !

——————————-

آره بی مزه بود ! به هرحال به شما قول مساعد میدم که تابستون به مرز انفجار برسیم و به حدی بالا بریم که وارد زندگی و گوشی های شما هم میشیم ! برنامه هایی داریم که حتا به تخیل شما هم نمی رسه و اجراشون فقط یه مقدار پایه گی میخواد ! ( منظور پایه ی گی ( چیزبازی !) نیست !)

بای ! (خیلی ناگهانی و کوبنده بود !)

مطالب مرتبط

شما منطقی هستید !

ارسال شده توسط حامد در ۲۶م خرداد ۱۳۸۸ ۳:۴۶ ب.ظ 86 نمایش

سلام دوستان عزیز و خوشگلم !! ( لفظ خوشگل عمومیت داره و منحصر به قشر و جنس خاصی نیست !)

میخوام یه مطلب کوتاهی رو خدمتتون عرض کنم و از شما هم انتظار دارم خیلی منطقی و بدون احساسات به این مطالبی که به عنوان برادر کوچیکترتون میگم التفات کنین.

ببینین عزیزان ، من فرض رو بر این میذارم که تو انتخابات تقلب گسترده شده ( هرچند که هنوز مصادیقش رو نمی دونم.) فرض رو هم بر این میذاریم که طبق گفته های آقای موسوی شورای نگهبان یک شورای فرمالیته و فرمایشیه و باز هم فرض رو بر این میذاریم که شما رهبری رو هم قبول ندارین. ( البته قبول نداشتن رهبری یعنی قبول نداشتن جمهوری اسلامی) خب حالا با این فرض ها ، حق شماست که اعتراض کنین و تو راهپیمایی ها شرکت کنین. اما دوستان من ، این نکته رو مبذول داشته باشین اگه بعد از تصدیق انتخابات توسط شورای نگهبان و رهبری بازم بخواین راهپیمایی کنین وضع به گونه ی دیگری رقم می خوره. اون موقع شما رو به عنوان نیروهای ضد انقلاب در نظر می گیرن و علاوه بر نیروی انتظامی سایر گروها هم به شدت با شما مقابله می کنن و حتا گروهایی هستن که از کشتن شما هم ابایی ندارن. حتا از ورود به خونه های شما هم باکی ندارن. اونوقت بعد از سرکوب شما که قطعا خسارات مالی و جانی زیادی برجا میذاره ، تهران وارد یه فضای به شدت امنیتی میشه و تا مدت ها به این منوال خواهد موند. مثلن برخی از گروهای متحجر به شما اجازه نمیدن دیگه با آستین کوتاه بیاین بیرون. اینو برای مثال گفتن تا خودتون حدیث مفصلو بخونین از این مجمل. باور کنین جدی میگم ، اونا هیچ ترسی از کتک زدن شما ندارن. شما اصلن نیروهای انتظامی مارو با غربی ها و مثلن فرانسه مقایسه نکنین.

اما راه چاره ای که من برای نشون دادن اعتراضات شما میدم اعتصابه سراسریه. اگه واقعن فکر می کنین که اکثریت کشور حامی آقای موسویه ، پس همه رو دعوت به یه اعتصاب سراسری بکنین. اینجوری نه تنها تهران بلکه کل ایران فلج میشه و دیگه اینقدر مردم هم اذیت نمیشن و شما هم آسیب نمی بینین و به دولت و رژیم هم ضربه وارد میشه. اما شما دائما به فکر راهپیمایی هستین درحالیکه این ها موقتی و زودگذراس و سرکوب راهپیمایی هم برای نیروهای انتظامی ما کار بسیار ساده ایه. اما دیگه نمی تونن جلوی اعتصاب رو بگیرن. البته چون تقریبن هیچ رسانه ای برای اطلاع رسانی وجود نداره کمی اجرای این کار سخته و چون این راهپیمایی هایی که الان هست بدون هماهنگیه ستاد آقای موسویه و نمی دونم حالا لفظ خودجوش رو میذارین روش یا تبعیت از شبکه های ماهواره ای ، امنیت شهر رو دچار مشکل می کنه.

به هرحال من که از آینده خبر ندارم و فقط پیش بینی های خودم رو ابراز کردم و اینم بگم که اصلن این اتفاقات رو با حوادث انقلاب مقایسه نکنین چون اون موقع کسایی که شاه رو قبول داشتن در اقلیت بودن اما الان کسایی که رهبری رو قبول ندارن در اقلیت هستن. هرچند مقایسه ی شاه و رهبر کار درستی نیست ولی به هرحال باید یه معیار واسه قیاس می دادم.

خب دوستان من ! برای اینکه فضای سایت رو به سمت دعوا نبرم ، نظرات غیرمنطقی و توهین آمیز شما رو حذف می کنم هرچند برخلاف اصول وبلاگ نویسیه منه. این رو هم مدنظر داشته باشین که من این پست رو فقط برای افزایش آمار بازدیدکننده ها زدم و اصلن حوصله ی کشوندن این بازی های سیاسی رو به سایت ندارم و نداشتم. اینم بگم که من در گذشته به آقای احمدی نژاد توهین می کردم و قبل از انتخابات طرفدارش شدم و خیلی منطقی ازش حمایت کرم. دلایل خاص خودم رو هم دارم. الان هم نسبت به هیچ فرد و حزبی تمایل ندارم و فقط تابع قوانین جمهوری اسلامی ام چون قبولش دارم و هرکس از طریق قانونی رئیس جمهور بشه ازش حمایت می کنم. دیگه خدانگهدارتون !

پی نوشت: گویا فری گیت آزاد شده. برای وارد شدن به برخی سایتا می تونین ازش استفاده کنین.

مطالب مرتبط

گلچینی از خودم نوشت ها !

ارسال شده توسط حامد در ۲۵م خرداد ۱۳۸۸ ۵:۱۳ ب.ظ 106 نمایش

سلام دوستان ! خوبین یا چطورین ؟ از اونوارا ؟ پارسال دوست امسال آشنا ؟ به به !

قبل از هرچیز من یه نکته ای رو متذکر بشم. ببینید دوستان ، من تابع قوانینم و به نظام جمهوری اسلامی التزام دارم. من قبل از انتخابات برای نامزد مورد علاقه ام با دلیل تبلیغ می کردم و بعد از پایان انتخابات هر نامزدی پیروز می شد ازش حمایت می کردم. ضمنا اینم بگم که مهمترین رکن نظام ، رهبریه و من اگر تابع قوانین کشوری باشم باید هرچی اون گفت قبول کنم. اگر هم کسی رهبری و جمهوری اسلامی رو قبول نداره دیگه به خودش مربوطه. اینا رو گفتم که بگم چی؟ اینکه دیگه انتخابات تموم شده و من دیگه اعلام موضع سیاسی نخواهم کرد و از شما هم میخوام که دیگه نظرات سیاسی نذارین و بذارین سایت به اهداف خودش نزدیک بشه و تبدیل به یک مدینه ی فاضله یا شایدم سایت فاضله بشه ! ( فاضله مونثه که !) پس دیگه نظر سیاسی بی نظر سیاسی !

اما چون فعلا خلاقیتم ته کشیده و هوا هم گرمه و سرعت اینترنت هم افتضاحه و نمیشه آهنگ آپلود کرد ، ابتکار جدیدی به خرج دادم و تیکه های جالبی از پست های گذشته رو اینجا میذارم. این نوید رو هم مدنظر داشته باشین که من قطعا به صراحت نوشتاری وبلاگ میهن بلاگم برمی گردم و دیگه قول میدم با ابهام نویسی منظورمو نرسونم ! همچنین یه بخشی تو وبلاگم داشتم که هرچند وقت ازمطالب وبلاگ یه تعداد تست طراحی می کردم و خودم هم جوابشو می دادم ! کلا بخش جالبی بود ! حالا بریم سراغ تیکه هایی از آرشیو سایت:

لپ لپ می خریم !

این اواخر چیزای جدیدی رو در مورد خودم کشف می کنم. فکر کنم علتش اینه که بیشتر از گذشته توی وبلاگا می چرخم و وقتی مطالب اونا رو می خونم به خودم تعمیمشون میدم. آره به تازگی فهمیدم که من به کسانی علاقه پیدا می کنم ، که دوست دارم لپشونو بکشم! شخصیت ها و کاراکترای زیادی بودن که من به کشیدن لپشون تمایل داشتم و دارم! گفتم کاراکتر ، یاد کاراکترای کارتونی افتادم! راستش من بچه که بودم خیلی دوست داشتم لپ سوباسا اوزارا رو بکشم! الانم که بزرگتر شدم ببخشید ، شرمنده ، بیش از همه دوست دارم لپ لنا کاتینا رو بکشم! یا لیندزی لوهان و امی لی رو! (البته زیاد رو امی لی نظر ندارم!) از مشهوران ایرانی هم نمیگم چون خوبیت نداره!

گنده گویی های سیاسی (ی=ز!)

من از همین وبگاه اعلام می کنم که مردم کشور ما همونطور که با چاقو میوه پوست می کنن و سبزی خرد می کنن و باهاش قرمه سبزی خوشمزه طبخ می نمایند و همچنین با همین چاقوهایی که باهاش سر کوچه و خیابون خفت می کنن و دربعضی مناطق سر می برن ، بر دشمن خواهند تازید و اجازه نخواهند داد گوشه ای از این خاک به دست اجنبی بیوفته! فقط دقت کنین اگه دشمن با توپ و تانک و جنگنده به ما حمله کرد ، ما ناجوانمردی نمی کنیم و با چاقو و احیانا قمه به دشمن یورش خواهیم برد!

من می دونم که خوشش نمیاد !

بعد از اینکه حسابی پوشیدن بوت یا همون چکمه رو توسط انثا تقبیح کردم ( اینجا ) و کسایی رو که به این عمل دست می زنن رو با سلبرتی های غربی و روصپی های هرزه برابر دونستم ، تنی چند از دوستان ذکورم(مگه دوست غیر ذکورم داری؟) ابراز داشتن که: بمیر بابا! و بیان می داشتن که: نیگا کن! ببین اونی که چکمه (بوت) پوشیده چقدر خوشتیپ و جذابه! دلت میاد؟! و من هم می فرمایم: خودتون بمیرین! و در ادامه می گویم: ببینید فرزندان من! اون چکمه رو برای خودش پوشیده آیا؟ آیا می خواسته گرمش بشه؟ یا اینکه میخواسته به توی نوعی بگه که منم آره؟! و دوستان جز شرمندگی حرفی برای گفتن نداشتند و مجبور گشتند یک حال اساسی از من بگیرند!

تنظیم خانواده و جمعیت !

اما بحث دیگه ی این پست موضوع فیلمای شرکت داده شده توی جشنواره ی فیلم ….. است. در اینجا به بررسی فیلمای نامزد شده در این جشنواره می پردازیم.

۱- دیشب عمه اتو دیدم آیدا. کارگردان : سرکیس سرکیسیان. خلاصه ی داستان: بی خیال.

۲- کاری که نباید می شد ، شد. کارگردان : اسی دمخور و دوستان و برادران.(یه نفره این) خلاصه داستان : اشتباه زن و شوهری ، براشون اتفاقاتی به بار میاره که با مشکلاتی مواجه میشن و در آخر مجبور به استفاده از hd به مقدار زیاد میشن ولی این پایان کار نیست و ….

ولنتاینو بخورم !

بر فرض شما یک پسر هستین. به اون دختره میگین : عزیزم! من با ریش خوش تیپ ترم یا بدون ریش؟ اونم میگه:« وای عجیجم ! من تولو بی لیش خیلی دوش دالم! وای نازی ! آخی ! » بعد اینجاست که شما می فهمین شمارو بخاطر خودتون نمیخواد و ولش می کنین و میرین پی کارتون! از اینجا میشه دو تا نکته ی اساسی برداشت کرد : ۱- اون بنده خدا به شما علاقه مند بوده که اینقدر با شما راحت و بی پرده صحبت می کرده! ۲- شما دنبال بهونه می گشتین که ولش کنین و برید دنبال یه دختری که اینقدر لوس و ننر حرف نزنه! نتیجه : حق با شماست!

استاد ، بغل دستیت … !

اما یه قسمت دیگه که هیچ ربطی به درس و دانشگاه نداره ، تبعیضای عشقیه! متاسفانه نمی تونم زیاد توضیح بدم فقط به ذکر این جمله اکتفا کنم که : عشق خوب نیست ، بلکه عشق پول است ! ( حامد حجازیان)

سوالات بی جواب

یه مسئله ی دیگه که ذهن منو مشغول کرده ، هدف آفرینش انسان و دنیاس. قبلا هم اینو گفته بودم. یعنی نعوذ بالله خدا حوصله اش سر رفته ، خواسته با خلقت آدما سرگرم بشه؟ قطعا اینطور نیست اما جوابی هم برای این پرسش پیدا نکردم.

داستان های کوتاه کوتاه ۳

آه ای عشق من ، من تو را بسی بسیار دوست می دارم و جانم را فدای تو می کنم. با من سخن گوی که ارتعاشات امواج صدایت نیکوست.

- : از ماشین بیا پایین ، زود باش ، دستاتو بذار پشتت و پیاده شو !

- : چی شده جناب سروان ؟

- : حرف نزن ! پاهاتو باز کن ! بچسب به دیوار !

ناگهان تیری شلیک می شود.

صدای آژیر اتومبیل های پلیس فضا رو پر کرده.

دو نفر رو با دستبند سوار ماشین می کنن.

 تیر به اشتباه شلیک شده ولی خوشبختانه به زمین اصابت کرده و کسی مجروح نشده.

پس از تزریق مقدار زیادی آدرنالین به خون ساکنان ، آژیر کشان محل رو ترک می کنن.

نکته : خیلی ستمه که وسط افکار و خیالات عشقولانه ، حدودا نیمه های شب ، توی کوچه اتون تعقیب و گریز پلیسی با دستگیری به پایان برسه. هرچی رویا ساخته بودی به یکباره می پره. بدتر از اون دیگه خوابت نمی بره و بدبختانه باید ساعت ۸ صبح هم پاشی بری دانشگاه.

نکات آرایشی - بهداشتی !

و اما دوم دخترا . برخلاف نظر برخی متحجرین ، اسلام به هیچ وجه آراستگی رو برای خانما منع نکرده اما واسش حدی هم قائل شده .به شخصه معتقدم پر کردن چاله های صورت ، محو کردن لکه ها و مالیدن کمی رژ لب و رژگونه و همچنین پررنگ کردن مژه ( نمی دونم بهش چی میگن ، بیگودی ؟ آهان سرمه !) ایرادی نداره . لاکم بزنین ! همچنین نمایان بودن موها تا نصفه ی وسط کله ! یعنی اگه اون قسمت کچلی گاه سر رو مبدأ در نظر بگیرین و نقطه ی آغاز پیشونی رو مقصد ، من همون وسطا پیاده میشم قربون دستت ! کرایه ما چقدر شد ؟

نکته نکته و بازهم !

طی سال ها تحقیق و آزمایش به این نتیجه رسیدم که رشد موهای سر و بدن با هورمون تستسترون به شدت در ارتباطه . هرکس بدنش پرموتره این هورمون هم تو خونش بیشتره. واسه همینه که پسرای غربی اینقدر کم مو و خوشگلن ! چون تستسرون خونشون پایینه در نتیجه مو درنمیارن و باز هم در نتیجه ی کمبود این هورمون ، خوشگل میشن !

و بدرود !!

پی نوشت : من چندان به صحت روایتا و داستانای بحارالانوار اعتقادی ندارم اما گویا برخی از روایتاش درست از آب درمیان !

مطالب تصادفی

شعارهای احمدی نژادی !

ارسال شده توسط حامد در ۲۱م خرداد ۱۳۸۸ ۸:۵۹ ب.ظ 268 نمایش

سلامی گرم بر دستان نرم شما ! سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت ، به زلفای پریشون ، به ساعدَین بیرون ، به دکمه ی لباست ، به پوششای خاصت ، به پاچه های پاره ، به گفتنای آره ، سلام به تو تیرانداز ، درود به تو بازم باز !!!

به به ! چقدر حظ می کنم وقتی میام بیرون و می بینم چقدر هوا گرم شده و بوی مطبوع عرق در اتوبوسا و فروشگاها مشام رو می نوازه ! به به ! دیگه می چسبم به سقف وقتی که می بینم امتحانا داره شروع میشه و من همچنان توی نت پلاسم ! دیگه غرق لذت میشم وقتی به این فکر می کنم که تابستون تو این گرما چطوری باید برم دانشگاه ! به به !

خب دوستان من ! همونطوری که می دونین فردا روز انتخاباته و بالاخره مشخص میشه که دو رقیب چه تعداد رای کسب می کنن. البته تو اینکه احمدی نژاد رئیس جمهوره ، نمیشه زیاد شک کرد اما از اون طرف نمیشه زیاد هم رو آماری که هر دو رقیب ارائه می کنن حساب کرد. اما شما فرض کنین که من از هیچ نامزدی حمایت نکردم. همچنین فرض کنین که خودتون از هیچ کسی طرفداری نکردین. بدون حب و بغض به نوشته های زیر توجه کنین و بعد انصاف بدین ! انصاف بدین که واقعا تبلیغات هواداری موسوی تبدیل به ضدتبلیغات ( پادتبلیغات) شده و با این کارا به جای تخریب احمدی نژاد در نظر مردم ، اونو مظلوم و در نتیجه محبوبترش کردن. توهین به یه کاندیدا یعنی توهین به طرفداراش ! دیگه توهین مستقیم به هواداری یه کاندیدا که جای خود داره مخصوصن اگه اکثر جمعیت یک کشور حامی اون باشن !

یکی از صدها !

۱- گر مناظره ها یک هفته دیگر ادامه یابد تمام اموال مسروقه پیدا می شود. امروز احمدی نژاد آمده بود شهریار,هنگام عبور پیرزنی از میان جمعیت فریاد زد “اوسکل اوسکل” احمدی نژاد شنید و ایستاد و گفت:ببینید کیست مرا با نام کنعانیم صدا میکند؟

۲- سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد : آمار دقیق ایرانیان مبتلا به آنفلانزای خری ، پس از شمارش آرای احمدی نژاد مشخص خواهد شد ! ( توهین محض به اکثر مردم دیندار و مومن)

۳- محمود بعد از مرگ مقابل خدا:

خدا جون من خیلی دوست دارم و به شما علاقه مندم, من نمیدونم واقعآ این آمار رو از کجا میاری!!!؟!!

من اینجا یه پرونده دارم مال یه خانومه! به نام مریم مقدس بگم!؟ بگم!؟ بگم!؟ ( به سخره گرفتن خدا و مسائل توحیدی توسط حامیان آقای میرحسین موسوی)

۴- شرکت مایکروسافت از احمدی نژاد برای توسعه برنامه «اکسل» تقاضای کمک کرد!

۵- احمدی نژاد اعلام کرد : در مناظره های بعدی تورم را به صفر می رسانم !

۶- به دلیل حضور گسترده هواداران موسوی در مصلای تهران و طنین شعار ((احمدی دروغگو حیا کن ، مملکت رو رها کن))، احمدی نژاد بدون سخنرانی و مخفیانه مجبور به ترک مصلای تهران شد… ( حالا دروغگو کیه؟)

۷- یک هفته ، دو هفته ، دکتر حموم نرفته ! یه ساله ، دو ساله ، دکتر لباس نداره !

۸- عمو آمارباف/بله دروغتو خوب بافتی؟ /بله به ملت انداختی؟/بله عمو اومده؟ چی چی رو برده؟ شرم و حیا / با صدای چی؟ بگم؟ بگم؟

۹- احمدی کم میاره ، ناموس وسط میاره

۱۰- فردا شب احمدی نژاد خطاب به رضایی: آقای رضایی من شما رو دوست دارم . نگید این حرفو ! من تعجب میکنم ! بگم کی حسین فهمیده رو هل داد زیر تانک ، بگم ؟ بگم ؟ ( اهانت به ارزش های جنگ و شهدا توسط طرفدارای آقای موسوی)

۱۱- آیا دقت کردید هر بار که موسوی چیز می گفت محمود یاد تبلیغاتش رو چی توز می افتاد و ۴دقیقه شکلک در می آورد؟

۱۲- احمدی نژاد : همه دیدن ، ما امروز کره شمالی رو سه بر صفر بردیم ، اسنادش هست من پرینت گرفتم روی کاغذ میتونید ببینید ، نوشته سه هیچ به نفع ایران ، توی کره هم همه خوشحال بودن شیرینی پخش میکردن و به ایران افتخار میکردن برای اینکه میدونن ایران داره به یه قدرت بزرگ ورزشی تبدیل میشه !

۱۳- پروین به احمدی نژاد رای می دهد . ( منم به پسرم تو سن ۱۶ سالگی گواهینامه می دادن بهش رای می دادم. )

۱۴- احمدی نژاد : امام رضا من شما رو دوست دارم. شما اومدی ایران چی داشتی ؟ الان چی داری؟ بگم ؟ من تعجب می کنم هرکسی به شما پول و زمین میده قبول می کنی؟! ( گستاخی به ساحت ائمه و مخصوصن امام رضا (ع) توسط هوارداران آقای موسوی)

۱۵- تنها چیزی که در دهان طرفداران احمدی نژاد دیده می شود چیز موسوی است.

۱۶- دیگه ازت بریدم ، بهت رای نمیدم ، پررو شدی محمود دورتو خط کشیدم ، همه حرفات دروغه آمارات دروغه ، مملکتو دور زدی حالتو بد می گیرم !

۱۷- راننده ای که ماشینش در حال سقوط است رو عوض نمی کنن !(ستاد انتخاباتی احمدی نژاد)

و بسیار جملات و تصاویر و فیلمای موهن نسبت به احمدی نژاد و هواداراش. توهین به شعور ملت ایران بخصوص شهرستانیا و روستاییا درحالیکه به نظر من اونا بیشتر از مردم مادی گرای تهران درک و فهم دارن. توهین به ظاهر رئیس جمهور که در هیچ جای دنیا همچین حرکتی برای تبلیغات صورت نمی گیره. اهانت به پرچم ایران با بهونه ی اینکه نماد حامیانه احمدی نژاده. توهین به پارچه های سبزی که نماد ساداته و بستن اونا به قلاده ی سگ و دست و گردن دخترای فاحشه و پسرای منحرف اخلاقی و ضد دین. و ….

حالا به نظر شما منی که برفرض یه آدم بی طرفم و میخوام به یکی از نامزدا رای بدم و اصلن از احمدی نژاد و افکارش خوشم نمیاد ، باید به موسوی رای بدم ؟ اینه معنی پادتبلیغات … !

آپدیت نوشت : خب یه تعداد شعار جدید به دستم رسید ! حالا قضاوت کنین ! مردم شهرستان و روستا شعور ندارن یا …. ؟!! احمدی نژاد و طرفداراش بی ادبن یا ….. ؟!!

۱۸- هرچی جواد مواده با احمدی نژاده ! ( اهانت به ملت ایران توسط حامیان آقای موسوی)

۱۹- بگم بگم بگم من از حسین می ترسم من از حسین می ترسم !

۲۰- اگه تقلب نشه موسوی پنجم میشه !

۲۱- آزادی اندیشه ، با ریش و پشم نمیشه !

۲۲- کلاغ پر ، گنجشک پر ، میمون پر ، الاغ پر ، احمدی پر ، احمدی که پر نداره خودش خبر نداره ! (تمسخر شخصیت ها که نمایانگر شعور پایین سیاسی طرفدارای آقای موسوی است.)

۲۳- احمدی به من گفت/ چی گفت؟ درگوش من گفت/ چی گفت؟ تو زیرزمین گفت/چی گفت؟ رو پشت بوم گفت/ چی گفت؟ من از حسین می ترسم ، من از حسین می ترسم !

۲۴- پول نفتو نخواستیم ، کاپشنتو عوض کن ! ( مشکل هوادارای آقای موسوی با ساده زیستی رئیس جمهور)

۲۵- بسیجی پول نفتو نخواستیم ، کشورمو رها کن !

۲۶- اتل متل توتوله ، دیکتاتور کوتوله !

۲۷- احمدی نژاد اعلام کرد،جهت رفاه حال بانوان،مدت بارداری را از ۹ ماه به ۵ ماه کاهش دادیم!سندشم موجوده !

۲۸- احمدی نژاد حیا کن ، سبزی فروشی وا کن ! (توهین به ساده زیستی رئیس جمهور)

همچنان به روز و اضافه می شود … !

و این است معنای ادب مرد ! زرشک !

مهم نوشت : منظور من از حامیان آقای موسوی در این پست ، اوناییه که این شعارا رو ساختن ! روی سخنم با طرفدارای منطقی میرحسین نبوده.

آپدیت نوشت ۲ : امروز پیامایی با این موضوعات واسه من میاد : طبق گزارشات مردمی ، موسوی در ۲۰ استان ۹۰ درصد آرا رو بدست خواهد آورد—- یک نفر در تهران از وجود روان نویس هایی خبر داد که جوهرشون رو میشه پاک کرد . - اگر تقلب نشه موسوی با فاصله ی بسیار زیاد پیروز خواهد شد ! اینا همه از سایتای قلم نیوز و کلمه استخراج میشه. علت این جوسازیا چیه ؟ مشخصه ! شکست حریف ! و اینطوری می خوان بگن که اگه احمدی نژاد رئیس جمهور شده با تقلب شده .

مطالب مرتبط

استاد ، خیلی بدی !

ارسال شده توسط حامد در ۱۹م خرداد ۱۳۸۸ ۳:۴۴ ب.ظ 82 نمایش

سلامی گرم و ملس بر هلال ناخن شما !! لحظه ها گذشت و رفت ، روزا دست به دست شدن ، همه دست به دست هم ، سد راهم می شدن ، میشکونم سد و میرم ، جاری تو دنیا میشم ، بهترینه بهترین ، به همه خوبی میدم ، اون زمان نزدیک و زود ، چشم من که روشنه ، می دونم خدا باهام ، دل ازم نمی کنه.

به به ! غرق لذایذ میشم وقتی میام بیرون و می بینم بچه مچه های هفت هشت ساله که از سیاست که هیچی ، از زندگی هم چیزی نمی فهمن دستبند سبز بستن ! واقعا مشعوف میشم وقتی مشاهده می کنم که رقاصه های هرزه لابلای پسرا برای حمایت از موج سبز در حال استفاده از بدنشون هستن ! به به ! دیگه به غایت خرکیفی می رسم وقتی می بینم پسرای فشنی که تا یه ماه پیش حتا اسامی وزرا رو هم نمی دونستن حالا واسه ما صاحب نظر شدن ! به به !

سعی می کنم این پست زیاد انتخاباتی نشه ولی یه چند تا نکته هست که باید بگم. الان دقیقا مصداق این جمله است که تبلیغات تبدیل به پادتبلیغات میشه. توهین به یه کاندیدا یعنی توهین به طرفداراش. حالا اگه طرفدارای یکی از نامزدا چندین میلیون نفر باشن و از محبوبترین افراد یک کشور ، باعث افزایش آرای وی میشه. مردم ما اینجورین. وقتی ببینن یه نفر رو دارن با شدت می کوبن و حتا طرز زندگی و منشش رو به سخره می گیرن ، حتا اگه ازش راضی نباشن ، میرن بهش رای میدن. توی این هفته شاهد ریزش شدید آرای مخالفای احمدی نژاد بودیم که بخاطر همین تبلیغاته و الان کار به جایی رسیده که من با اطمینان خاطر میگم که احمدی نژاد در دور اول با رای حدود بیست میلیون رئیس جمهور میشه و احتمالن بعد از انتخابات هم هوادارای موسوی میگن که تقلب شده به جای اینکه از رئیس جمهور جدید حمایت کنن. این قضیه رو میشه از منطقی که در تبلیغاتشون پیش گرفتن فهمید.

بگذریم. داریم به امتحانات نزدیک میشیم و همه سعی می کنن واسه این روزا آماده بشن ارواح خیکشون ! اما برخی با بعضی روش ها سعی در کسب نمره با استفاده از لطافت جنسیتشون دارن. من تا به این ترم چندان اعتقادی به این حرفا نداشتم اما الان بازم نظرم عوض شد. کلا این روزا هی نظرم برمی گرده ! البته سابقه داشته که دختری گریه کنه و استاد نمره اش رو اضافه کنه اما خب اون بدون غرض بوده. اما این روزا به چند مورد برخورد کردم که دو سه تاشو براتون ذکر می کنم.

دانشجو : استااااااااااااااااااااااااااااد !! ( با حالت نوسانی بخونین !) از این دستبندا میخواین براتون بخرم ؟ ( همین دستبند سبزا رو می گفت !)

استاد : نه ممنون !

دانشجو : استاااااااااااااااااااااااااااد !! ( با همون حالت بخونین !) پس میشه منو دوستم یه مقدار زودتر بریم خونه !!

—-

دانشجو : استااااااااااااااااااااااااااد !! ( همون !) اگه میشه از من یه بار دیگه امتحان بگیرین !

استاد : نه دیگه نمیشه.

دانشجو : استاااااااااااااااااااااااااااد !! ( آره ) خیلی بدی !!!!

—-

اما در همین روزا ما رفتیم و نشستیم سر کلاس. بعد یکی از دوستان ( دوست که نمیشه گفت. شاید همکلاسی واژه ی مناسب تری باشه !) به دوستش گفت : من …….. هیچی بلد نیستم ، چیکارش کنم ؟ که دوستش هم گفت : اصلن نگران نباش ! اون با من !!

—-

ببخشید ، قرار بود درباره مسائل جنسیتی دیگه ننویسم ولی نمیشه ! ببخشید ، شرمنده ، روم به دیوار ، گلاب به روتون ، اما من دوست دارم بفهمم که وقتی دخترا با هم حرف می زنن و بعد یهو می خندن ، از چی خنده اشون گرفته ؟! خیلی برام جالبه ! می دونین ، حرفایی که هر دو جنس با خودشون می زنن ، همیشه برای غیرهمجنساشون جالب بوده ، چون هیچ وقت نمی تونن تجربه اش کنن ! وقتی توی اتوبوس میشینم و از قضا دخترانی هم پشت بنده قرار می گیرن و شروع می کنن به حرف زدن ، به حرفاشون گوش میدم و چقدر هم ملذوذ میشم ! ( البته اونا نمی فهمن که دارم گوش میدم ! خودمو می زنن به یه راه دیگه !) از لطافت و سادگی حرفا خوشم اومد ! ای بابا ، باز منو جو گرفت !

هر از چند گاهی برای ادامه کار سایت یه سری برنامه و اهداف ارائه می کنم. چند ماه پیش و بعد از امتحانای ترم قبل ، گفتم که درباره ی دانشگاه بیشتر مطلب می نویسم. قول دادم که یه بخش معرفی فیلم هم داشته باشیم. گفتم یه گالری عکس هم راه میندازم که به همه ی وعده هام عمل کردم. پس ۲۴ سال دیگه به من رای بدین ! میخوام از الان تبلیغاتم رو شروع کنم ! اگه یه دفعه دیدین پوستر منو با یه حوله ی آبی دور گردنم زدن رو دیوار ، زیاد تعجب نکنین ! اما برنامه های من واسه تابستون.

یه ایده ی جالبی که دارم اینه که رو بیارم به داستانای مصور . حالا چه از دانشگاه چه بیرون از دانشگاه. اما این کار به یه تیم نیاز داره و چند نفر باید همکاری کنن. البته اگرم کسی کمک نکرد ، خودم سعی می کنم عملیاتیش بکنم. برنامه ی دیگه ، کلیپای ۳gp از دانشگاه یا بیرون دانشگاس که بصورت داستانی ارائه خواهد شد. ایده های موضوعی واسه این کلیپا زیاده ، فقط امکاناتش فراهم نیست و باید یه تعداد از دوستان همکاری کنن که من فکر نمی کنم یه همچین کاری بکنن. البته احرار یه قولایی میده اما تا حالا که نتونستیم این کلیپا رو بسازیم و منتشر کنیم. یه هدف دیگه دارم که احتمالش تا حدی هست اجرا بشه. اونم راه اندازی انجمنه که واسه این کار باید حداقل یه هفته ی کامل وقت بذارم. چون انجمن قبلی سایت دارای حق کپی رایته و تا نخریمش نمی تونیم ازش استفاده کنیم. به هر تقدیر. دیگه حرفی نیست و تا پستی دیگه بدرودتون و بدرودم و بدرودش ! ( کی ؟)

پی نوشت ۱ : بعضی حرفا رو بعد از انتخابات می زنم ! الان نمیشه !

پی نوشت ۲ : یه تعداد اکانت اینترنت دارم. دوستانی که هم دانشگاهی من هستن کافیه توی مسنجر یاهو یه BUZZ واسه من بزنن تا براشون یه دونه اکانت سه ساعته بفرستم.

آپدیت نوشت : به زودی اولین انجمن نیمه تخصصی دانشگاه آزاد شهرقدس راه اندازی میشه ! حدودن یک ماه دیگه. چه دوستان خوبم همکاری کنن و چه نکنن !! همچنین یه بخش معرفی اساتید دانشگاه هم راه میندازیم.

مطالب مرتبط


پوسته های وردپرس ویرایش شده توسط حامد حجازیان فارسی شده توسط بهروز
هیمرا دارای حق کپی رایت است.ذکر مطالب با اطلاع نویسنده و ذکر نام و آدرس سایت مجاز است.

wp